آدم دستِ دوم!

آدم دستِ دوم!

نویسنده : میرزا

امروز بدتر از هر روز دیگر مثل «کَلب» پشیمانم. پشیمانی که شاخ و دم ندارد؛ اما چاره‌ای هم ندارم و با گفتن «خُب شد که رفت!» و «برو عامو، جَخ راحت شدیم!» هم به هیچ وجه من الوجوهی نمی‌توان روی آن سرپوش گذاشت. شاید بتوان ظاهر قضیه را حفظ کرد و خودی نشان داد و به اصطلاح «خود را از تا نینداخت»، اما در باطنِ کار و در لحظات تنهایی فکر امانم را می‌برد.

به مادرم که می‌گویم، با آن‌که امیدواری دادن بلد نیست، اما در حد توانش، فعلِ برگرفته از مصدرِ «رجاء» را صرف می‌کند و همانطور که از هال به آشپزخانه در تردد است و یا اتاق‌ها را جارو می‌زند و یا با جارو دستی خرده‌های باقیمانده از سفره را که روی فرش ریخته جمع می‌کند، در جوابم می‌گوید: «تو چِدِس نَنِه؟! غصه نخور... قد و بالاد بلند نیس، که هس؛ چارشونه و خوش هیکل نیسی، که هسی؛ خوش تیپ نیسی، که خودا را صد هزار مرتبه شکر، هسی؛ مو ریختن این بَغَلام که دیگه مُدِس؛ فقط کار و بارِ دُرُس درمونی نداری که اونم خودا کریمه‌س؛ خودم براد یه خُبِشُو پیدا می‌کونم.»

زهی خیال باطل! اما احترامش واجب است و واجب می‌دانم. توی ذوقش نمی‌زنم و از کنار گفته‌های امیدوار کننده‌اش که تنها قلب خودش را تسلی می‌دهد، می‌گذرم؛ اما باز فکر رهایم نمی‌کند. یعنی در هفتمین جایی که دقیق در همان‌جا موتورِ بدنم را جا گذاشتم، محکم جواب دادند: «هفت سال؟!... چه خبِرِس؟!... نه!»، دیگر روحیه‌ای برایم نمانده و یک جورایی قیدِ «خُبِش» را زدم. از اول هم دنبالش نبودم، اما همه چیز را سپرده بودم به والده‌ام. بماند آن‌جا هم تقصیر والده مکرمه‌ام شد که ای کاش دهانش بد موقع باز نشده بود و نپرسیده، به سوال مقدر جواب نمی‌داد: «هفت سال حیات!»

برای این‌که بماند روی حرفش و از طرفی هم آرزوی خودش را برآورده کند، هنوز هم «ول کن ماجرا» نیست و مدام در گوش چپم زمزمه می‌کند که: «یه خُبِشو براد پیدا می‌کونم». به اطراف و اکناف خبر داده، به هر کسی که یک خرده آشنایی با هم پیدا می‌کنند گفته است؛ به تنها کسی که نسپرده، کیوسک دارِ سرِ پارکینگ است که آن هم از دیار دیگری‌ست و الا... مدام جواب تلفن می‌دهم که «هستندشون؟... اگه اومدن بشون بگید گفتند نه!». اما بالاخره خودش هم نا امید از پیدا کردن خُبِش، سرگشته و حیران، تسلیم شد و رو آورد به گزینه‌ای که با موقعیت فرزندش جور باشد.

اصلا دلم برای همان تنگ شده! ای کاش کاری می‌کردم که بماند. هفت عدد مقدسی‌ست، هفت سال حیات؛ دل در گرو هفتمین جا؛ شاید او هم این را می‌دانست که هفت بار رفت. من اما چرا بار هفتم برای آمدنش تلاش نکردم، نمی‌دانم! اما این را خوب می‌دانم که اگر پدر زنده بود، کار به این‌جا نمی‌کشید. به قبل‌ترش که فکر می‌کنم، یاد آن دیالوگ پدر می‌افتم که انگشت شستش را به سبابه‌اش می‌کشید و می‌گفت: «اگه از اینا در‌اوردی، اون‌وقت وقتشس!»، اشاره داشت به پول درآوردن، اما سالگردش به اتمام نرسیده، فیلَم یاد هندوستان کرده بود.

می‌دانید، وسیله برقی را که به برق زدی... اصلا چرا به برق؟! درِ کارتُنش را که باز کردی، دستِ دوم می‌شود؛ آدمی که ازدواج کرده و طلاق داده هم همان وسیله برقی‌ست!       

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٤
٣
٠
تیتر آخر خیلی خوب و چالشی بود و در نقدش من باید بگم که: بستگی به نگاه آدما به خودشون داره جناب میرزا! هروقت که ما خودمون رو با چنین فاکتورهایی بسنجیم، افسردگی و حال خوب نداشتن هم کاملا طبیعیه! وقتی خودت به خودت نگاه ابزاری داشته باشی، چه توقع از دیگران؟! // مرسی. بجا و آموزنده بود. :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام بر خانم قاسمی بزرگوار؛ قبل از هر چیز از اینکه همراه همیشگی هستین و با نظرات ارزشمندتون همراهی می کنید، بسیار ممنونم و از این بابت سپاسگزارم. عید مبعث را هم بهتون تبریک میگم. صرفا یک مثال بود، چرا که شاید همۀ ما قبول داشته باشیم که انسانی که یک بار وارد زندگی شده طبیعتا برای بار دوم، میشه گفت که خیلی از فاکتورها براش حذف شده س، منتها نگاه جالب شما و برداشت شما هم در نوع خودش بجا و کاملا درسته و من قبول دارم. مرسی از شما :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٢٤
٢
٠
نگذارید آدم ها در نگاه تان دست دوم شوند .قسمت های اصفهانی متن خیلی برجذابیتش اضافه کرده بود :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
به نظر منم! :) یه جور جدید و جذاب کرده بود نوشته رو. داستاناتون پخته ست :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام بر دو خانم بزرگوار که بزرگواری شما ثابت شده س. عید مبعث هم بر شما مبارک! ممنون از نظرات ارزشمندتون و همچنین حضور شما.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
میشه به جای بزرگواری از یه صفت دیگه استفاده کنین ....آخه من دچار دوشواری میشم ......... خخخخخخخ :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
آقای بزرگواری صفت رو هم خودتون تعیین کنید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٤
٥
٠
بسیار قشنگ و دلچسب بود ......... دست دوم .......... اتفاقا بعضی از آدما دست دومشون خیلی ارزشمندتره
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام آقای بزرگواری، حرفتون کاملا درست و صحیح و بجاست. این عید بر شما مبارک! :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
آقای بزرگواری صفت رو هم خودتون تعیین کنید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
والا از من چه انتظاری دارین جناب میرزا .... شما گنجینه کلمات هستین .... هر چی شما صلاح بدونین بی شک همون بهترینه
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
خواهش می کنم؛ به واقع این فامیل برازندۀ شماست :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
اختیار دارین جناب میرزا ... شما بزرگوارید .... :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
همه ی نظرا نظر من هم هست...من الان یه چیزی رو فهمیدم از متنای شما در مقایسه با خودم..واقعا محبوبه راست میگه...داستاناتون پخته اس..سعی میکنید چالش برانگیز بنویسید همیشه...مثل الان که اقای بزرگواری و ارغوان دقیقا اومدن برعکس ظاهر نوشته ی شما رو گفتن...و همینطور هدی...اون نقدی که به خط اخر کرده دقیقا یکی از چند هدف شما از نوشتن این داستان بود دیگه، درسته؟ من ولی برعکسم...ینی دوست دارم چالشی بنویسم ولی چون همیشه مثل اسفند روی انیش هی می پرم اینور اونور و عجولم گند می زنم همش =))) امید که از شما یاد بگیرم که پخته شم تو نوشتن :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام بانو؛ عید مبعث مبارک! باور کنید که از خوبان هستید. راستش رو بخواید شما هم بسیار خوب می نویسید، منتها یکی از آفت های نوشتن عجول بودن و اینکه بخواید زود مطلب رو به انتها برسونید هستش. قواعد رو باید یاد گرفت و بر طبق اونها پیش رفت که ان شاءالله خودتون صاحب سبک بشید. می دونید همینکه خالصانه دوست دارید که بنویسید و ایضا خالصانه و ناب می نویسید، خودش پله س :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
جز نوشتن تو نقد و نظر گذاشتن برای بقیه ی بچه ها هم دعا کنید پخته شم...الان خیلی وقته به همین خاطر نظر درست و حسابی ای برا کسی نذاشتم :(
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
تلقین منفی ممنوع :)
zahra_aghaee
zahra_aghaee
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
بله واقعا زيبا و دلنشين بود... يك چيزي در هر نوشته وجود داره به اسم هنر نويسندگي و احساس نهفته در متن كه در اين نوشته واقعا عالي بوووود ولي يك چيزي وجود داره به اسم عقيده هر آدم كه من در مورد اون نمي تونم قضاوت كنم بنابراين نظرم همونه.... يعني عالي...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
کسی که رشته اش علوم انسانی بوده ینی به چالش کشیدن عقاید مختلف رو هم باید پذیرفته باشه...زهرا جان چیزی که من از تو فهمیدم تو این مدت اینه که به شدت از به چالش کشیدن عقاید مختلف دوری میکنی...قضاوت قرار نیست بکنی که، باید فقط به چالش بکشی عقیده ی مطرح شده تو داستان و متنی که میخونی رو، که هم یه چیزی خودت باد بگیری و هم به بقیه یاد بدی که به نظرم این دقیقا هنر نویسندگی آقای میرزاست، که میتونن بدون قضاوت کردن متن های چالشی بنویسن...و من مطمئنم قصدشون از این نوشته تحمیل عقیده نبوده وگرنه این خط رو نمی نوشتن " با آن‌که امیدواری دادن بلد نیست، اما در حد توانش، فعلِ برگرفته از مصدرِ «رجاء» را صرف می‌کند " و این خط دوم، حس میکنم تو مثل خط دومی " اما احترامش واجب است و واجب می‌دانم. توی ذوقش نمی‌زنم و از کنار گفته‌های امیدوار کننده‌اش که تنها قلب خودش را تسلی می‌دهد، می‌گذرم؛ " من فکر میکنم که اگر قرار باشه با کمک هم جامعه رو اصلاح کنیم نباید به صرف احترام به بقیه از کنار عقیده شون بگذریم، بلکه باید همدیگه رو به چالش بکشیم و کمک کنیم که همه عقیده هاشونو ارتقاهای خوب خوب بدن :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام، عید مبعث مبارک! ممنون از شما و ممنون بابت اینکه قابل دونستید :)
zahra_aghaee
zahra_aghaee
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
فوفانو جان مگه شما چقدر من رو ميشناسي كه ميگي چيزي كه تو اين مدت از من فهميدي يعني اين...؟؟؟!!!! به قول دكتر شريعتي وحدت در عقايد مرگ تفكر و انديشه است. البته هر انديشه اي با انديشه ي مخالفش صيقل داده ميشه و مستحكم تر ميشه اما عقيده ي بنده اين هست كه به تعداد آدمهاي موجود فلسفه وجود داره و اين خصلت اگر نبود تفكر و خلاقيت معني نداشت... . اما اينكه بنده اين كامنت رو اينگونه نوشتم براي اين بود كه اگر صرفا مي نوشتم: نوشته ي زيبايي بود (با اينكه نوشته ي زيبايي هست) كل نظر من رو نمي رسوند چون من فكر نمي كنم بشه به تمام آدمهاي مطلقه گفت: «دست دوم». همونطور كه عرض كردم صرفا غرضم زيبايي هنر نويسندگي بود نوشته هاي مرحوم «صادق هدايت» هم از نظر "هنر نويسندگي" خيلي زيبا هستند اما آيا محتوايش را هركسي مي پسندد؟؟ اگر نمي پسندد آيا خودش در شرايط او بوده كه بخواهد نوشته هاي شخصي و عقايد او را قضاوت كند؟؟!! در كل ممنونم از لطف و احساس مسئوليت شما بانوي عزيز. بحث نكردن من رو هم بذاريد به حساب خستگي از بحث در اينترنت...
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
معمولا اولین تجربه ها یه جورایی خیلی خاصند و کیفیتشون تکرار پدیر نیست ,حالا می خواد ازدواج باشه ,مسافرت باشه یا هر چی ..."ادم دست دوم" تامل برانگیز بود برام :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ ممنون از اینکه همراهی می کنید. کاملا درسته و همون تکرار نشدنی صفت درستیه. عید بر شما مبارک! :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
خیلی خوب بود داستانتون اما نمیدونم چرت با خوندن همه کامنت ها که خوب بعضیاش حرف من بود باز هم من خواستم که بگم اینکه آدم رو به کالا تشبیه کنید یه جورایی لذت متن خوب شما رو از من گرفت،شاید اگر با یک تلنگر بهتر چالش ایجاد میکردید برای داستان بهتر بود اما در کل عالی عالی بود.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
سلام؛ ممنونم که منور کردید خانم ضیغمی. ببینید تشبیه یا در معنای خاص هست و یا در معنای عام، در معنای خاص، مثل اینکه گفته میشه: "فلانی مثل برنج وارفته است"، یا "فلانی از چاقی مثل بشکه است"، این معنای خاص، کما اینکه مشکلی نداره و دقیق میشه آدم رو به شیء تشبیه کرد و تشبیه، محدودۀ خاصی نداره؛ و یا در معنای عام که میشه همون "در مثال مناقشه نیست" خودمون، یعنی مثالی می زنیم برای تفهیم مطلب، و بازم میگم که تشبیه محدوده نداره؛ یه مثال بهتر می زنم که متوجه بشید، ما میگیم: "حضرت علی شیرِ خدا"، حضرت علی را تشبیه کردیم به شیر، یعنی این تشبیه هم اشتباهه، چون العیاذ بالله تشبیه کردیم به حیوان؟... صد در صد نه، این معنا مجازیست، یعنی در شجاعت مثل شیر است، اینجا هم به همین سبکه، حالا نظرتون چیه؟
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
چرا کامنت من رفت اینجا?!?!بله مثلا میشه بگیم قد فلانی مثل چناره شاید داریم تعریف میکنیم و از بلندی قدش میگیم اما کلمه چنار بار تمسخر داره مثلا اینجا حالا به نظر من پسر داستان خودش رو این قدر دسته کم نمیگرفت و به کالای استوک خودش رو تشبیه نمیکرد بهتر بود،نمیدونم شاید نقد نیست و یک نظر شخصیه اما من دوست ندارم با این فکر به شخصی که ازدواج قبلی داشته نگاه کنم.در کل مطلب شما هیچ اشکالی نداشت این نظر من بود
محسن حیدری
محسن حیدری
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی خوشم اومد . به ادم حس خیلی خوبی میده . احساس میکنم دقیقا اونجام و دارم میشنوم همه اون حرفارو . اما جدا که اخرشو موافقم . مادر ی دنیاس اما پدر از ی دنیای دیگس ، پدر پشتیبانه . دمت گرم میرزا.قشنگ بود
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ خیلی لطف داری محسن جان :) هر گلی بوی خودش رو داره. عیدتم مبارک! :)
S_sad
S_sad
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
غیر از اصطلاح آدم دست دوم و خط آخر، بقیه‌ی نوشته رو خیلی دوست داشتم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ شرمنده دیگه، ببخشید، ولی خیلی لطف کردین تشریف اوردید. عیدتون هم مبارک! :)
C_RONALDO
C_RONALDO
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
هفت عدد مقدسی یه واقعا...خیلی خوب اون قسمت مکالمه های اصفهونی ش همش یاد فیلم مجید میفتادم.خیلی ممنون:))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام بر شما؛ ممنون که تشریف فرما شدین. فیلم مجید؟ محشر بود واقعا، کار درست. عیدتون هم مبارک!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
آخ که چقدر این تکیه کلامهای اصفهانی منو بردند به سالهای دور.. روزهای که بهم میگفتن: طووووری کا نی! جخ دُرُس میشِد! ممنونم جناب میرزا. مسلطید به حوزه ادبیات داستانی. :-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
درود بر شما دوست عزیز و بزرگوارم. خیلی خوشحالم؛ البته اگه تونسته باشم ذره ای از خاطرات را برای شما زنده کنم. ممنون از حضور همیشگی و اینکه شرمنده می کنید. :)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی زیبا بود
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام آقا مجتبی؛ چشماتون زیبا می بینه، سلامت باشید و قلم بزنید.
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
خسته نباشید:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ سلامت باشید محمد حسن جان، عید مبعث هم مبارک!
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
کاش معنی این کلماتم اخرش میگفتین..
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
راحته که، هر کجا مشکل داشتی در خدمت هستم. :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
مقایسه وسایل برقی دست دوم با آدم هایی که قبلا ازدواج و بعد از آن طلاق رو تجربه کردن خیلی جالب بود جناب میرزا به این می گن یه پایان بندی خوب و مناسب .لهجه اصفهانی هم حال و هوای خاصی به متنتون داده بود ،اما فکر میکنم یه اشتباه تایپی وجود داشت در مورد واژه خدا که نوشته شده بود خودا .آخه من نشنیدم اصفهانیها خدا رو این طوری تلفظ کنن.ممنون از شما جناب میرزا خیلی زیبا بود. لذت بردم :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام خانم یزدی؛ عید مبعث رو خدمت شما تبریک عرض می کنم. ممنون از یانکه حضور دارین همیشه :)... ضمه در لهجۀ اصفهانی بعضا اشباع میشه:) مثلا کجا، میشه کوجا یا خدا، میشه خودا، و اشکال تاپی نداشته. بازم ممنون.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
*تایپی *اینکه
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام جناب میرزا.عید بر شما هم مبارک.خوشحال می شم وقت بذارید و آخرین یادداشت منتشر شده از من رو بخونید .:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
چشم، حتما.
C_RONALDO
C_RONALDO
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
آقا میرزا میشه یه سوال بپرسم شما چرا دیگه نمیاین تو انجمن ها؟؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
دلیل خاصی نداره، کمی گرفتاری که متاسفانه باعث شده کمتر هم به سایت سر بزنم. هر کجا بتونم سر می زنم و برای مطالب دوستان هم تا اونجایی که بشه کامنت میذارم. ولی در کل سایت جیم رو دوست دارم. :)
C_RONALDO
C_RONALDO
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
خیلی خوشحال میشیم اگه بیاین:))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
نظر لطف و محبت و صمیمیت شماست، سلامت باشید.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
داستان تون مثل همیشه قوی بود و برای درک بهتر دو بار خوندمش پایان بندی تون هم خوب بود یعنی نقطه ی اوج داستان بود که همه چیز روشن میشه اما منم موافق نیستم با این تعبیر همیشه هم اینجوری نیس گاهی آدم ها باید شانس دوباره به خودشون بدن.موفق تر باشید:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام بانو؛ عید مبعث مبارک! نظر لطف و محبت شماست. حرفتون کاملا درسته ولی همانطوری که عرض کردم این واژه با اینکه شاید در معنا برای انسان صحیح نباشه، چون انسان همیشه جا برای تکامل داره، اما اینجا به عنوان مثال ذکر شده، چون در مقولۀ ازدواج خواهی نخواهی از لحاظهایی شبیه خواهد شد. و صد البته که در مثال مناقشه نیست. ممنون که حضور داشتین :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
خیلی خوب بود. لذت بردم... کاش بشه به همه چیز خوب نگاه کرد... دست دوم یا با تجربه؟! دیالوگ های اصفهانی هم خیلی خیلی خوب بودن. ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
سلام؛ عیدتون مبارک! حضور شما باعث افتخاره برای من بانو. منظور از "خبشو براد پیدا می کونم" در این متن اینه که مادر این پسر نیت داشته که یه دختر برای فرزندش انتخاب کنه که از قضا هفت جا هم برای خواستگاری میره اما به خاطر اینکه هفت سال زندگی کرده کسی دختر بهش نداده و باز از قضا رو اورده به کسی که مثل خودش باشه. و الا نظر شما از لحاظی درسته و این آدم حتما و صد در صد با تجربه تر شده :)... بازم ممنون بانو.
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
عید شماهم مبارک باشه :) این عدد هفت چقدر مقدسه! ولی قبول دارم که دید همه عوض میشه. اینکه حتما یه چیز بدی بوده که به طلاق رسیده... متاسفانه :(
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام آقای میرزا داستانتون قشنگ بود ولی منم با خانم قاسمی موافقم و از مقایستون زیاد خوشم نیومد. مرسی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام بر شما؛ ممنونم بابت اینکه همراه هستین. عرض کردم که قیاس نیست. یعنی قیاس نیست که انسان را با شیء قیاس کرده باشه، و تنها و تنها یک مثال بود برای اینکه بفهماند که در مقولۀ ازدواج، هر فردی که برای بار اول ازدواج می کنه، وقتی خدای ناکرده وارد مقولۀ طلاق شد و خواست دوباره ازدواج مجددی داشته باشه، طبیعتا آن آدم و انسان گذشته نیست. راستی عید مبعث برای شما با برکت :)
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنون عید شما هم مبارک البته با تاخیر :)
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام...واقعا خوب به تصویر کشیده بودین...توانایی ب تصویر کشیدنتون بالاس طوری که صحنه ها (دیالوگ های مادرتون با شما ) برا من مجسم شد!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
علیکم السلام، لطف دارین، ممنون از حضور شما.
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
قبولش نمی دارم.. :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٦
١
٠
سلام ... ای آقا# من هیچ ادمی رو دست دوم نمیدونم اگر اینگونه باشد که باید تا قیامت بسوزند و بسازند ادم با یک جرقه نوی نوی نو میشود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام... یادم رفت بگم نگاشته ای عالی بود / اقا میرزا سری هم به انجمن ما بزنید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام استاد عزیزم؛ بازم لطف داشتین به بنده. متاسفانه انجمن رو پیدا نکردم، اگه میشه آدرسش رو لطف کنید.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام... نام سایت در قسمت مشخصات هست
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام استاد عزیزم؛ سر زدم و بایگانی کردم که ان شاءالله استفاده کنم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
سلام ... بزرگواريد قربان
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
به دل نشست:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام، الحمدلله! :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام. به نظرم گاهي يك موي گنديده بعضي از انسان هاي دست دوم شرف دارد به كل وجود آكبند بعضي از انسانهاي نو! مرسي :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
موافقم. :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
علیکم السلام؛ اعلام موافقت با شما، مرسی از شما سید جان :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام؛ ممنون خانم عارفی :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
درود بر میرزای دوست داشتنی و با شخصیت سایت. بسیار زیبا و تامل برانگیز مینویسید.ذهن آدم به چالش کشیده میشه.تبادلِ نظرهای آموزنده در کامنتهای مطالبِ شما شکل میگیره و چون شما اصلِ احترامِ متقابل رو پیشه ی خودتون کردین هیچوقت تبادلِ نظرها به حاشیه کشیده نمیشه و فقط همون جنبه ی آموزنده بودن رو داره. شخصا بسیار خوشحالم از اینکه شانس این رو دارم که با انسانی چون شما آشنا شدم.(حرفِ دلم بود و خواستم مطرح کنم،هیچگونه تعارفی هم نبود و حقیقت رو گفتم) خیلی خوب بود این متن. نکته ایی که شاید آنچنان مرتبط نباشه با متن رو میخوام بگم (البته خیلی هم بی ربط نیست) . من تا حدودی پاراگراف آخر رو قبول دارم اما متاسفانه این تعبیر بیشتر از اینکه برای آقایون به کار بره برای بانوان استفاده میشه و باز هم متاسفانه جامعه دید دیگه ایی نسبت به بانویی که مطلقه شده باشه پیدا میکنه که اید دید باعث منزوی شدن اون فرد میشه بدون اینکه گناهی مرتکب شده باشه. واقعا جور دیگر باد دید. حق نگهدارتون:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
ساعت 4:30 تو سایت بودین شما؟ :-O
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
خیلی سرم شلوغه:( ! اون ساعت رسیدم خونه. طبق عادت آمدم یه سر به سایت زدم و رفتم خوابیدم که 8 برم دنبال کارا. این ایام بیشتر همون ساعات میام سایت ! :)))))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام صالح عزیز؛ راستش رو بخوای با دیدن کامنتتون خوشحال شدم. نظر لطف و محبتت هست برادرم. منم از آشنایی با جیم و آدم های با معرفتش بسیار خوشحالم. امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق باشی *این آرزوی من است*
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
شما هر ساعتی تشریف فرما بشید قدمتون روی چشم من :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خانم رویا! ممنون از حضور شما :)
o_edman
o_edman
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
آقای میرزا اصولا نوشته ی بد ندارن! مرسی که خوب می نویسین، دستتون همیشه به قلم باد!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام بر شما؛ دلتنگتون بودم. ممنون از شما و تشکر بابت لطفی که داشتین و دارین. شما دیگه داستان ارسال نمی کنید؟ منتظر خوندن مطالبتون هستم.
o_edman
o_edman
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
این که ارسال نمی کنم، دلایل سیاسی داره!! :)) ولی امیدوارم بزودی اخبار خوبتری از خودم بیارم! در هر صورت، لطف شما به ما بیشتر بود... + تشکرجات :)))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
امیدوارم، منتظریم :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
خدا منو ببخشه یاد یه شعری افتادم حالا کاملشو نمیذارم اینجا چون خودزنیه ولی یه دوبیتیش هست که میگه : مادرش میگه که « ماهه » پسرم /توی فامیل نداره لنگه ، تکه/می شه مکشوفم از این قندعسل /که چرا کرده خدا ماهو کچل!؟ ببخشیدا با فضای داستان نمیخونه ولی خب به ذهنم رسید دیگه ('^_^) شیک نوشتین.... ان شالله خدا گره از کار همه آدما باز کنه :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام بر بانوی مهربان؛ کلیک رنجه فرمودین :) مرسی از شما :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
به نظر من تشبیتون هیچ مشکلی نداره...این موجود 2پا رو به هرچیزی میشه تشبیه کرد...اتفاقا هستن آدمایی که دقیقا مثل وسایل برقی دست دوم میشن...چرا؟ چون فکر بسته ای دارن....ازدواج براشون یه بار تعریف میشه... یه جور تعریف میشه.... این فکر هم برا خودشونه هم بهشون تحمیل میشه..... ولی از نظر من آدما مثل کتاب میمونن... فرقی نمیکنه چند نفر بخوننش..چه نظری درموردش بدن...هیچ ارزشی از اون کتاب کم نمیشه :)) شیک نوشتین...ایام بکام .قلمتون هم مستدآم (^_^)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
بازم ممنون که بنده رو مورد لطف قرار دادین، روزگار بر وفق مرادتون بانو :)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
بسیار عالی،اهمیشه از این انعطاف در سبکتون لذت بردم.قلمتون پاینده
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سلام؛ بسیار خوش آمدید. این عید بر شما مبارک!
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
مثل همیشه عالی با پایانی زیبا که در یک خط خلاصه و مفید حرف کل متن رو تکرار میکنه اصطلاحات اصفهانیش هم مثل گز تون خوش مزه بود
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سلام ناصر عزیز! خیلی خوش آمدید. باز عید رو خدمتت تبریک میگم. شما اراده بفرمایید تا بنده بهترین گزها رو براتون ارسال کنم جناب سروان :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سلام مرسی عید شما هم مبارک خوشحالم دوباره فرصت پیدا کردی تا بیشتر تو جیم فعالیت کنی نظراتت راه نمای راه ما تازه کاراست ( ای دست رو دلم نذار که خونه قانون جدید ارتش لیسانسه ها رو گروهبان کرده برادر سر گروهبان هستم در خد مت تون:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
شما برای من همون جناب سروانی :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سرباز تیم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سردارمی!
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
ادمی در همه حال میتواند دل بری کند حتی در مواقعی دسته دومها و حتی سوم ها از آکبندهااا جلو زدند والاااااااااااااااا (((( آ میرزاااااا این نوشته های بنده بدون نقد و بررسی و نظر شمااا رو هوا مونده هاااااااا )))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
سلام؛ کاملا درسته، ولی خیلی ها هم دلبری بلد نیستند :) ... چشم، یکی یکی به مطالبتون سر می زنم دوست خوبم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨