فصل‌ها در هم رفته بودند. آفتاب می‌تابید وسط زمستان و گرمای تابستان آمده بود داخل روز‌های بهمن و دی ماه. الان هم که وسط بهار است، فصل رسیدن شکوفه و میوه است یکهو برف می‌بارد و شکوفه‌ها یک یک می‌ریزند زمین و من کنار این پنجره نشسته‌ام و به این بازی فصل‌های سردرگم نگاه می‌کنم.

به تو نگاه می‌کنم. به تو که بیرون پنجره ایستاده‌ای و به شیشه آن «ها» می‌کنی و اصلا فکر نمی‌کنی الان بهار است و باید گرم باشد. رفته‌ای زیر برف‌ها و هی منتظری آدم برفی بسازی. منتظری خبر تعطیلی مدرسه‌ات را بیاورند. منتظری با پدرت بروی بالای کوه و با تیوپ سر بخوری پایین. تو منتظری برف بنشیند روی زمین و بهار به تو می‌خندد کودکم.

دستت را می‌گیرم و آرام می‌آورم داخل خانه. دستکش‌ها را هنوز توی دست داری و آماده‌ای بروی گوله برفی درست کنی. اما بیا داخل. بیا و سرت را بگذار روی دامنم و دست‌هایت را بده تا گرم کنم. مثل همیشه صبر کن تا برایت قصه‌ای بگویم. این بار می‌خواهم برایت داستان بهار را بگویم:

«روزی بود روزگاری. ننه بهار کوله بارش را جمع کرد و آمد نشست داخل زمین و بذر گرمایش را پاشاند توی دل آن. ننه بهار با پرستوها دوست شد. شاپرک‌ها را نوازش کرد و برای گیاه از لذت باروری گفت. یک روز اما آسمان سر طغیان برداشت. با دل ننه بهار راه نیامد و شروع کرد به برف باریدن. به سرما تولید کردن. به سرد کردن و سرد کردن و سرد کردن. ننه بهار از آسمان نترسید و به روی او لبخند زد. تمام سطح زمین را برف‌های سرد فراگرفت اما ننه باز لبخند می‌زد و دلش گرم بود... »

خر... پف... به گمانم خوابیده‌ای. سرت را می‌گذارم روی زمین و می‌روم کنار پنجره. از شیشه برف‌ها را می‌بینم که می‌نشیند روی زمین و بلافاصله آب می‌شود. صدای خوابالودت را می‌شنوم که میگویی:

- مامان! بعد چه شد؟ 

- هیچ دلبندم. هیچ. برف‌ها دارد آب می‌شود. برف روی زمین بهار نمی‌ماند. بهار دلش گرم است. بخواب دلبندم. بخواب. من بیدارم. 

سرت را فرومی‌کنی داخل گل‌های روی بالشت و صدای خر و پفت بلند می‌شود. من هم بروم که بخوابم، کسی هست که بیدار است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ای جان ... ^_^ خیلی دلبرانه بود محدثه ، مرسی ازت .
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
١
مرسی از خودت. :)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
من ایمان دارم که کسی از ورای تمام سردی ها با یک لبخند گرم بیدار است... ممنون بابت انتقال این حس زیبا :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون از شما بابت این جمله ی زیبا :)
kh_z
kh_z
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
=)
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خوش آمدید :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
:) خوش آمدید. :)
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
زیبا بود ..تشکر
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون. لطف دارید. :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
عالی دوسم^_^
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
اواتارت چه بامزس ^__^ مرسی :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
زیبا و دل نشین
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
سپاسگزارم. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
مثل همیشه رمانتیک و آنتیک... :-)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنونم. :)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی خوب بود...مهم گرم بودن دل بهاره :)...مرسی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
اوهوم. از نظر علمی هم چون هسته ی زمین گرم میشه برف توی بهار روی زمین نمیشینه. :) راستی می خوام با یه مقداری تاخیر تولدتون رو تبریک بگم. مبارکا باشه. :)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
خیلی گذشته دیگه حساب نیست :))...خیلی ممنونم از لطفتون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
:)))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
متن زیبایی بود خانم عارفی فقط کاربرد بعصی کلمات در چنین نوشته هایی به ذوق مخاطب میزنه مثل خر و پف که جایی تو چنین نوشته ی زیبایی ندارد ولی چیزی از ارزش متن کم نمیکنه.موفق باشید دوست خوبم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنونم آقای تمجیدی. به نظر خودمم این کلمه قشنگ نبود. به نظرتون چی می تونم بجاش بذارم؟
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
لازم نبود چیزی جاش رو بگیره همون به گمانم خوابیده ای یا چقدر ساکتی به گمانم خوابیده ای
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
آره. درسته. به نظر منم بهتر میشه این طوری. مرسی که گفتید. :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
خیلی با احساس و زیبا و رمانتیک بود...ممنون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون از شما هم. :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
آخـــــــــــــــــــی... دلم قیلی ویلی رف :))))) خیلی قشنگ بود...دمت گرم...قلمت مستدآم (^_^)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
مرسی بالام جان مهربان :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
زیبا و احساسی..... روزهاتون بهاری و دلتون گرم و لحظاتتون شاد شاد ایشالا........ :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
ممنونم آقای بزرگواری :) دل شما هم بهاری ایشالله. :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨