و تو ای کسی که فکر می‌کنی عشق و مهر و زندگی با نان خالی و یا سفره ساده عذاب‌آور است و تلخ و یا تو ای کسی که فکر می‌کنی عشق و مهر و زندگی با ارزش است و بایسته و شایسته است که سفره ساده را به خاطر آن تحمل کرد و در دل و یا بعد از گذر سال‌ها عقده سفره‌های پری را که به خاطر عشق و مهر و زندگی جایش با سفره ساده عوض شد، افسوس و حسرت بخوری و بگویی هی ...

بدان که اگر عشق تو بدون غبار بود و باشد، آنچه در سفره است، ملاک عشق نیست و همه ذرات سفره‌های ساده و یا همان سفره‌های رنگین پر از عشق است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم - هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است . سعدی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
خوشا آنی که صبر را مکمل عشق کند؛ که همین صبر عشق را به اوج برده و زیر بنایش است؛ ممنون..
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
چهار خط مختصری بود؛ ولی به نظرم حرف برای گفتن زیاد داشت. مرسی آقای قنبری ؛)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سپاس از شما؛ ببخشید مدتی نبودم؛(اگر به چشم آمده باشد) چهار خط مختصر بود که برای همین عنوان "پندک" را نیز برایش نوشتم؛ بنظرم امر مهمی در زندگی مشترکه..
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
به چشم می یومد آقا، صد در صد همینه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام:کوتاه٬رساوقشنگ بود.ممنون
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سپاس؛ استاد، کمی مارا مورد الطاف نقدی(اگر لایق باشیم) نیز بفرمایید..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سلام زنده باشید
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
واقعا ... ! ممنون :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
سپاس؛ این بود نیز پندکی...
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
زیباوقشنگ....:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٧
٠
٠
پند زیبا و دلنشینی بود هادی جان ... :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨