زندگی یکی از نمایشنامه‌های امانوئل اشمیت نیست!

زندگی یکی از نمایشنامه‌های امانوئل اشمیت نیست!

نویسنده : وبگردی

زندگی هیچ چیز جالبی ندارد اگر ما جالبش نکنیم! زندگی اگر بلایای طبیعی و سیاسی و جنگ و سونامی و مرگ و میر و بیماری را از آن حذف کنیم، منفعل‌ترین فعل دنیاست و صد هزار سال هم بگذرد هیچ چیز، دقیقا هیچ چیز نمی‌شود! اگر خودمان یکهو به سرمان نزند و بلند نشویم و یک کار جالب و حتی خیلی کوچک بکنیم، حتی فقط برویم هویج بستنی بخوریم، یا فقط یک املتِ بی‌وقت درست کنیم، زندگی هیچ چیز جالبی نخواهد داشت!

زندگی یکی از نمایشنامه های امانوئل اشمیت نیست که هر ده دقیقه یک بار یکی یک دیالوگی بگوید که همه چیز را از اساس زیر و رو کند و این اتفاق تا تمام شدن نمایش حتما به فواصلِ تقریبا معینی هی تکرار شود و هی غافلگیرترمان کند! زندگی را آقای اشمیت ننوشته است؛ من و تو باید خودمان یکهو به سرمان بزند برویم سفر، یکهو به سرمان بزند عاشق هم شویم، یکهو به سرمان بزند آهنگی شاد بگذاریم، پیراهنی گلدار بپوشیم، از پشت سر بی هوا بغلم کنی، بغلت کنم، یکهو وسطِ همان املتِ بی وقت همدیگر را ببوسیم، یکهو وسطِ دعوا بگوییم «دوستت دارم»! زندگی تکراری ست، آنقدر تکراری ست که تمام تبلیغاتِ کامینگ سوون روی بیلبوردها و صفحات اینترنتی هم بی برو برگشت قابل حدس اند!

ما اما غیرقابل حدسیم؛ با آن که همیشه حدس می‌زنی که خواهی رفت و همیشه هم همین می‌شود؛ بیا اصلا حدس نزن! من و تو غیر قابل حدسیم، با حدس‌های بی‌رحمانه ات تکراری و منفعل و حدس پذیرمان نکن! هیچ چیز را حدس نزن، بیا یکهو بلند شویم یک کاری کنیم که نکرده‌ایم، یا یکباره ببوسم، در دور از ذهن‌ترین لحظات... تا پایان نمایش...

========

منبع:

http://mahdiehweblog.persianblog.ir/post/875/

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
چه خوب بود :) بله واقعا تا ودمون کاری نکنیم زندگی انقدر لوس و بیم زه میشه که دوس داریم تمومش کنیم توی این متن حرف خوب زیاد داشت مخصوصا این جمله :"بیا اصلا حدس نزن! من و تو غیر قابل حدسیم، با حدس‌های بی‌رحمانه ات تکراری و منفعل و حدس پذیرمان نکن!" البته گویا قیچی ادمینای گرامی گم شده بوده :)))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
وبلاگ مهدیه لطیفیه !!! گفتم چقدر خوب نوشته :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود :)
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
جالب نوشته بودند. 😊
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات