تغییر لازم است؛ اما در کجا؟!

تغییر لازم است؛ اما در کجا؟!

نویسنده : هادی.قنبری

بالاخره اجبارا بايد با اختياري که هست، انتخابي کرد. اما شايد اشتباه شود. مثلا اشتباه در انتخاب اصل و فرع به منظور فکر و عمل؛ که انواع دارد، بي‌شمار و مهم، و اين انواع نمونه‌ها و مصداق‌ها دارد. در زندگي، در رابطه، در رفتار، در عمل و يکي هم در تغيير. اصل و فرع تغيير و حتي به صورت ظاهري، يعني حتي گاهي در نگاه به واژه تغيير.

اين‌که گفته مي‌شود گاهي :

- تو بايد تغيير کني، تکرار کن: من بايد تغيير کنم، من بايد تغيير کنم ...

- بهتر است تغيير کني، ديگر شرايط عوض شده.

و يا

- گاهي کمي تغيير هم بد نيست، براي روحيه‌ات خوب است، هان، مثلاً تنوع در چيدمان اتاقت ! 

و مشکل و مسئله همين جاست، شايد. تغيير از براي چه؟ و تغيير در چه؟ و به ذهن مي‌رسد و يا مي‌رسانندش بر اثر تلقين و سفارش به هر نحوي، که بايد در مواردي از قبيل رفتار، نوع برخورد، عادات و ظاهر در همه يا برخي چيزها تغيير داده شود؛ که گرچه ممکن است اين شبه تغيير و هدف و دنيايي مجاز گونه و دلخوشناک ساختن، در نتيجه‌اش به ظاهر و در نظر همگان و به صورت دورِ همي، خوب و با ثمر باشد و بي‌عيب؛ اما در واقع شايد بيش از يک نقش آفرينيِ بدون نقص نباشد.

و راستي اوج ناکامي زماني است که همان نقشه هم طبق برنامه و توصيه اجرا نشود. گرفتاري در تضاد، ديواري که شايد ناخواسته به آن کاغذِ ديواريِ گل و بلبل زده‌ايم تا ديواري‌اش معلوم نباشد و يا آينه کاري‌اش کرديم تا فقط خود را و نه بيرون را ببينيم، خراب مي‌شود. حال پس چه نوع تغييري؟ و در چه چيزي؟ به نظر باز هم بايد شست و شو داد و يا زير باران رفت!

تغيير در نگرش و ديد انسان را، که در آن لازم نيست اين همه زحمت به جهان مادي و اطراف بدهيم تا از دري گشايشي شود. از ديد خود شروع کنيم، بعد به بيرون برويم. تصاوير و وهم‌ها و عقايد و پرده‌هاي رنگارنگِ پوشاننده ديد را کنار بزنيم و يا اگر نشد شفاف‌تر کنيم. شايد در گام اول که نزديک عيد هم است، بتوان از پرده توري بهره برد. در ابتدا، تمام افکار، سپس در نتيجه‌اش يعني رفتار و اعمال ما، واکنش و نتيجه نوع ديدِ ماست. اصل، نوعِ نگرش و فرع، رفتار و حرکات است؛ و در صورت عيب يابي و اصلاح منبعِ توليدِ ديد و تغيير آن است که خروجيِ مطلوب، شايد که مقبول افتد..

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
١
٠
مطلب بسیار خوبی بود و همچنین موضوع جالب و چالش برانگیزی..... تغییر..... کلمه ای پنج حرفی با دنیایی از تعبیر.... ممنون از مطلبتون
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٣
١
٠
مفید و کاربردی بودنش رو میشه از عنوان فهمید :) // ممنون از متن خوب شما :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
متن خوب و قابل تاملی بود...ممنون
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
هرچندکه این مطلب بایدقبل ازعیدگذاشته میشد تاباشروع بهاربشه آدمم خودشوبهاری کنه وتغییروزیباشدن روازطبیعت یادبگیره....اماالانم به نظرم زمانش خوب شدچون داریم به ماه مبارک رمضان نزدیک میشیم ومیتونیم تواین ماه عزیزتمرین کنیم خوب بودن رووتغییرکنیم به سمت خوبیها.
t_hadighanbari
t_hadighanbari
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
دوست عزیز؛ تمام این متن بر این بود که تغییر را از قفس زمان و وقت مناسب برای آغاز بیرون بیاورد..
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
واقعا مهمه درک کردنش مرسی از متن خوبتون
t_hadighanbari
t_hadighanbari
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
درک و بعد هم یک عصاره از عملی که با درک آمیخته شده است..
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
بله...زندگی یک فــهم است./فکر زنجیـــر کنی یا پـــرواز.../در همــان خواهـی ماند ....تفکرات ونگاه ما به زندگی مارو در جایی که هستیم قرار داده...شیک نوشتینو دغدغه مند...قلمتآن مستدام...ایام بکام(^_^)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨