دیوانه ی این سراب خاکستری ام
ای روح مرا تا به کجا می بری ام؟

دیوانه ی این سراب خاکستری ام

نویسنده : زهرا- خسروی

دلم میخواهد کمی در کنار رود کورا با سایه‌ام خلوت کنم-به صدای مِه گرفتگی های ذهن آشفته ام گوش دهم- در میان درختانِ سبز کوه‌های جاواختی از ترس خودم پنهان شوم-از خودم بترسم و مانند شوکاها به (من)خیره شوم- دلم کمی هوس نشستن در کلیسای اچمیادزین را کرده با پدر کچیک بشینیم و کمی حرف بزنیم و او مدام نامم را زِرا تلفظ کند -برایش بگویم از مترسک گندم زار قلبم که روز به روز از کلاغ های اتراق کرده بر روی دوش هایش می‌ترسد- بگویم برایش از رودخانه‌ی گند گرفته از فکر های بادکرده و خیسم- از نسیمی که مخالف قلبم میچرخد- دوست دارم کمی هوای چهار صبح ارمنستان را استشمام کنم -سرما بخورم- از دست قوطی های واژگانِ کپک زده ام تب کنم- هفت بار عطسه کنم-میدانی؟ حالم که خوب نباشد چشم هایم دو دو میزنند -حالم که طعم سیانور بدهد قورباغه‌ی زیر درخت عَرعَر میومیو میکند- حالم که نزار باشد آفتاب زندگی‌ام چپکی طلوع میکند-در میان همین بهبوهه‌ها چای داغی داخل لیوان‌های کمرباریک حاج رسول بریزم  و درجا سَر بکشم و از زبان تا ته ریه هایم را بسوزانم بَلکم این سیاهی های روتین وار دنیا برای چند ثانیه جایشان را به سوزش و آخ بدهند -کمی میان کلوخ های لَب جاده بشینم و با درگیری‌های ناقص امروزتم اختلاط کنم-کمی از عاشقانه های دوست داشتنیه عباس بخوانم و در آخر برای هزارمین بار در کتاب را ببندم و به دو دقیقه نکشیده باز هوسش را بکنم - کمی با واژگانِ لعنتیه فروغ دوش بگیرم و آباژور را روشن کنم و تا صبح با واژگانم داخل سرسرای مغزم سالسا برقصم-دستانم را پشت گردنم بگذارم و به انگورهای عسگریه باغچه نگاهی گذرا بندازم و آرام زیر لب علی کوچیکه را زمزمه کنم-(علی کوچیکه...علی بونه گیر...نصفه شب از...) و بعد در مغزم را قفل کنم- کلیدش را بیندازم داخل دریاچه لوری و بعد بنشینم کنار شومینه‌ی خاموش پاییزی و الکی بخندم- شاید اینطور باید شد...نه دغدغه ای- نه درکی- نه مغزی!

* عنوان از: علی رضا آذر

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/١٤
٠
٠
جالب بود:)
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
به نظرمنم جالب بود:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
مرسی از نوشته نسبتا قدیمی شما. نقدم رو هم البته گفتم بهتون
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
راستش به هنری که در تشبیه کردن دارین و همچنین گستردگی الفاظ در این امر؛ حسودیم شد؛ آفرین؛ اگر متن شما مفهومی داشت من که چیزی نفهمیدم..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٥
٠
٠
سلام:خدانگهدارتان.شادباشید
Nafiseh.Sadat_Banihashem
Nafiseh.Sadat_Banihashem
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
تعابیر جالبی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤