بی‌مهری / شعر
شعری سروده خودم

بی‌مهری / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

دلم گرفته ازین روزگارِ بی مِهری 

نمی‌شود که بگنجد همه، به یک شعری 

عذاب و دردِ دل از حد فزون شده دلبر 

نمانده حالِ نشاط و مغازله دیگر 

تمامِ زندگیم پُر، غرور ودلتنگی ست 

همیشه ‌فکرم ‌و ذکرم ‌شکارِ یکرنگی ‌ست 

غبار، رویِ دلِ مَردمِ زمانه نشست 

تمامِ آینه‌ها، از صدای ناله شکست 

هماره‌ چشمه چشمم، نَمی‌ زِ شادی‌ داشت 

ولی وصالِ‌ دل و چشم، بی‌بهانه شکست 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
مغازله معنیشو نمدونستم زدم گوگل فمیدم!زیبا بود=)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
سلام:سپاسگزارم ازلطفتون.یکی ازدوستان گفت دلم گرفته.همانجااین شعربه ذهنم آمدونوشتم.بدون دستکاری گذاشتم اینجا.اگه خیلی خوب نشده به خوبی خودتون ببخشید.دلتون شاد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
سلام مجدد:مغازله یعنی(منظورمنهم همین است ودربرابرگرفتن دل): سخن محبت آمیزگفتن است.وچندمعنی دیگر.زنده باشید
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
دل ما هم عجیب گرفته اقای شاعر عجیب... زیبا بود مث همیشه ذوق تون سرشار
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
سلام:متشکرم.ایزدیکتایارتان.امیدوارم که: دلت شادولبت پرخنده باشد زجانت دردوغمها کنده باشد
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
تمام آینه ها ،از صدای ناله شکست....مرسی استاد :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
سلام:قربان شما.خیلی متشکرم.کامیارباشید
t_hadighanbari
t_hadighanbari
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
به عنوان فی البداهه خوب بود ولی به من بار دلگرفتن رو منتقل نکرد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٣
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم از همراهی شما. پایداروتندرست باشید.
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
مثل همیشه عالی و پر از حس های خوب....ممنون من همچنان منتظر آثار عالی بعدی شما هستم...موفق باشین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
سلام:تشکرمیکنم ازجنابعالی.خالق بی همتاپناهتان باد
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
همیشه ‌فکرم ‌و ذکرم ‌شکارِ یکرنگی ‌ست ...خیلــــــــــــی هم عالی....مرسی از شما قلمتون جاویییید (^_^)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام:تشکرمیکنم ازهمراهی ولطفتون.جاودان باشید.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات