تو همسایه ما بودی؛ من عاشق تو!

تو همسایه ما بودی؛ من عاشق تو!

نویسنده : رضا تمجیدی

یادم هست اولین بار که تو را دیدم با شوهرت بودی، زیبا و آرام، چقدر ساده و سربه زیر. آمدید و همسایه ما شدید، آن روزهایی که دوش به دوش همسرت خانه می‌ساختی تو را می‌پاییدم و تو اصلا متوجه من نبودی.

هر روز می‌آمدم پشت پنجره تا تو را ببینم، صبح با همسرت می‌رفتی و عصرها با هم برمی‌گشتید، چقدر عاشقانه...

چند وقت بود که می‌دیدم در خانه‌ای و بیرون نمی‌روی، فکر کردم مریض شده‌ای ولی بعد فهمیدم بچه آورده‌ای، آن هم دو تا و آخرش هم نفمیدم که آیا دو قلو بودند یا نه؟

چقدر مادرانه بچه‌هایت را به آغوش می‌کشیدی و نوازش می‌کردی. همه چیز تمام بودی خوش به حال شوهرت.

یادم هست آن روز که شوهرت رفت و برنگشت. نمی‌دانم چه بر سرش آمد و کجا رفت ولی می‌دانم که تو صبورانه کنار بچه‌ها ماندی و تنها بزرگ‌شان کردی.

دلم برایت می‌سوخت، دوست داشتم کمکت کنم ولی تو مغرور بودی. گر چه این اواخر با من راحت‌تر شده بودی، چقدر پیش تو درد دل کردم و تو فقط گوش کردی، نگاه کردی و...

بچه‌هایت که بزرگ شدند و رفتند، تنها شدی ولی خم به ابرویت نیاوردی، ندیدم که بچه‌هایت بیایند و سری بزنند، امان از بچه‌های این دوره زمانه.

یک روز پاییزی تو هم رفتی و برنگشتی، یکسال گذشته. نفهمیدم چرا رفتی، نمی‌دانم کجایی و چه می‌کنی ولی هنوز خانه‌ات روی تراس خانه‌مان خالی ست و صد البته جایت خالی‌تر...

هنوز هم هر یاکریمی را می‌بینم یاد تو می‌افتم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
مختصر و مفید.خیلی زیبا نوشتید.یه ریتم تندی داشت نوشته که مخاطب رو تا آخرش همراه میکرد. والبته همراه با کمی غم.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست خوبم و خوشحالم که مورد توجه شما قرار گرفت
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود...
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست خوبم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
:) زيبا بود...
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست خوبم
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
وای...خیلی زیبا بود..
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست عزیز
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون دوست من
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چسبيد! مرسي :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون دوست من
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
همون خط اول رو که خوندم فهمیدم منظورتون یاکریمه آخه دقیقا این شرایط توی خونه ی ما هم حاکمه مام یه لونه ساختیم برا یاکریم ها
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
یک حس مشترک
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
آخی :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
خخخ چه بامزه. از اولش داشتم با تعجب می خوندم که این که شوهر داشته و . ...جالب بود. مرسی.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
خوشحالم که متن رو دوست داشتید و ممنون بخاطر نظرتون
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چقدر قشنگ بود :) و غافلگیریه خیلی جالبی داشتدر آخرش مثل همیشه زیبا :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
از همون اول حدس زدم پرنده است ولی بازم کشش خوبی داشت. ممنون :)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود....پرنده ها زندگی زیبایی دارن ،مثل خودشون....ماهم داشتیم از این همسایه ها....خسته نباشی :) مرسی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
فقط نقطه ی اوجی نداشت! و البته کمی تا قسمتی شبیه عشق سالهای وبا بود!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون بخاطر حضور و نظرتون دوست خوب
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
شروع و پایان خوبی داشت...کشش هم داشت، فقط اوج و فرود نداشت:)خیلی هم عالی و زیبا...موفق باشی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست خوبم بخاطر نظرتون .باید بیشتر روی متن هام تمرکز کنم
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
اممم منم یه دونه داشتم دلم براش تنگ شده .....
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
حس مشترک .ممنون بخاطر حضورتون
همتا
همتا
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
یه اعتراف می کنم : من طبق معمول عادت مسخره همیشگیم اول آخرشو خوندم :|
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
نکن ای کاراته! همش برمیداری تعلیق متنا رو خنک می کنی! :)))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
اینم یک نوع از خوندنه دیگه ولی کشش رو از مخاطب میگیره و بعد مدتی کلا مطالعه کنار گذاشته میشه بازم ممنون بخار حضورتون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چقدر قشنگ بود..... لذت بردم..... راستی دیدین این پرنده ها یکسره دارن راه میرن ....محققین گفتن بزودی این پرنده ها طی یک دگرگونی چندین ساله بالهاشون میفته و دیگه کلا پیاده روی میکنن.... خخخ
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چه جالب نمیدونستم.ممنون بخاطر اطلاع رسانی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
واقعا؟ خیلی هم خنگن. انقد دوسشون دارم :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
زیبا باد همرا با یه نوستالوژی غم انگیز
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست خوبم
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چقدر قشنگ بود...عالی....لذت بردم از خوندنش
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون دوست خوبم
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
رضا تمجیدی برای من میگی چیزی که نوشتی چیه؟!داستان؟متن؟!خاطره؟!چی؟! تنها چیز تقریبا متفاوتی که این متن برای من داشت زاویه دیدش بود این دوم شخص نوشتن کار هرکسی نیست هرچند که شما هم وارد جزییات نشدین خیلی کلی نوشتید دقت کنید به این کلمات زیبا/آرام/ساده/سر به زیر... بعد یه جای دیگه میگید مغرور بودی....یه جای دیگه میگید صبورانه کنار بچه ها ماندی.... این کلمات بالا همگی صفت هستند و خوبه که ما از تعداد صفت کم تری استفاده کنیم و در عوض همین صفت ها رو باز کنیم یه آدم صبور چه ویژگی هایی داره؟!اون ویژگی ها رو باید در رفتارها نشون داد و نوشت نه این که خیلی کلی گفت صبور بودی... این از این یه مورد دیگه این که تا پایان متن مشخص نمیشه داستان از زبان کیه؟!ببینید مثلا اگه این داستان از زبان یه مردی باشه که به زن داستان علاقه داره خب قضیه خیلی فرق می کنه باید یه جاهایی با حسادت و حسرت نوشته بشه ... یا باید چیزهای بیشتری رو از زن ببینه و زن رو به خاطر چیزهای دیگه ای غیر از همسر و مادر خوب بودن تحسین کنه ...میدونید چی میگم؟!پس خیلی مهمه که بدونیم کی داره روایت می کنه....این باید با یه زیرکی ای در متن نشون داده بشه....کاملا غیر مستقیم .... فعلا همینا/ موفق باشید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خانم حسینی عزیز ممنون بخاطر وقتی که گذاشتید و نقدی که کردید این یک خاطره و داستان مخلوط بود یکجاهایی تخیلات و جاهایی واقعیت بود و اما در مورد صفتها شما فرمودید انسان و طرف حساب من یک پرنده است نه انسان پس میشه صفات رو هر جور تعریف کرد.ولی چون موضوع بنحوی بود که اول ذهن خواننده شاید بسمت یک انسان بره حرف شما درسته و من فقط نخواستم این داستان یا خاطره طولانی بشه و مخاطب رو خسته کنم اگر وارد جزئیات نشدم صرفا بخاطر کوتاه شدن متن بود و همچنین من مثل شما قلم توانایی ندارم و نیاز دارم به راهنمایی های شما تا بتونم در این راه گامهای موفق تری بردارم سپاسگذارم که به من این نکات رو گفتید.حتما در نوشته های بعدی سرلوحه قرار میدم
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی عالی نوشته بودین...به دلم نشست نوشته کوتاه و زیباتون...نوشتتون طوری بود که خواننده رو ترغیب میکرد تا آخرش بخوندش...ممنون...امیدوارم بازم نوشته های زیباتونو ببینم و همچنین امیدوارم قلمتون پایدار باشه و موفق باشین
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون دوست خوبم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
من تا خط آخر فک میکردم درمورد گربه نوشتین؟! چرا؟!! به هرجهت شیک بود...قلمتون مستدآم (^_^) ایام بکام.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
شیک بود؟ o-O
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون دوست خوبم
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
واقعازیبابود.....ممنون
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون دوست من
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
تصور من چیز دیگری بود ...خیلی خوب بود ..موفق باشید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
مممون دوست خوبم
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
من اصلا متوجه نشدم پرنده ست حتی با خوندن پاراگراف اخر هم متوجه ی این موضوع نشدم خیلی دور از ذهنه میشه نشانه های دیگه ای رو لا به لای متن گذاشت و به شکل غیر مستقیم اشاره هایی کرد و در پایان مخاطب رو غافلگیر کرد در مورد صفت ها هم که اگه درباره انسان بود خب همون حرفایی که زدم درسته اما صفت های انسانی در مورد حیوانات چه طوری به کار میره باز باید یه دلیلی نشونه ای چیزی باشه دیگه ... مثلا یه پرنده ی صبور چه شکلیه؟ یا مغرور؟! و نکته ی اخر این که این اثر شماست و اینکه میگید مت مثل شما قلم توانایی ندارم تعارفه یا کنایه رو نمی دونم اما من این رو هرچه هست لطف شما می دونم اما معتقدم اشاره به خوب بودن یا بد بودن قلم من ارتباطی به موضوع نداره ... شما ده ها صفحه بنویس بدون اینکه حوصله مخاطب سر نره... هر نوشته ی بلندی لزوما حوصله سر بر نیست گاهی یه نوشته ی کوتاه می تونه کلی حوصله ما رو سر ببره مهم استفاده ی خوب از زبانه و نثر قوی داشتن و تکنیک هایی که این کسالت رو به حداقل برسونه ... در کل به نظرم خوبه جسارت زیاد نوشتن رو داشته باشید به هیچ مخاطبی هم فکر نکنید مخاطب ها هیچ اهمیتی ندارند شما به ارزش ادبی و کیفیت اثر فکر کنید مخاطب های هوشمند اثر خوب رو رها نخواهند کرد ... امیدوارم بیش از این ها از شما بخونم شاد باشید دوست خوب
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خانم حسینی دوست خوبم من به هیچ عنوان به کسی کنایه نمیزنم و اصولا آدم دو رویی نیستم حرفم رو رک میزنم اگر میگم قلم شما باارزشه از ته قلب میگم و به اعتقاد دارم .و اما در مورد صفتها باید بگم هیچوقت صفاتی که روی حیوانات و پرندگان گذاشته میشه واقعی نیست و تصویر ذهنی مخاطبه از برخوردش با اون پرنده یا حیوون مثلا پلنگ مغرور یا خرگوش زبل یا... مگر این صفات واقعی اند؟بنابراین قکر میکنم میشه روی این قضیه بیشتر فکر کرد
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
در ضمن اگر حرفهای من به گونه ای بیان شده که باعث دلخوری شما شدم پوزش میخوام
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
و اما در مورد کوتاهی مطلب و عدم درج جزئیات باید خدمتتون عرض کنم که اگر مطلبی کشش داشته باشه و قابلیت امتداد داشته باشه میشه تا چندین صفحه هم ادامه داد ولی مطالبی هستند که هر چه سریعتر جمع بشن بهتره و کش دادنش صرفا بازی با کلمات و خسته کردن مخاطبه پس این تصمیم گیری به عهده ی نویسندس نمیدونم شاید بقول شما اگه جزئیات بیشتری وارد میشد بازخوردها بهتر میشد.بهر حال ممنون از راهنمایی هاتون امیدوارم همیشه برای مطالب من بتونید نظرتون رو بیان کنید و نقد کنید.
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
من تقریبا از خط سوممتوجه شدم که داستان درمورد دو پرنده ست!!! به نظرم از این واضح تر دیگه نمیشد بیان کرد!!!!!!!!!! اتفاقا من میخواستم بگم بهتر بود قضیه توی خط های اول لو نمسرفت و در آخر خواننده غافلگیر می شد
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
شما نابغه ای سحر عزیز
غ-مریم
غ-مریم
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا بود یه حس قشنگی تو ش بود که آدمو یاد عشقای یواشکی مینداخت
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون دوست خوبم و مفتخرم که ارتباط گرفتید
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
متن خیلی زیبایی بود... خیلی آروم و لطیف:)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
ممنون خانم نیکو عقیده،سرافراز فرمودید
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦