می‌کشی بکش ولی تحقیر نکن!

می‌کشی بکش ولی تحقیر نکن!

نویسنده : naser_j

دیرت شده با عجله جلوی اولین تاکسی که رد می‌شود می‌ایستی و دستت را بال می‌گیری و داد می‌زنی دربست. راننده تاکسی تا کلمه دربست را می‌شنود دو تا پا دارد دو تای دیگر هم قرض می‌گیرد و محکم می‌کوبد روی پدال ترمز. ماشین جلوی پایت می‌ایستد. با عجله سوار می‌شوی و قبل از سلام می‌گویی آقا پادگان لطفا. راننده به سمت مقصد تو که حالا مقصد او هم شده حرکت می‌کند.

بعد از هفت هشت دقیقه و در حالی که چیزی نماند چرتت بگیرد در مقابل چشمان نیمه بازت درب دژبانی پادگان را می‌بینی و یادت می‌آید که دیرت شده و خواب به کلی از چشمانت کوچ می‌کند. به اولین چیزی که نگاه می‌کنی ساعت دیجیتال جلوی ماشین است. خوش بختانه دو دقیقه تا ساعت شش و نیم باقی مانده و این یعنی که امروز هم بخیر گذشت و تو به موقع رسیدی و خبری از تاخیر و اضافه خدمت نخواهد بود.

با عجله‌ای به مراتب کمتر از وقت سوار شدن از تاکسی پیاده می‌شوی و دو هزار تومنی ناقابل به همراه مقادیر زیادی تقدیر و تشکر را تقدیم راننده محترم می‌کنی اما در کمال نا باوری آقای راننده عزیز از شما طلب یک پانصد تومنی دیگر می‌کند و شما که کار هر روزه‌تان است آمدن این مسیرِ نسبتا کوتا ه و به خوبی با نرخ دربستی این مسیر آشنایید و خوب می‌دانید از دو هزار تومان قرانی بیش نیست در مقابل این خواسته طمعکارانه جناب راننده مقاومت کرده و از دادن پانصد تومان اضافه خودداری می‌کنید که یکهو شوفر عزیز با یک کلام به ظاهر از روی ترحم و بزرگواری می‌گوید: چون سربازی نمی‌خواهد باقی پولم را بدهی و بی‌خبر از این‌که همین یک جمله ساده‌اش مثل پوتک توی سر غرورت می‌خورد و نا خدا گاه یاد دیالوگ ماندگار حامد بهداد در فیلم اتوبوس شب می‌افتی که می‌گفت: می کشی بکش اما تحقییر نکن!

این روزها با نمونه‌های زیادی از این طمع کاری‌ها در جامعه رو برو می‌شویم، از کاسبی که به حق خودش قانع نیست و خدا تومان بیشتر از سود شرعی و قانونی را می‌کشد روی جنس بعد با کلی منت و گاهی تحقیر با عبارتی مثل «حالا چون شمایید؛ نداری خورده‌اش رو نمی خواد بدی، چون دانشجویی نمی‌خواد فلان قدرش رو بدی، تو عالم آشنایی از سود خودم گذشتم» هم سودشان را می‌برند و هم سر مشتریان‌شان منت می‌گذارند و انگار این دیالوگ با اندکی تغییر باید بشود جمله روزمره‌مان در برخورد با این طمع کاران به ظاهر دست بخیر و بخشنده  «می‌دزدی بدزد ولی منت نذار!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
خیلی خیلی نوشته ی خوبی بود و به شکل داستانی به درستی منظورتون رو بیان کرده بودین. متاسفانه این روزها این عادت خیلی ها شده مخصوصا وقتی جنسی رو حراج میکنن و ادعا هم میکنن که دارن ضرر میکنن و ما خریدارها هم بلانسبت گوشمون درازه! کلا حرف دل بود آقا
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
مرسی لطف دارید خوشحالم که موضوعی که برای نوشتن انتخاب کردم دغدغه دیگران هم بوده
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
آقا دقت کردین فروشنده ها و املاکی ها و کلا اونا که شغل آزاد دارن هی می نالن؟ میگن این درامد به هیچ جا نمیرسه و فلان و فلان ... بعد ما نمیدونیم چی به چیه! خدایی این تحقیر رو خوب گفتین
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
واقعا این درآمدهای امروزی به هیچ جا نمی رسه ! نه می شه ماشین شاسی بلند خرید ؛ نه می شه صدتا صدتا به متراژ خونه اضافه کرد و ... . باورکنید !
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
آها از اون زاویه ی خط فقر بهش نگاه نکرده بودم!
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
گاهی اونقدر کسبه از اوضاع بد شغلی و نبودن سود تو کسب و کار شون می نالن که آدم احساس گناه میکنه و انگار که تقصیر ماست
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
چه خوب حرفتونو زدید :) و بدتر از اون اینه که چیزی بخری و بعدا بفهمی چه قدر سرت کلا رفته ..
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
مرسی لطف دارید......... این که کلاه سرمون میذارن چیز طبیعیی شده کمکم باهاش کنار اومدیم اما مسئله اینه که هم کلاه سرت میذارن هم منت
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
((... دستت را بال می‌گیری)) خیلی اصطلاح جالبی بود تا حالا نشنیده بودم !
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
حقیقتش اول فقط یه اشتباه تایپی بود و به جای بالا نوشته بودم بال ولی تو باز نویسی دیدم زیاد هم اصطلاح بدی نیست و البته با توجه به این که گاهی برای نگه داشتن تاکسی دست در امتداد شونه بالا میاد و معمولا بالا پایینش مکنیم به بال زدن یه شباهت های داره
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
ایشالا این یاسین ها یه روزی گوش این جماعت رو باز کنه
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
خوب گفتینا :))
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
امید وارم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
می دزدی بدزد ولی منت نذار . ملموس بود.
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
واقعا؟
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
خیلی خوب بود با این مسئله همیشه مشکل داشتم!خصوصا با تاکسی ها!
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
این یه رفتار و شاید هم گفت یه رذیلت اخلاقی که تو جامعه رخنه کرده و البته در بین طایفه مسافر کش ( تاکسی و حمل و نقل بین شهری) بیشتر
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
با نظرتون کاملا موافقم...اسمی هم که برای نوشتتون انتخاب کردین خیلی خوب بود...راستش منم از این جملات دل خوشی ندارم ولی چه میشه کرد تا بیاد تو فرهنگ ما جا بیوفته که نباید از این جملات استفاده کرد نسل ها عوض شده!!!ممنون
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
اگه جای طمع قناعت و برکت رو تو زندگی هامون بیاریم خیلی از این مشکلات حل میشه
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
آره والله :( موافقیم....شیک نوشتینو دغدغه مند...قلمتآن مستدآم (^_^)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
مرسی از لطف تون دغدغه مند نوشتن دغدغمه امیدوارم تونسته باشم یه اشاره هرچند کوچیک به مشکلات بزرگ جامعه کرده باشم
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
زیبا
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
مرسی
raha_s
raha_s
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
متاسفانه همینه ، بعضی از راننده تاکسی های عزیز که طوری رفتار میکنن که آدم ترجیح میده همون پولی که میخواد رو بهشون بدی اما باهاشون بحث نکنی ....
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
دقیقا
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
آخ آخ من گاهی وقتا اصلا حوصله ی بحث کردن با این که حرفم حق هست رو با بعضی راننده ها ندارم:|
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
و شاید همین کوتاه آمدن های من و شماست که باعث گستاخ تر شدن شون میشه؟ شاید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
سلام؛ اول اینکه پیشرفت بسیار خوبت در امر نوشتن رو بهت تبریک میگم، دوم اینکه باید بهش می گفتی: "پولو بده تا یه 5 تومنی بهت بدم" تا که می داد، می رفتی دنبال کارت، ببینم چیکار می تونست بکنه :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سلام بر میرزای عزیز مرسی لطف داری شما راهکار خیلی خوبی ارائه کردی خخخ باید یه بار امتحانش کنم ( قفل فرمون که کشنده نیست نه؟) معمولا دراین مواقع بهشون میگم من که با اون 500 تومن تو زندگیم به جایی نمی رسم امیدوارم شما برسی !!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
والا ناصرجان بستگی به رانندش داره، من که خودم این کارو کردم جواب داده، هیچ کدوم هم جرات قفل فرمون دراوردن نداشتن :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
به یه بار امتحان کردنش می ارزه فقط امید وارم آخرین بار نباشه اون یه بار ... به عنوان یه فراز از وصیت نامم خواهش دارم که نظرت رو در مورد تک تک نوشته هام بدونم (اونهایی که نظر ندادی)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
شما خیلی به من لطف داری برادرم، در حد توان در خدمتت هستم. خدا عمر با عزت بهت عطا کنه!
arwen
arwen
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
خیلی زیبا بودو واقعا به بحث کاسبکاری بعضی افراد اشاره دقیقی کرده بودید. یک حدیث از حضرت امیرالمومنین علیه السلام هست که فرمودن قبل از وارد شدن به هرکار و تجارت قوانین دین رو درباره اون بدونید تا به گناه و ربا دچار نشوید متاسفانه این روزها در اکثر شغل های کشور ما این مسائل و این نوع سو استفاده ها رخ میده و احساسشون هم اینه که زرنگی کردند
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
مرسی از وقتی که گذاشتین و یاداشتم رو مطالعه کردید ... همه این مسائل به خاطره اینه که سود رو به برکت ترجیح می دیم ما آدمای این عصر
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣