دغدغه‌های سرگذری

دغدغه‌های سرگذری

نویسنده : F******135

در مورد دغدغه خاطر آدم‌ها نوشتن کار راحتی است اما ...

اگر با تمام وجود آن دغدغه را احساس کرده باشی، مسلما حرفت بهتر به دل می‌نشیند. می‌خواهم از دغدغه یک کارگر سر گذر بنویسم، کارگری که روزش گذشت ولی هیچ کس نفهمید توی دلش چه می‌گذرد، وقتی از صبح زود به امیدکار از خانه بیرون می‌آید و بعد از ساعت‌ها انتظار دست خالی به خانه برمی‌گردد .

کاش مسئولین فقط یک بار پای درد دل این  آدم‌ها می‌نشستند و سایه غم را از عمق چشم‌های‌شان می‌دیدند، ای کاش...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
:)) به نظرتون بهتر نبود وقتی خودتون بیان کردین : " می‌خواهم از دغدغه یک کارگر سر گذر بنویسم" ، یه خورده روی این بحث مانور میدادین؟
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
موافقم، مثلا این که اگر شنیدید دغدغه هاشون رو یک چندتا رو میگفتید.
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
والا اینجور که واضح و مبرهنِ مسئولین از پس کارای خودشون بر نمیان با این حجم کاری(!) که رو سرشون ریخته!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
این تلاش شما.... با اختلاف زیاد از کنار مسئولین رد شد ....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
آفرین به روح بلند شما اما بنظر من خیلی سریع السیر از روی متنتون رد شدید! مطمئنا حرفهای زیادی برای گفتن داشتید که برای ما ناگفته موند. این متن، قابلیت خیلی خوبی برای بسط و گسترش بیشتر داره. توصیه من به شما اینه که اگه میتونید بازنویسیش کنید. حیفه که ما خواننده ها از دغدغه هایی که قلم شما میتونه تلنگرش باشه، محروم بمونیم. موفق باشی فاطمه جان :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
کاش اون دغدغه ه‌ها رو می نوشتید...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خوب سوژه خوبی بود ولی می دونید یک جمله نوشتید که خرابش کرد: «می‌خواهم از دغدغه یک کارگر سر گذر بنویسم» لازم نبود این رو بگید. چون این واضحه برای خواننده. ولی همین که کوتاه نوشتید قابل تحسینه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
بله همون جمله ضریب نفوذ تاثیرگذاری رو کم میگنه و حرفِ به این خوبی رو در حدِ یک زمزمه ی ناصحانه نزول میده. مرسی :-)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
این که وضع مالی زندگیشون هیچ نظم و ثباتی نداره ، آسون نیست ...
Samira
Samira
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
...
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠