چه خوش بی مهربونی هر دو سربی / شعر

چه خوش بی مهربونی هر دو سربی / شعر

نویسنده : z_malaeke

بلم آرام چون قويي سبكبال

به نرمي بر سر كارون همي رفت

به نخلستان ساحل قرص خورشيد

ز دامان افق بيرون همي رفت

شفق بازي كنان در جنبش آب

شكوه ديگر و راز دگر داشت

به دشتي پر شقايق باد سرمست

تو پنداري كه پاورچين گذر داشت 

جوان پارو زنان بر سينه موج

بلم مي‌راند و جانش در بلم بود

صدا سر داده غمگين در ره باد

گرفتار دل و بيمار غم بود

«دو زلفونت بود تار ربابم

چه مي خواهي از اين حال خرابم

تو كه با مو سر ياري نداري

چرا هر نيمه شو آيي به خوابم »

درون قايق از باد شبانگاه

دو زلفي نرم نرمك تاب مي‌خورد

زني خم گشته از قايق بر امواج

سر انگشتش به چين آب مي‌خورد

صدا چون بوي گل در جنبش آب

به آرامي به هر سو پخش مي‌گشت

جوان مي‌خواند سرشار از غمي گرم

پس دستي نوازش بخش مي‌گشت

« تو كه نوشم نئي نيشم چرايي

تو كه يارم نئي پيشم چرايي

تو كه مرهم نئي ريش دلم را

نمك پاش دل ريشم چرايي »

خموشي بود و زن در پرتو شام

رخي چون رنگ شب نيلوفري داشت

ز آزار جوان دل شاد و خرسند

سري با او، دلي با ديگري داشت 

ز ديگر سوي كارون زورقي خرد

سبك بر موج لغزان پيش مي‌راند

چراغي كورسو مي‌زد به نيزار

صدايي سوزناك از دور مي‌خواند

نسيمي اين پيام آورد و بگذشت:

«چه خوش بي مهربوني هر دو سربي »

جوان ناليد زير لب به افسوس:

«كه يك سر مهربوني، درد سر بي» 

=========

شعر «كارون» از فريدون توللي با تضمين از بابا طاهر

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
مرسی از این انتخاب خوب.. :-)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
به به، منتشر شدن اولین مطلبت رو تبریک عرض می نمایم عکاس جان:دی
z_malaeke
z_malaeke
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
نگو سحرجان ریا می شه
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات