بهمن، قهوه، بهمن ...

بهمن، قهوه، بهمن ...

نویسنده : hamid_kh

که بی‌تو خسته‌تر از این هجوم خاموشم

من و گلوله در سینه یا در آغوشم !

من و تمام توهایی که درد می‌کردیم 

از انقلاب دو بهمن و دود مخدوشم

که پشت هم دو نخ و قهوه‌های تلخ قجر

که یک نفر نکند زمزمه در گوشم :

برو، نترس، برو، انقلاب کن مردک

و یک نفر: نرو مادر، جوان مغشوشم

دوباره یک زن و یک قصه کآخرش مرگ است

دوباره این کفن دیر و زود تن پوشم

که من مونالیزای توام، تو داوینچی من باش

که خانه بوم و تو رنگی و من قلم موشم

ز جنس خواب و خیالی، من از حقیقت گم

تو مرد بودی و من بچه‌ای که مدهوشم !

تو مرد بودی و من ... ناگهان زمین وا شد !

تو مرد ماندی و من خانه‌ای که بر دوشم ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
آخرشو خیلی دوس داشتم "تو مرد ماندی و من خانه‌ای که بر دوشم ..." اما در کل به نرم یه جاهایی از ریتم می افتاد. معانی زیبایی بکار برده بودین.موفق باشید.
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
کجاهاش مشکل داشت مثلا ؟؟؟
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
که من مونالیزای توام، تو داوینچی من باش که خانه بوم و تو رنگی و من قلم موشم
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
اینجوری بخونین : که من مونالیزای توام تو ، داوینچی من باش / که خانه بوم و تو رنگی و من ، قلم موشم :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
چقدر شعر قشنگی بود. بسیار عالی. لذت بردم
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
مرسی رویا بانو ... چشاتون قشنگ میبینه :)))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
یه جاهایی یاد شعر معروف اخوان ثالث افتادم«کاوه یا اسکندر» موجها خوابیده اند ، آرام و رام طبل طوفان از نوا افتاده است چشمه های شعله ور خشکیده اند آبها از آسیاب افتاده است در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
حالا این شعرشو که من نخونده بودم ولی این رگه های اخوانی شعرم به خاطر اینه که یه دوره ای از زندگیم به طور وحشتناکی اخوان می خوندم :)))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
حمید خان شعر قشنگی بود.... و صد البته انتهای زیبایی داشت....:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
مرسی حمید جان ... این کامنت پرتر بود خخخخ
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
حمید دمت گرم....خیـــــــــلی خوب بود...ینی حرف نداشت...منم بهت میگم برو ،نترس ،انقلاب کن ; )
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
تو هم بیا با هم بریم انقلاب کنیم خخخخ
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٣
١
٠
دل نشین بود :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چون از دل دراومده بود :) ... تشکر :)))
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
:'(
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چی شده ؟؟؟؟؟؟؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
چند وقتی هست بچه های جیم ارادت خاصی نسبت به من دارن :) ! یا شعر می گن مثل حمید یا جملات عاشقانه ، باوا من متعلق به همتونم :) !خیلی باحالی حمید
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
حالا کی با تو بود ؟؟؟!!! با سیگاراتون بودم خخخخخ ... دوست دارم بهمن :-)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی خیلی عالی بود...فوق العاده بود..خیلی به دلم نشست...ممنون...منتظر شعرای زیباتون هستم بازم...امیدوارم قلمتون همیشه پایدار باشه و مفق باشین
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ای بابا خجالتم ندین دیگه ... چشم حتما شعر بازم میذارم :)))))
f.haghighat
f.haghighat
٩٤/٠٣/٠٤
٠
١
عالی :).
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
مرسی :) ... اون مداره هم بالاخره نتیجه داد ... منشنتون کردم زیر ویدیوش خخخخ
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
نزن داداش خراب میشی!!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چی نزنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
بهمن داداش بهمن!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
آها خخخخ نه تو خط او نیستم :)))))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨