تجربه شب پره در تاریکی

تجربه شب پره در تاریکی

نویسنده : paariss

آن روزها تلویزیون «مجید دلبندم» پخش می‌کرد. تمام فکر و ذکر دخترک کوچک آن روزها مجید دلبندم بود. آن عروسک دست دراز دوست داشتنی. مادر برایم عروسکش را خریده بود. دست‌های بلندش را در میان دستانم می‌گرفتم و فکر می‌کردم بهشت جایی ست میان من و عروسک‌هایم. میان من و دخترک کوچک عروسکی که مدام تکرار می‌کرد «عروسک قشنگ من قرمز پوشیده، توو رخت خواب مخمل آبی خوابیده، مامان یه روز رفته بازار اونو خریده...»

عروسک را به سینه‌ام می‌فشردم و من هم با او نوای «عروسک من» سر می‌دادم.

بعدترش یک پرنسس با لباس‌های با شکوهش میان ویترین عروسک‌هایم جای گرفت. پرنسس دوست داشتنی من آواز می‌خواند و با چرخ‌های زیر پاهایش مدام دور خودش می‌چرخید. اما از یک جایی به بعدش دیگر نخواند، درست از همان روزی که دست‌های بلند مجید دلبندم را گرفتم و به چشمان اشک گرفته‌ام چسباندم، درست ازهمان روز، دیگر نخواند.

باتری مزخرف، درش زنگ زده بود. دیگر نخواند. دیگر نخواند و من گریه‌هایم را میان دست‌های مجید دلبندم هق زدم. چندی که گذشت، مجید دلبندم را بخشیدم، پرنسس بی آواز را بخشیدم، «عروسک قشنگ من» جز جنازه‌ای نبود و بخشیدم.

حالا عروسک‌های کادویی‌ام شده انگری برد، شده پت و مت، شده بره ناقلا، شده کفشدوزک چشم وزغی سیاه و سفید. حالا کمد عروسک‌هایم هیچ یک از آثار کودکی‌هایم را ندارد. پر شده از عروسک‌هایی که نه صدا دارند، نه تداعی کننده‌اند و نه چشم‌ها و دست‌هایشان با من حرف می‌زند.

دست‌های مجید ِدلبندم در دست‌هایم نیست و چشمان یخ زده این عروسک‌های بی‌اصل در چشمانم می‌افتد. مدام نگاهشان در چشمانم می‌افتد و مدام از چشمانم می‌افتند!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
متن احساسی ای بود...شاید واسه شما حتی یه درصد اون زیبایی رو هم نداشته باشن ،ولی همین عروسک های امروزی هم یه روزی واسه نسل های آینده نوستالژی میشن...جالب بود...مرسی :)
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون که خوندید .آره, کودکی های هر کسی رو فقط خودش میتونه درک کنه...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
چقدر قشنگ و احساسی........ چشمای یخ زده خیلی قشنگ بود...... :))
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون که خوندید آقای بزرگواری:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
وظیفم بود.... :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی عالی بود...منم عروسک های زیادی دارم...هنوزم به قول شما اون پرنسسی که دور میزد و دستاشو حرکت میداد و آواز میخوند و دارم حتی عروسک پارچه هایی که مامانم درست میکرد یا میبافت هنوزم اولین عروسکمو دارم و به هیچ قیمتی حاضر نیستم اونا رو دور بندازم یا بدم به کسی...البته بازم به قول شما عروسک های جدید هم دارم کلا چون عشق عروسکم زیاد میخرم ولی هیچ کدومشون عروسک های قدیمیم نمیشن...ممنون متنتون خیلی احساسی بود
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنونم آهوی عزیزم.هیچ چی مثل عروسکای بچگی نمیشه:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
جیگر بخر کلا فضا از این رو به اون رو میشه :))))))
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
شبکه ای فیلم کلاه قرمزی پخش میکرد. بعد جیگر آمد و گفت : " میفهمم میفهمم میفهمم ولی 20 ساله منو نبرده بیرون.." یک لحظه احساس کردم چقدر جیگر را دوست دارم.خودکار دستم گرفتم که از دوست داشتن جگر بنویسم،بنویسم که عاشق یک خر شده ام، خودکار را گرفتم دستم ها، اما اینی که این بالا نوشته شده از آب درآمد...
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آخی ... مجیددلبندم ^_^ پاک وجودیتش یادم رفته بود ...
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون که خوندید :))
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
شاید اگه ورود عروسک های امروزی رو به داستان جور دیگه ای روایت می کردی جذاب بود !عروسکای کودکی من اغلب دست ساز بودن^_^ یه عروسک داشتم که موهاش طلایی بود و خیلی بلند . مامان ِ دنیای کوچکش بودم ،یک روز وسط یک مهمانی شولوغ پلوغ گمش کردم :(
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون که خوندی پاییز عزیزم :) من اصلا میخواستم یه چی دیگه بنویسم یه چی دیگه از آب درومد. یه بار دیگه که داشتم مینوشتمش خاستم آخرش و عوض کنم و از بحث عروسک بیام بیرون و برسم به دنیای غیر بچگی.دلم نیومد عوضش کنم....:))
سمینا
سمینا
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
واااااااااااااااااااااااااااای فوق العاده بود منو بردی دوران کودکیم کلی با مجید دلبندم خاطره دارم دوسسسسسسسسسسسسسششششششششششش میدااااااااشتم . بسیار عاااااالی بود مرررررررررررررررررررررسی
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون که خوندی:))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
پر احساس بود خیلی خیلی زیبا بود
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنونم آقای تمجیدی ازین که خوندید:))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧