دیه‌گو در جمع دیوانگان
نگاهی به فیلم «من دیه‌گو مارادونا هستم» تازه‌ترین ساخته بهرام توکلی

دیه‌گو در جمع دیوانگان

نویسنده : دست قیچی

برای درک بهتر دنیای «من دیه گو مارادونا هستم» می‌باید سری به فیلم‌های اخیر بهرام توکلی بزنیم. در «اینجا بدون من» شخصیت صابر ابر روشنفکری بود از طبقه فقیر جامعه که هرچه کرد نتوانست از حد خودش فرا تر رود. در نهایت هم به تفسیر دیوانه وار مادر از خوشبختی تن داد. همه درهای خانه را بست و شیر گاز را باز گذاشت و در واپسین لحظات پیش از فرو رفتن به کام مرگ، لحظه‌ای در رویای خوشبختی به سر برد.

در «بیگانه» هم آدم‌های قصه درگیر انواع و اقسام مشکلات هستند ولی پانته.آ بهرام قهرمان اصلی قصه است که ترجیح می‌دهد چشم‌اش را روی همه این مشکلات ببندد و خارج از قواعد حرکت کند. هر چند ما به عنوان مخاطب او را به چشم دیوانه می‌نگریم اما فقط اوست که به لطف سیر درعالم جنون، با وجود تمام مشکلات، تنهایی و بی‌کسی می‌تواند رها و بی‌دغدغه روی جدول قدم بزند و دنیای پر اضطراب خواهرش، یک عاشق دلداده به او و حتی فرزندش را پشت سر بگذارد.

در «آسمان زرد کم عمق» هم ترانه علیدوستی ایفاگر نقش آدمی روان پریش است که به مرگ در اوج زیبایی اعتقاد دارد. در همه فیلم‌های توکلی تا به امروز (چه آن‌هایی که فیلم‌نامه‌اش اقتباسی بوده، چه آن‌ها که نوشته خودش است) رد پای حداقل یک شخصیت روانی دیده می‌شود. و مهم‌تر این‌که از دید بهرام توکلی دیوانه بودن برابر است با رهایی از قواعد دست و پاگیری که سرمنشأ مشکلات هستند. در فیلم‌های توکلی، مخاطب با شخص دیوانه و مهم‌تر از آن تسلیم دیوانگی شدن به جای جنگیدن با مشکلات، همذات پنداری می‌کند. 

حال توکلی در فیلم «من دیه گو مارادونا هستم یا فرافکنی دسته جمعی برای فرو نشاندن عذاب وجدان عمومی» دو خانواده از قشر مرفه و فقیر را مقابل هم قرار داده و در قالب دعواهای این دو تصویری کاریکاتور گونه از جامعه معاصر ایران را مقابل مخاطب قرار می‌دهد. جامعه‌ای درگیر فرافکنی که اعضایش گاه حرف‌های چند دقیقه قبل خود را هم انکار می‌کنند و اعتقاد راسخ دارند که مگر می‌شود مشکلی در خانواده پیش بیاید و منشأ خارجی نداشته باشد؟ خانواده‌ای که با وجود مشکلات بزرگ در درون خود و در میانه دعوا حرف همدیگر را نمی‌شنوند اما با دقت به اخبار ابولا در کشوری آفریقایی گوش می‌دهند. در هنگامه نزاع هم به جای منطق و دلیل به دستاویزهایی کلیشه‌ای پناه می‌برند. قشر سطح پایین‌اش با مظلوم نمایی و تکیه کلام‌هایی چون «حالا چون ما فقیریم حرفمون درست نیست اما شما چون دارا هستین فلان» سعی دارند گند پسرشان و سر به هوایی دخترشان را لاپوشانی کنند و قشر روشنفکرش هم با گزاره‌هایی همچون «این اوج تفکر سطحی تو رو می‌رسونه» یا «وظیفه ما فقط طرح سؤال است» از جواب دادن طفره می‌روند و بی‌سوادی مخاطب را با چکش توی سرش می‌کوبند. جالب این‌که این دسته دوم با محوریت سعید آقاخانی (کاراکتر فرهاد) با وجود ادعای درک عمیق‌تر از معنای جهان و بحث‌های اخلاقی که مطرح می‌کنند، در عمل به همان اندازه دیگران یا حتی بیشتر مشغول فرافکنی اعمال زشتی نظیر چاپ کتاب شخص دیگر به نام خود، تخریب شخصیت دیگران برای بزرگ جلوه دادن خود و حتی تحریک برادر در راستای منافع شخصی هستند.

«من دیه گو مارادونا هستم»در واقع شخصیت روانی فیلم‌های دیگر توکلی را به کل ایران تعمیم می‌دهد و جامعه معاصر را در قالب یک مجمع دیوانگان تصویر می‌کند. دیوانگانی که فارغ از حقیقت و واقعیت به دنبال پایان خوشی هستند که از سیر طبیعی ماجرا به دست نمی‌آید. چون اولین قدم برای اصلاح هر جامعه قبول اشتباه است و جامعه‌ای که اعضایش حاضر به پذیرش اشتباه خود نباشند، هرگز در مسیر اصلاح گام برنمی‌دارد. و چه شاهکاری است آخرین مونولوگ سعید آقاخانی. جایی که وقتی به نتیجه حماقت خودش گرفتار شده (حماقتی که به هیچ وجه تقصیرش قابل انداختن به دوش دیگری نیست) بزرگ‌ترین فرافکنی ما ایرانیان را رو می‌کند؛ حواله دادن امور به تقدیر و خواست خدا. *

این خط فکری را مثلا با قانون «هانسی» ژاپنی‌ها مقایسه کنید که وقتی مشکلی پیش می‌آید، هر کدام به اشتباه خودشان اعتراف می‌کنند و می‌گویند تا چه حد در مشکل پیش آمده، مقصر بوده‌اند. نتیجه‌اش می‌شود آن‌که شهردار آن‌جا به دلیل عدم تکریم ارباب رجوع، از سمت خودش استعفا می‌دهد اما این‌جا حتی حاضر به پذیرش گناهی که با سند و مدرک اثبات‌اش کرده‌ای هم نیست. به این ترتیب داستان فیلم جامعه ایران، نمی‌تواند پایان خوش داشته باشد مگر آن‌که مانند فیلم به زور پایان خوش را به آن بچسبانی!

در انتها 2 نکته هم قابل ذکر است. اول اینکه با تماشای این فیلم، «عصر یخبندان» و «رخ دیوانه» می‌توان گفت فیلم‌های ایرانی از جهت سبک روایت، خیلی به زبان تصویری دنیا نزدیک شده‌اند. از جمله، بیان سریع داستان شخصیت‌های فرعی «من دیه گو...» در قالب عکس تا حدود زیادی یادآور سینمای تام تیکور به ویژه در فیلم «بدو لولا بدو» و سینمای هجوآمیز گای ریچی است.

نکته دوم پرداختن به 2 نقطه ضعف اصلی فیلم است: یکی ریتم که به ویژه در دو سوم میانی، دوز رخوت مخاطب را به شدت بالا می‌برد که علت‌اش هم تجربه کردن بسیاری از این صحنه‌های درگیری خانوادگی در خیل فیلم‌های دهه اخیر سینمای ایران است و دوم پرداخت ضعیف برخی شخصیت‌های حاشیه‌ای مثل حامد یا مهدی شوهر فریبا. 

=================

* خطر بی‌مزه شدن فیلم

فرهاد: دارم فکر می‌کنم اگر مارادونا توی جام جهانی با دست اون گل رو نزده بود که بعدا یکی بیاد کتاب من دیه گو مارادونا هستم رو بنویسه که من ازش بدزدم و به نام خودم چاپش کنم هیچ کدوم از این مشکلات پیش نمیومد. همه اینا به خاطر این پیش اومد که اون روز مارادونا به جای پذیرش گناهش، گفت اون دست خدا بود.   

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٢/٢٦
٢
٠
یعنی من هر وقت مطالب تو رو میخونم حس میکنم سواد سینماییم یکی دو واحد زیاد میشه. ایشالا برم فیلمش رو هم ببینم. مرسی
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
قربونت. محبت داری. منم هر بار تو رو می بینم دلم ایستک می خواد ;)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٦
١
٠
همه ی کارای ایشون رو دیدم و میتونم بگم خیلیم دوست داشتم.یه احساس همذات پنداری هم کردم گاهی با کارکتراش (شاید دیوانه م!). این سبکِ سینما رو دوست دارم و حتما خواهم دید این فیلم رو . نمیدونم این خوبه یا بد اما سرعت فیلم سازیه ایشون خیلی زیاده فکر نکنم زمان زیادی گذشته باشه از «اینجا بدون من» (عجب اسم زیبایی) تا همین فیلم اخیرشون. از یه نظر مخاطب سینماشون رو اگه تشنه نگه دارن خوبه از یه نظر زودتر پخته میشن... خیلی ممنون. هم آشنا شدیم با فیلم هم آموختیم از شما...
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
روند وودی آلنی در پیش گرفته. یه آماری از سینمای چین هم شنیده بودم که بعضی کارگردان هاش در سال 4-5 تا فیلم می سازن. راست و دروغ اش پای نویسنده اش. ولی اصولا زیاد یا کم، فرقی نمیکنه. اگه میتونه خوب بسازه، من استقبال میکنم
o_edman
o_edman
٩٤/٠٢/٢٦
٣
٠
پس این جناب توکلی حداقل یه چارچوب و فلسفه ای واسه سینمای خودش داره؛ یعنی دنباله روی یه قاعده ی مشخصیه که خودش واسه خودش تعیین کرده. همینم خودش لابد نشانه ی پیشرفت تو سینماست دیگه... چمدونم. به هرصورت ما که نقدای مجله ی 24، اون بخشی رو که بیست-سی تا منتقد میان نظر کوتاه میدن رو خوندیم، نتیجه گیری کلی مون این بود که این جشنواره هم چندان رضایت بخش نبوده. ولی به خاطر گل روی شما، این فیلم رو ایشالا تو تابستون ببینیم. عصر یخبندان رو هم ایضا ( یحتمل ). -- مای کامنت اندز هی یر! مرسی واسه توضیحات مختصر و مفیدتون جناب دست قیچی :))
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
آره. میشه به سینمای توکلی امیدوار بود. از بین فیلم های سال گذشته فک میکنم «پدر آن دیگری»، «عصر یخبندان» و «رخ دیوانه» بیشترین درصد رضایتمندی رو در عموم مخاطبان ایجاد بکنند. البته محمد رسول الله هم مسلما پربیننده خواهد بود. اما در مجموع به اعتقاد من، همین «من دیه گو مارادونا هستم» بهترین و کامل ترین فیلم جشنواره بود که از ابتدا تا انتها تونسته بود یکپارچگی مفهومی و بصری خودش رو حفظ بکنه. فیلم های دیگه با وجود جذابیت، همه شون چند پاره بودن. «رخ دیوانه» که مشکل روایت داشت و از جهت بصری هم اون فصل «گوهر خیراندیش» اش کلا از فیلم زده بود بیرون. «عصر یخبندان» هم پایان بندی اش مث همون «خط ویژه» خیلی هندی میشه یکدفعه. محمد (ص) هم که خیلی قصه گو نیست هرچند به نظر من واقعا حق مطلب رو در حوزه تصویر، ادا کرده. می مونه «پدر آن دیگری» یدالله صمدی که لذت بخش ترین فیلم امسال بود و از همون جنس سینمای قصه گویی که آقای شمشیری توی کامنت شون اشاره کردن اما این یکی باز هیچ جنبه آرتی نداره. حالا ایشالا که همه اینا میان روی پرده و میبینین. بعدش میشه به جمع بندی رسید
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٦
٢
٠
اعتراف میکنم این یادداشتتون درصد تخصصی بودنش بالا بود
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٢٦
٢
٠
آره منم یه جاهایی دیگه حس کردم خیلی بی سوادم :دی
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
این اعتراف به اشتباه و ذیل قانون هانسی محسوب نمیشه هاااا. صرفا یه تعریف بود که یکی دو کیلو به وزن من اضافه کرد ;)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
١
٠
ممنونم از زحمتی که کشیدید. موافقم که سینمای ایران به سینمای بصری دنیا نزدیک شده... اما به همون اندازه از سینمای داستان گوی قهرمان خواه فاصله گرفته. و هنوز همون خوانِ اول؛ فیلمنامه، دغدغه اصلیه. من این فیلم رو دوست داشتم همونطور که آگهی تسلیت برای فروش یا ماهی و گربه یا تابور یا پرویز... اما دلیل نمیشه که لذتم رو حتی بعنوان یک مخاطب میدل بِرو از سینمای قصه پرداز کتمان کنم. اینجا هم احساسم این بود بعد از فصول یک و دو دیگه تا فصلِ آخرش فقط یک تسلسل مکرره... البته که توکلی کارش رو بلده ولی هنوز آزمون و خطاهای زیادی در پیش داره تا به سینمای خودش برسه. خوشحالم که اینطور فیلمها هم بهشون پرداخته میشه در اینجا. مرسی :-)
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
١
موافقم. منم سینمای قصه پرداز و قهرمان محورم آرزوست ولی نیست خب. نه تو ایران، توی سینمای جهان هم الآن از این جهت خیلی فقدان احساس میشه.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
به نظر جذاب میاد فیلمش!
mhv
mhv
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
من رو ببخش! بچه ها دیشب در دنیای تو ساعت چند است رو گرفته بودن اون رو رفتم! دیه گو رو میرم ایشالا:) /آسمان زرد کم عمق اصلا حرفشو خوب نزده بود! تو کارنامه اش حساب نکنی این فیلم رو ارزشش بالاتر میره!!
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
«آسمان زرد کم عمق» ظاهرا با یه سری سانسورهایی هم همراه بوده. جواد طوسی که اینطوری میگفت. منم موافقم که اثر نهایی چیز خوبی از کار در نیومده بود ولی هنوزم فک میکنم جاه طلبانه ترین اثر توکلی محسوب میشه. اگه درمیومد شاید تا چند دهه به یاد می موند
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
در دنیای تو ساعت چند است ؟ قشنگ بود ؟خیلی تعریفشو شنیدم!
mhv
mhv
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خود فیلم معمولیه،فضای فیلم خیلی خوب و رومنسه
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
منطق فیلم چه قدر مویرگی انالیز شده بود :) خیلی مفید بود تشکرات :)
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
خواهشات مکررات! قابل شما رو نداشت. ایشالا تو مقاله بعدی یک دوره «تشریح جسد» کامل رو خدمت تون عرضه میکنم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٢٨
١
٠
ژاپنی ها چه قانون خوبی دارن =)امیدوارم بخت سینما نرفتنم تو این روزها باز بشه و این فیلم رو ببینم ،مرسی از معرفی جامع :)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
واقعا بابت این نوشته تخصصی ممنون! من به عنوان یه بیننده عام که هروقت پیش بیاد میرم فیلمی که ازش خیلی تعریف شنیدم رو میبینم اونم تو روزای آخر اکرانش و اصولا اوج هنرم اینه که اسم بازیگرا رو حفظ باشم و چندان نظری راجبه کارگردان جماعت ندارم الان واقعا استفاده کردم! فهمیدم فیلمی که قصد نداشتم برم ببینم چون دور و برم کسی راجبش حرفی نزده بود، از همون کارگردانیه که همین دو تا فیلمی ک فرمودین بوده و من بی اندازه زندگی کردم با جفت این فیلما! در اولین فرصت باید ببینمش! و همین طور فهمیدم خیلی خنگم تو زمینه فیلم دیدن که آمار کارای کارگردان ها رو نداشتم هیچ وقت و توصیه ای میرفتم سینما! :\
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
این هیچ نقطه ضعفی برای شما یا هر کس دیگه ای محسوب نمیشه. طبعا همه نمیتونن در همه زمینه ها بصورت عمیق مطالعه و شناخت داشته باشن و لزومی هم نداره که داشته باشن. شغل منتقد و ریویونویس اصلا بر همین مبنا تعریف شده که فیلم های خوب و بد و علل ضعف و قوت اونا رو بررسی بکنه و از این راه پول رو توی جیب مخاطب نگه داره. اینه که خوشحالم اگه تونسته باشم وظیفه مو به عنوان یه ریویونویس در قبال مخاطبین سایت جیم به انجام برسونم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣