معلم های دوست داشتنی من

معلم های دوست داشتنی من

نویسنده : ریحانه_ارغیانی

کودکی هایم که رو به پایان بود با ورود به کلاس اول دبستان دوران جدیدم را شروع کردم. دورانی که از یک زنگ شروع شد و کودکی‌هایم را با الف با به پایان رساند. دوست نداشتم مدرسه را جدایی از مادرم دردناک بود. منی که از صبح سحر در آغوش مادرم بیدار می‌شدم و تا پایان شب دامن مادرم در دستهای کوچکم بود. حالا باید چهار ساعت را بدون دیدن مادرم سپری میکردم. زنگ اول خانم معلم مهربانی پشت تریبون آمد و خوش آمدگویی کرد. هنوز مادرم کنارم بود بعد عذر مادران را خواست و با خواندن نام من و همکلاسی‌هایم ما را به طرف کلاس راهنمایی کرد.

دردناک ترین صحنه خداحافظی مادرم بود. چشمانم پر از اشک شد و ناخواسته پشت نیمکتی نشستم که قرار بود در آینده سرنوشتم را بسازد. چاره ای نبود باید خو می‌گرفتم با محیط جدید. یکسال گذشت. پا به کلاس دوم گذاشتم درس که میدادند مشقها را در دفتر چهل برگمان وارد میکردیم و شب باید با تمام خستگی ها ناشی از بازی بعد از مدرسه مینوشتیم. هر سال هم کتاب جدیدی اضافه میشد و ما بزرگتر میشدیم. کلاس سوم معلمم سخت گیر بود دوست داشت همه شاگردانش نمره بیست ستاره‌ای باشد. برای آینده‌ای نامعلوم. من اهل درس نبودم. شیطنت میکردم. مرا به آغوش فشرد و از خودش گفت که با تحصیل معلم شده و من از محبتش شغل معلمی را در ذهن کودکانه ام سپردم و شبها با شادی مشقهایم را مینوشتم و غرق در رویاهای کودکانه‌ام به خواب میرفتم.

کلاس پنجم بودم درس علوم برایم سخت بود. قرار بود به صورت شفاهی امتحان پس بدهیم باز هم دل به درس نداده بودم... معلمم مرا با پای تخته خواند. استرس تمام وجودم را فرا گرفت معلم سختگیری بود او هم دلش برای شاگردانش میسوخت. اولین سوال را پرسید: «تکنولوژی چیست؟». مثل بیژن استرس مدام از معلم میپرسیدم تکنولوژی؟! انگار با سوالش بیگانه بودم. معلم نگاهی عمق به سرتا پایم کرد و گفت «برو تو حیاط صد بار بخون تا متوجه نشدی سر کلاس من نیا..»

به حیاط رفتم و چهل بار خواندم تا حفظ شدم و همین اتفاق بسیار ساده باعث شد شکل درست خواندنم عوض شود. راهنمایی جزو شاگردان برتر شدم. هنوز هم میدانم تکنولوژی چیست..؟!

«استفاده از یافته‌های علمی به منظور رفع نیازهای ادمی را تکنولوژی گویند» :)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
معلم های دبستان من یکی در میون خوب بودند :دی یعنی مععلم سال اول خوب نبود، دوم خوب بود (خیلی هم خوب بود) باز سوم خوب نبود و ... . ولی خب کلا دوران شیرینی بود :) | در مورد یادداشتتون یک نکته به نظرم امد: عبارت «دوست نداشتم مدرسه را» که خط دوم از پاراگراف اول نوشتید جاش نباید اونجا باشه، یعنی ریتم جمله رو بهم ریخته به نظر من. مثلا میتونستید اینطوری بنویسید:» ""جدایی از مادرم دردناک بود آن هم برای منی که از صبح سحر در آغوش مادرم بیدار می‌شدم و تا پایان شب دامن مادرم در دستهای کوچکم بود."" بعدش هم ادامه جمله
ریحانه_ارغیانی
ریحانه_ارغیانی
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنونم از نظرتون..متشکر از راهنماییتون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠