مادر زیبا و خوش شانس آینده
هدیه جالب مدیر یک رستوران آمریکایی به یک خانم باردار

مادر زیبا و خوش شانس آینده

نویسنده : شکوفه گیلاس

یک خانم باردار آمریکایی که ماه‌های آخر بارداری‌اش را سپری می‌کرد برای میل کردن یک وعده غذایی وارد یک رستوران شیک شد. او خسته و سنگین روی یکی از صندلی‌ها نشست و غذای خود را سفارش داد و بعد از خوردن غذا درخواست صورت حساب کرد. او روی فیش صورت حساب جمله‌ای دید که باعث تعجب و در عین حال خوشحالی‌اش شد. این خانم باردار می‌گوید: وقتی صورت حساب را دیدم کمی جا خوردم، اما هم دلگرم شدم و هم احساس خوبی به من دست داد، از این‌که یک فرد غریبه برای من و شاد کردن من کاری انجام داده است.
 


روی فیش صورتحساب به جای نام خریدار نوشته شده بود: «مادر زیبا و خوش شانس آینده». صاحب این رستوران که خود یک زن مهربان و خوش قلب است از دریافت پول غذا نیز خودداری کرده و به مادر باردار گفت این وعده غذایی هدیه رستوران ما به شما و فرزندتان است و امیدواریم از این غذا لذت برده باشید. این مسئله عکس العمل مثبت و وسیع رسانه‌ای به همراه داشته است. یک پزشک متخصص بارداری می‌گوید: ماه‌های آخر بارداری، خانم‌ها به دلیل سنگینی زیاد و اختلالات در خواب راحت و خستگی مداوم اکثرا دچار افسردگی می‌شوند و این بسیار مهم است که از سوی اطرافیان حمایت شده و مورد توجه قرار گیرند. این اتفاق ساده و پیش پا افتاده تاثیر بسیار زیادی روی این خانم خواهد داشت. این زن باردار می‌گوید به قدری تحت تاثیر این اتفاق قرار گرفته و احساس خوشایندی را تجربه کرده است که تصمیم دارد نام صاحب رستوران را روی فرزندش که یک دختر است بگذارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجید
مجید
٩١/١١/٠٧
٠
٠
آفرین.....................
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٠٧
١
٠
چه با حال...بازم مرام خارجی ها!
mahshid2
mahshid2
٩١/١١/٠٧
١
٠
با حال و جالب بود
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٨
٠
٠
نظرا کجا رفتن ؟؟؟؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٠٨
٠
٠
راست میگی ها کلی نظر بود..کجا رفت....ادمین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
چه با حااال.... آدرس رستورانو ندادی شکوفه جان!!!
bye
bye
٩١/١١/١٢
٠
٠
ممنونم دوست خوبم جالب بود !
parisa
parisa
٩١/١١/١٣
٠
٠
چه جالب........................
A.hosseiny
A.hosseiny
٩١/١١/١٣
١
٠
دم مرامش تو ایرانم پیدا می شه ابته محاله تازه بفهمن ده برابر هم میگیرن
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
چه جالب ..........!!!! آفرین....هم به صاحب رستوران و هم به مادره
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات