افغانی چه هیزم تری به ما فروخته؟!

افغانی چه هیزم تری به ما فروخته؟!

نویسنده : H_bavar

نمی‌دانم این همسایه هم زبان چه هیزم تری به مردم ما فروخته است که جامعه امروزی ما با حالت منزجر کننده به ملت آن نگاه می‌کند. علی الخصوص در مقابل مهاجرانی که سال‌هاست در کشور ما زندگی می‌کنند. تاریخ را که ورق می‌زنیم؛ سرزمین افغانستان، ولایت هرات و اطراف آن از دوره باستان تحت سیطره مادها و همواره جزئی از خاک ایران بوده است. تا همین یک قرن و اندی پیش در زمان ناصرالدین شاه قاجار در راستای به امضا رساندن قراردادهای ننگین که خود حدیث مفصل دارد، شهر هرات بخش بزرگی از افغانستان امروزی از ایران جدا می‌شود. افغانستان فعلی همواره محل جنگ و مناقشه سیاسی بین استبداد داخلی و استعمارگران خارجی بوده که هنوز ادامه دارد و معلوم نیست کی رنگ سفید صلح به این کشور پاشیده خواهد شد. مشخصا تاریخ می‌گوید که پادشاهان سابق وطنی هیزم تر می‌فروختند، نه آنها به ما، به نظر عداوت فعلی نسبت به مهاجران افغان نباید ریشه تاریخی داشته باشد؛ پس اکنون اگر کسی می‌خواهد حق به جانب باشد یقینا ما نیستیم.

گفته می‌شود که مهاجرین افغان بازار کار، کارگران ساختمانی را کساد کرده و در ازای دریافت اجرت ناچیز کار می‌کنند. در این مقوله که درست هم هست یک سوال پیش می‌آید که این بنده خداها مقصر هستند یا کارفرما و کارگر ایرانی؟ وقتی کارگر افغان از سر ناچاری و برای تامین حداقل مایحتاج روزانه خود در غربت حاضر است با اجرت کمتر و کارایی بیشتر نسبت به کارگر وطنی کارکند، آن هم بدون بیمه سلامت، اینگونه می‌شود کارفرمای وطنی که به فکر منفعت خویش است کارگر ایرانی انتخاب اول او نخواهد بود.

می‌گویند افغان‌های مهاجر مرتکب جرم و جنایت‌های زیاد در ایران شده‌اند؛ البته که بر کسی نمی‌تواند پوشیده باشد. باید آن طرف قضیه را هم نگاه کرد و از خود پرسید چقدر جرم بر علیه آن‌ها شده است که هیچ سخنی از آن به میان نیست؟

وقتی که با منطق و استدلال با موضوعات روبه‌رو شویم، در هیچ صورتی از شنیدن سخن مخالف یا متفاوت با دیدگاه‌های ما، ترس و واهمه‌ای نداریم. چند مدت است کمی بیشتر درباره افغانستان می‌خوانم، وقتی درباره افغانستان حرف می‌زنم آن‌هایی که خودشان را متدین می‌دانند لبخند ملیح می‌زنند و الباقی هم فقط اسباب خنده آن‌ها را فراهم می‌کنم!

==================

پ.ن: رمان ندای کوهستان اثر نویسنده افغان «خالد حسینی» را می‌خوانم. نویسنده در این کتاب روزگار غریب و  پر رمز و راز هموطنانش را برای جهانیان قابل درک و لمس می‌کند. این جمله نویسنده در کتاب خیلی به دلم نشست. «زمانی که به اندازه‌ای که من زندگی کرده‌ام زندگی کنی متوجه می‌شوی که ظلم و خیرخواهی فقط سایه‌هایی از یک رنگ هستند.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٧
٤
٢
مهاجران در تمام دنیا با مشکلات اینچنینی رو به رو هستند. وقتی به کشور دیگه ای مهاجرت میکنی و به اندازه یکی از آدم های همون کشور داری از تمام منابع و امکاناتشون ، حالا کمی کمتر یا بیشتر، استفاده میکنی، باید بپذیری که در مقابلت جبهه بگیرن. وضعیت ایرانی ها در اروپا و آمریکا هم همینطوره. به هر حال مهاجرت آسون نیست و باید قبول کنی که هیچوقت مثل خودشون در جمعشون پذیرفته نمیشی
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٧
٧
٠
سلام.ممنون از یادداشتِ خوبِ شما.نکاتی به ذهنم رسید که لازم دونستم بگم. منم کاملا با شما هم عقیده هستم و میپذیرم گاهی باعناد با برخورد میشه با مهاجران افغان در کشور اما جسارتا احساس میکنم شما هم با مظلوم نماییِ بیش از حد این متن رو نوشتین.من غیر از برخوردی که با افغانهای ساکن در ایران داشتم چند باری هم به افغانستان سفر کردم و کاملا آشنا هستم با این مردم.مردمی که از نظر شخص من بسیار دوست داشتنی،با انصاف و با معرفت هستن (همه جا خوب و بد داره اما اکثریتِ مردم افغانستان دارای همین صفاتی هستن که گفتم) اما نکته ایی که شما فرمودین از نظر من درست نیست.نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا با مهاجر غیر قانونی برخورد درست و دوستانه ایی نمیشه.شما تصور نکنید که اگه همین برادرا برن به طور غیر قانونی استرالیاا،آمریکا،کشورای پیمان شینگن یا هر جای دیگه ایی برخورد بهتری باهاشون میشه.نمونه ی بارزش همین استرالیا که تمام پناه جوهای غیر قانونی که ایرانی،افغانی و عرب اکثریتشون رو تشکیل میدن برده تو یه کشور به اسم گینه ی نو،تو یه شهری به اسم ماناس یه کمپ که فاقدِ حداقلِ امکاناتِ زندگیه و اونجا هزاران برابر ظلم بیشتری باهاشون میکنه.یا همین مهاجرین آفریقایی که از طریق لیبی میرن ایتالیا تو یه کمپ هستن که در روز فقط 2ساعت آب شرب دارن.تمام افرادی هم که تو ماناس یا ایتالیا هستن سالهاست بلاتکلیف و عملا زندانی هستن اما چنین برخوردی شده با این مهاجران؟ الان هزاران مهاجرِ افغان هستن تو ایران که قانونی و با ویزای کار مشغولن اما مهاجر غیرقانونی برای اقتصادِ کشور سم هستش.بله اون فرد حاضرِ بیشتر از ساعت قانونی و با دستمزد کمتری کار کنه چون تو سرزمین خودش همین هم گیرش نمیاد اما به نظر شما ظلم نیست به کارگر ایرانی که بهش بگیم تو بیا مثل این کارگر کار کن و از حقوقِ قانونیِ خودت و زن و بچت بگذر؟شما میتونی خودت رو بذاری جای اون کارگر زحمت کشِ ایرانی؟ این ماجرا فقط برای کارفرما خوبه که یا حقِ ایرانی رو بخوره یا حقِ افغان رو. تو تمام دنیا اولویت کار با اهالی همون کشوره بعد تازه با مهاجر قانونی. کدوم ظلم به مهاجر غیر قانونی شده که کسی ازش چیزی نگفته؟ بعدم وقتی کس غیر قانونی جایی میره باید انتظار همه چیز داشته باشه. حالا من واسه شما چندتا پرونده ی تجاوز و قتل بیارم که به دستِ مهاجرین غیر قانونی انجام شده؟ من بازم میگم افغانها دوست و برادر ما هستن.همزبانن.سفر کردم اونجا و دیدم چقدر مهربان هستن اما متن شما مظلوم نمایی بود.تازه میخواستم از مسائل سیاسی بگم و اینکه دولت جدید افغانستان عملا داره با دشمنای ایران متحد میشه.یا میخواستم از این بگم که مردم هرات و نیمروز (که نیمروز هم جزء سیستان بزرگ بوده در گذشته) و قوم هزاره که شیعه هستن با ایرانیا نزدیکن و کابل و خیلی از جاهای دیگه ی افغانستان به دلیل مسائل مذهبی و نزدیکی به پاکستان خیلی هم ما رو دوست و برادر نمیدونن... اما دیگه خیلی خیلی طولانی میشه. موفق باشید
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٧
٢
٠
منم همین رو میخاستم بگم :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
:)))
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
سلام.ابتدا تشکر می کنم از حُسن توجه شما و سایر دوستان. ذکر چند نکته را بر خورد لازم می دانم: بنده یک بار دیگر آنچه که نوشته ام را خواندم که حداقل برای اینجانب کاملا واضح بود.پیشنهادم این است شما هم این کار را انجام دهید.هیج جایی سخن از مهاجرین غیر قانونی نگفته ام و تمام روی سخنم بر کسانی بود که بصورت قانونی در کشور ما هستند، کما اینکه ابتدای سطر دوم یادداشت عرض کردم:(( مهاجرانی که سال‌هاست در کشور ما زندگی می‌کنند)) اما در مورد مهاجرین غیر قانونی باید بگویم که هر رفتاری قانونی و یا غیر قانونی،انسانی و یا غیر انسانی علیه ان ها صورت می گیرد مسبب اول آن خود شان هستند.هیچ مظلوم نمایی و اغراقی در کار نبود و فقط آنچه را که در جامعه فعلی دیده ام و می بینم را نوشته ام.اینکه بنده موافق کارگر وطنی هستم هیچ شکی در آن نیست.کما اینکه در متن فوق(بند دوم،اواخر سطر اول)صحه بر این ادعا گذاشته ام.تمام روز سخنم بر ان است که بگویم تقصیر را گردن مهاجرین(قانونی) افغان نیندازیم این مشکل بین کارگر و کارفرمای ایرانی است که نمی توانند تعهد فی مابین را آنطور که شاید باید به نحو احسن انجام دهند.بنده منکر جرم جنایت های مهاجرین نشده ام و به وضوح در یادداشت گفته ام: ((البته که بر کسی نمی‌تواند پوشیده باشد)).در این مورد هم فقط خواستم بگویم که آن روی سکه هم باید نگاه کرد.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
مشکل کارگر و کارفرما که بین ایرانی با ایرانی هم هست ... چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است به نظر من ...
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
تا حدی با شما موافقم بله ملیت صرفا ملاک عزتمندی ادم ها نیست اما خوب ؛ ورود غیر قانونی زیاد دارند به ایران .مرتکب جرم و جنایتهای زیاد شدند چون در ایران زمینه ی بزهکاری بیشتری براشون فراهم هست حس تعلقی به اینجا ندارند .بزرگترین تولیدکننده ی مواد مخدر دردنیاست که حجم زیادی از اون از طریق مرزهای مشترک به ایران قاچاق میشه .کار گاه های زیر زمینی غیر قانونی زیادی دایر کردن و ...خوب اینها رو نمیشه ندید گرفت ..نمیدونم شاید مقصر اصلی خود ما هستیم ..ممنون از یادداشت خوبتون
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٧
٣
٠
من هیچ مشکلی باهشون نداشتم هیچوقت...ولی خوب به هر حال اینجا وطن اونها نیست و اونها مهاجرن و باید یه سری چیزا رو بپذیرن...ممنون :)
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٤/٠٢/٢٧
٢
٠
اینکه بقیه کشورها برخورد مناسبی با مهاجران ندارند دلیل نمیشه ما هم رفتار اونا رو ملاک قرار بدیم، به این میگن عذر بدتر از گناه ! هر شخصی باید رفتار خودش رو اصلاح کنه، مخصوصا مردم ما که تو یک کشور اسلامی زندگی میکنند و اکثریت مسلمان هستند.
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٤/٠٢/٢٧
٢
٠
عنوان جالبی که پیش تر هم خانم "هاچ" به این موضوع اشاره کرده بودن، اول اینکه هنوز مطلب رو نخوندم کامل؛ دوم اینکه واقعن با این مردمان نزدیکی زیادی داریم ما ایرانی ها و بهیچ عنوان هم خود ما ایرانی ها جایگاه خیلی والایی نداریم از نظر اذهان عمومی جهان، که حالا بخوایم اونها رو مسخره کنیم :) ولی خوب یچیزی به شوخی گرفته میشه گاهی و رواج پیدا میکنه، دیگه با خیلی ارزش های بزرگ تر هم شوخی میشه، با مردم شهر های دیگه و یا هرچیز ... ، و این کلن نوع دیدگاه غیر عادلانه، قربانیش یک ملیت خاص نیست :) عادت کلی بوده و هست و خاهد بود شاید
زهرا
زهرا
٩٤/٠٢/٢٧
٣
٠
سلام من یک مهاجر افغان ساکن ایران هستم از حدود سی و چند سال پیش که والدینم ب ایران اومدند و تا اکنون که من بیست سال سن دارم در این کشور ساکن هستیم و هرگز کشور خودم را ندیدم این متن رو و نظرات مربوط به اون رو خوندم و این نکات را قبول دارم که هر مهاجری در کشوری دیگر ممکنه دچار این مشکلات قبول نشدن تحقیر شدن و کارو زندگی و غیره غیره باشه. این حرفها که در بین مردم کشور میزبان ما در باره ی بدبودن خلافکار و قاچاقچی بودن و اشغال کردن شغلهای موجود در جامعه و غیره را میدونم و تمام اونحرفایی که دربین مردم مهاجر ما مبنی براینکه از ما پول زیادی برای تحصیل و کارت اقامت و پاسپورت و کارت کارگری و هزینه های مربوط به دانشگاه و غیره هم هست شنیدم واقعن آدم غیر منطقی نیستم و معتقدم قضاوت کارما آدما نیس اینکه در هرجامعه ای خوب و بد وجود داره و نباید همه رو به یک دید کلی نگریست حقیقت اصلیه. اما گذشته از هرحرفی تحقیر آدما به خاطر ملیت و قیافه شون کار درست و انسانی نیست. حرف جنگ و جدال و بحث بر سر حق بودن یا نبودن نیست.بحث رفتارهای عده ای نژاد پرسته. امروز روز وحدت و صلح و برادریست باید که رسم مهرو وفا جاودانه بست به امید صلح جهانی.
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
سلام چیزهایی که من و بچه ها گفتیم درو اقع باعث شده که متاسفانه انگاره ی بدی تو ذهن ها شکل بگیره از مهاجران در صورتی که در همین قشر هم هستند مردمان بسیار شریفی که خودمن حتی باهاشون برخورد داشتم و ازشون چیز یاد گرفتم .امیدوارم رنجیده خاطر نشده باشید بانو, چه حرف خوبی زدید ؛به امید صلح جهانی به امید روزی که مرزها برداشته بشن و ملاک عزتمندی ادمها این چیزهای سطحی نباشه
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
مطمئنا نژادپرستی خصلت مذمومی هست و شکل گیریش در هرجای دنیا به شدت مورد اعتراض هر آزادیخواهه اما خب بعضی وقتها مشکلاتی هم پیش میاد که زمینه ذهنی یه عده نسبت به عده دیگه رو تیره میکنه و به قول معروف یه بیگناه چوب خطای یه گناهکار رو میخوره ... ولی خب خطای مهمان خیلی بر میزبان سنگینه ...
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
سلام.ابتدا تشکر می کنم از حُسن توجه شما و سایر دوستان. ذکر چند نکته را بر خورد لازم می دانم: بنده یک بار دیگر آنچه که نوشته ام را خواندم که حداقل برای اینجانب کاملا واضح بود.پیشنهادم این است شما هم این کار را انجام دهید.هیج جایی سخن از مهاجرین غیر قانونی نگفته ام و تمام روی سخنم بر کسانی بود که بصورت قانونی در کشور ما هستند، کما اینکه ابتدای سطر دوم یادداشت عرض کردم:(( مهاجرانی که سال‌هاست در کشور ما زندگی می‌کنند)) اما در مورد مهاجرین غیر قانونی باید بگویم که هر رفتاری قانونی و یا غیر قانونی،انسانی و یا غیر انسانی علیه ان ها صورت می گیرد مسبب اول آن خود شان هستند.هیچ مظلوم نمایی و اغراقی در کار نبود و فقط آنچه را که در جامعه فعلی دیده ام و می بینم را نوشته ام.اینکه بنده موافق کارگر وطنی هستم هیچ شکی در آن نیست.کما اینکه در متن فوق(بند دوم،اواخر سطر اول)صحه بر این ادعا گذاشته ام.تمام روز سخنم بر ان است که بگویم تقصیر را گردن مهاجرین(قانونی) افغان نیندازیم این مشکل بین کارگر و کارفرمای ایرانی است که نمی توانند تعهد فی مابین را آنطور که شاید باید به نحو احسن انجام دهند.بنده منکر جرم جنایت های مهاجرین نشده ام و به وضوح در یادداشت گفته ام: ((البته که بر کسی نمی‌تواند پوشیده باشد)).در این مورد هم فقط خواستم بگویم که آن روی سکه هم باید نگاه کرد.
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٢٨
١
٠
من هم نظر دوستان رو دارم ، موضوع مهاجرت شبیه کسی هست که هیچ وقت مثل یک وطنی شناخته نمی شه تو دید عموم مردم ،بحث نژاد پرستی و اینا هم نیست . موضوع اینه وقتی کارفرما هیچ برنامه ای برای کارگر ایرانی نداره اون هم کارگر افغانی رو کسی می بینه که حقش رو غصب کرده ../خیلی دوست داشتم برم آمریکا و با مهاجرین ایرانی ساکن اونجا حرف بزنم این که پذیرفته شدن یا نه ( البته با کسانی که عشق رفتن چشمشون رو کور نکرده باشه )
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨