داستان من، شارون و مادر شوهرم!
معرفی کتاب

داستان من، شارون و مادر شوهرم!

نویسنده : الهام یوسفی

«فکر نمی‌کنم تا وقتی من و شوهرم در 18 نوامبر 2001 مجبور شدیم از خانه‌مان بگریزیم، هرگز والدینم، یا صدها هزار فلسطینی دیگر را که در 1948 از خانه‌های‌شان گریختند درک کرده یا به این خاطر بخشیده بودم. مادر شوهرم که در 1948 از خانه‌اش در یافا گریخته بود و حالا در رام‌الله زندگی می‌کرد به من گفت: آن‌چه این‌جا تجربه کردم جهنمی بود به بدی همان چیزی که در 1948 در یافا تجربه کرده بودیم، اما این بار عقلمان بیشتر می‌رسید: هر اتفاقی بیافتد، تو نباید از شهر خودت فرار کنی، در خانه بمان...» و این آغازی بود برای قصه خانم سعاد با مادر شوهرش و ایضاً شارون. 

 

فلسطین از نمای نزدیک:

قضیه این است که واقعا نمی‌توان از دور دستی بر آتش داشت. دستی که از دور بر آتش باشد نه می‌سوزد و نه تاول می‌زند و جز احساس گرمایی خوشایند چیزی حس نمی‌کند. داستان این‌ در فلسطین زندگی نکردن و درباره اشغال فلسطین صحبت کردن هم همین است. اما خانم «سعاد امیری» در دل حوادث و در وسط آتش زیسته است. در شرایط اشغال، در برخورد روزانه با سربازها و نظامیان اسرائیلی، حکومت نظامی و جنگ، در زندگی روزمره که به قول خودش احمقانه بودن شرایط را تجربه کرده است. شرایطی که سگ او گذرنامه اسرائیلی برای عبور و مرور دارد و خودش و دیگر فلسطینیان نه! سعاد امیری که یک زن تحصیل‌کرده فلسطینی است در کتاب «شارون و مادر شوهرم» خواسته با نگاهی جزئی‌نگر و ریز بین و البته با طنزی آمیخته به تلخی شرح این قصه را بدهد. در رام‌الله، در شهری که در آن زندگی کرد، کار کرد، عاشق شد، ازدواج کرد و صاحب یک مادر شوهر شد که این‌بار به هیچ‌وجه قصد فرار از خانه‌اش را نداشت.

 

یک تراژدی سرگرم‌کننده!

کتاب «شارون و مادرشوهرم» محصول فشارهای روحی خانم امیری در همان شرایط است که با فرستادن پست‌های الکترونیک برای دوستان جهت کاهش همین فشار آغاز می‌شود. ایمیل‌هایی که بعدها متقاضیان بیشتری در دوستان و آشنایان یافت و خانم امیری را به این نکته متوجه کرد که داستان او و زندگی‌اش در شرایط اشغال تا چه اندازه برای دیگران عجیب و جذاب است.کتاب خاطرات او را بین سال‌های 1981 تا 2004 در برمی‌گیرد و خاطرات شامل شرح حال روزانه او و رفت و آمدها و زندگی‌اش در منطقه مملوء از سربازان اسرائیلی است. شاید قصه فلسطینی‌ها از منظری که خانم سعاد امیری طرح کرده است بسیار تلخ‌تر و واقع‌بینانه‌تر باشد و برای ما که دستی از دور در آتش داریم مسائل پنهان این سرزمین و مردمانش را روشن‌تر سازد. فلسطینی که قصه‌اش برای بسیاری از ما تکراری و خسته‌کننده شده اما هنوز سخت و تاسف‌بار زندگی مردمانش در سیطره اشغال اسرائیلی‌هاست. 

 

سکانس برتر داستان:

یکی از بهترین صحنه‌های داستان صحنه‌ای است که سعاد و سالم (همسرش) و ورا (برادرزاده همسرش) در بازگشت از خانه دوست‌شان در شرایط حکومت نظامی توسط سربازان اسرائیلی متوقف شده و بازرسی می‌شوند. صحنه انتقام گرفتن سعاد از سربازان با نگاه‌های خیره جغدوار و عصبانی کردن سرباز اسرائیلی با همین مقاومت منفی اندک و حرف‌ها و واقعیاتی که سعاد در این بخش می‌زند از سویی بسیار طنز آمیز و از سوی دیگر تلخ و گزنده است.

 

مشخصات کتاب:

عنوان: شارون و مادر شوهرم (خاطرات رام‌الله)

نویسنده: سعاد امیری

ترجمه: گیتا گرگانی

ناشر: کاروان

تعداد صفحه: 220

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
لعنت به جنگ...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
خرید اینترنتی هم داره؟ کسی از دل فلسطین از درد فلسطین حرف زده. به نظر جالب میاد.
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٣/٠٢
١
١
سلام بعید می‌دونم خرید اینترنتی داشته باشه. البته کتاب تحت عنوان دیگر «کاپوچینو در رام الله» توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠١
٠
٠
به نظر خواندنی میاد اگه گیر بیارم حتما میخونم ممنون بابت معرفی
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
بله. بسیار خواندنی است. توصیه می‌کنم که برای شناخت بهتر مردم و مسائل فلسطین حتما کتاب را بخوانید. نتوانستم برشی طولانی تر بیاورم اما بسیاری از قسمت های کتاب را دوست داشتم و با آن همراه شدم. انشاالله برای شما هم خواندنش تجربه خوبی باشد.
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
از روزهای 18 سالگی

قانونی شدن عجب صفایی داشته!

٩٦/٠٨/٢٢
برای مردم داغدیده

شهر تو و شانه های من

٩٦/٠٨/٢٢
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
به طور متوسط، هر کاربر ایرانی در 18 کانال عضو است

چرا سرانه رو می ریزی تو تلگرام؟

٩٦/٠٨/٢٢
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
تبلیغات