آرامش ابدی...

آرامش ابدی...

نویسنده : Narges_V

بعد از یک عالمه كار و درس و مشغله‌های زندگی، توی یک هوای معتدل یک چایی داغ می‌چسبید. كنار پنچره نشستم با یک فنجون چایی داغ! پنجره را باز كردم. به عجب هوایی بود! باد خنكی صورتم را نوازش كرد. این زیباترین منظره‌ای بود كه می‌دیدم. ساحل دریا آن هم موقع غروب آفتاب. خیلی زیبا بود. آرامش و سكوت در هوای اتاق موج می‌زد و تنها چیزی كه شنیده می‌شد صدای موج‌های خروشان و پرندگان بود. 

تصمیم گرفتم به بیرون بروم، پس پنجره را باز كردم و به سمت ساحل دریا رفتم. بالاخره خورشید، آن گوی آتشین غروب كرد. دوست داشتم این آرامش همیشه و همیشه با من همراه باشد، پس خودم را به موج های دریا سپردم و آرماش ابدی در من ایجاد شد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
آخرش چی شد؟
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خوب بود، ممنون
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
کل این متن چی ر میخواست بگه؟:)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٥
٠
٠
باریکلا به این تیزهوشی خودم و خودت این جور متنها سرهمی نام دارد و همینجور میخواسته ی چی بنویسه در حد تیم ملی اما فغان!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
سلآم ؛ منظور از آراماش ابدی چی هست؟! اون مرد؟!
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢