دوست سرطانی من...

دوست سرطانی من...

نویسنده : mahsa_Momenie

لحظات سرد بیمارستان و خشکی هوایی که تا کنون در آن نفس نکشیده‌ام. بغضی گلویم را می‌فشارد. خودم را گم کرده‌ام. سخت قدم بر می‌دارم. تمام استخوان‌هایم التماس به نرفتن در این مسیر می‌کنند. چشمانم را می‌بندم و می‌روم که با او حرف بزنم. یا نه بهتر است برگردم و با تماسی با او حال و احوال کنم. دل را یک دل کرده و به درون اتاقی با پرده‌هایی صورتی رنگ و تخت‌های سفید می‌روم. دو سه نفری دراز کشیداند و به نقطه‌ای خیره مانده‌اند، مانند انسان‌هایی بی‌هدف و نا امید، ورود من توجه‌شان را جلب نکرد، انگار مانند من را بسیار دیده‌اند.

 دنبال او می‌گردم، دنبال دوست دیرینه‌ام، دنبال عزیزی که از خواهر به من نزدیکتر بود. همه مانند هم لباس پوشیده‌اند، اما یک نفر رو به پنجره لب تختی اشک می‌ریزد و ناله‌هایش چنگ بر قلب من می‌اندازد، آری خودش است «آوا»، دوستی که سال‌ها با او خندیدم و گریه کردم. او را در آغوش می‌کشم، آغوشی گرم از هیاهو و استرس و غم و اندوه، گونه‌هایی خیس، آرام باش دوست من که زمان دستان سرد ما را گرم خواهد کرد، روزی می‌آید که نسیم صبحگاهی را از پنجره امید احساس می‌کنی. دست می‌کشم بر سری که موهایش از ترس بیماری گریخته‌اند، صاف است و صیقلی، در خود میلرزم از باور این لحظه. می‌خواهم همه چیز خواب باشد و با تلنگری همه چیز به رویا  تبدیل شود.

اشک‌هایت را پاک کن دوست من که زمان برای همگان محدود است. شاید تو سال‌ها مهمان این تخت باشی و من لحظه‌ای بعد مسافر آخرت. این فضا، این حال تو، شرط رفتنت نیست. مرگ تو بستن دفتری ست با مهر خدا که نهایت عمرت را رقم می‌زند. آرام باش و ببین هم نوعانت را که صورتی پوشیده و بر تخت در خود فرو رفته‌اند، این پایان کار نیست، بخند و آرام بگیر شاید آوای خنده‌هایت دیگری را شفا دهد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آخی.....اول اول اول
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
اول شدم امااصن خوشحال نشدم که اولین نفربودم تواین پست......فقط میدونم بایدازهمین لحظه مهربونی روهدیه کنیم به عزیزانمون شایدلحظهی دیگه خیلی دیرباشه واسه این احساس.
فائزه
فائزه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
:(((((((
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
حتی خوندن یه متن درباره سرطان رعب انگیزه ...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
:( ولي آخرش همه رفتني اند... و مرگ اونطوري كه ما ازش مي ترسيم اصلا ترسناك نيست و اتفاقا برعكس! يه كتابي هست به اسم "وقتي همه مي ميريم" كه تجربه ي جدا شدن روح از بدن بيماراني كه پس از مرگ دوباره برگشته بودند رو نوشته. اين كتاب يه تحقيق علميه... جالبه كه تمام اون افراد گفته بودند مرگ حس خيلي خوبي بوده براشون! واقعا خوبه! ناراحتي ما هم براي دلتنگي خودمونه و اين هم طبيعيه:)
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
اخیییییییی :( خدا همه ی مریضا رو شفا بده
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
تمام استخوان‌هایم التماس به نرفتن در این مسیر می‌کنند به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم ...
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
منم دوست سرطانی دارم .... :(
M_Momenie
M_Momenie
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
امیدوارم شفا پیدا کنن.
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
خیلی زیبا نوشته بودین...سرطان،وازه ای که متاسفانه این روزا زیاد به چشم میخورا و شنیده میشه...امیدوارم تمام مریضا مخصوصا مریضای سرطانی شفا پیدا کنند...آمین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
ان شالله خدا همه ی مریضا رو شفا بده....و این سرطانو ریشه کن کنه....درست میگین؛ اندر محيط گيتي آسودگي محال است / زيرا كه زندگاني آلوده با جدال است.
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
الهی...انشاالله ک زودتر خوب بشن... :(
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
واقعا توی این موضوع حرفی برای گفتن ندارم و فقط آرزوی سلامتی میکنم برای همه که یک وس خشن به نام سرطان دارن.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
ای کاش میتونستم یه جوری بهشون انرژی بدم و خوشحالشون کنم..... آیا گروهی هست؟.......آیا این افراد تفریح و اردوی خاصی دارن؟
M_Momenie
M_Momenie
٩٤/٠٣/٢٢
١
٠
آره واقعا ، حتما هست باید کمی پرس و جو کرد ، این سونامی سرطان چنین حمایتهایی را میطلبد.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤