جیمی در کابوس‌های جلال!

جیمی در کابوس‌های جلال!

نویسنده : sjalal

شب اول؛

مطلب من 3000 بازدید و 400 نظر داشت تا آمدم جواب نظرات را بدهم از خواب بیدار شدم!

 

شب دوم؛

ادمین قیچی به دست سوی من حمله ور شد. گفتم: ادمین جان من مطلب یا نظر نیستم که می‌خواهی قیچی‌ام کنی. ادمین در جواب گفت: من کاری به این حرف‌ها ندارم، فقط باید قیچی کنم! خوشبختانه قبل از قیچی شدن از خواب پریدم.

 

شب سوم؛

رفتم تخته سلام کردم همه جواب سلام من را دادند.خواستم بگم: تعجب منو بگیرید که از تخت افتادم.

 

شب چهارم؛

در یک انجمن نوشتم:سلام. دیدم 60 تا منفی خوردم. آمدم دلیلش را بپرسم که پدرم من را از خواب بیدار کرد.

============

پ.ن: تمامی این خواب‌ها شخصا توسط خودم رویت شده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
سلام... الهي بگردم.//// نگفتي اول شي خواب ديدي يا آخر شب
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
عاقا شدیدا معتاد شدی به جیم ! نگرانتم ها ! جالبه خواب شب چهارم مخالف سه شب قبل بود !
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
بگو ببینم شما شبا موقع شام گوسفند میزنین زمین که همچین خوابای آشفته ای میبینی؟
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٣/٠٣
٠
١
معتادددددددددددد :))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
خواب های جالبی میبینین...باید تو گینس ثبت بشن:)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
درست میشین....این حالات گذراست :)))
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات