حرفی كه گل كرد

حرفی كه گل كرد

نویسنده : r_roshnavand

به قول قديمي‌ها حرفم گل كرد. در حالي كه ابداً مايل نبودم روزي به واقعيت بپيوندد. ماجرا روزي شروع شد كه روزه جمعه، زمستان امسال به اتفاق دوستي كه مسئوليتي در حرم دارد رفتيم حرم علي ابن موسي الرضا عليه‌السلام. چند دقيقه قبل از حركت باران شروع به باريدن نمود و تا وقتي خود را از صحن بزرگ جامع رضوي كه به جرات مي‌توان گفت فقط «بزرگ» است. گذشتيم و به سر پناهي رسيديم خيس آب شديم.

در حال گذر از صحن، كساني بودند كه لباس آبي كم‌رنگي به تن داشتن و به قول دوست عزيزم شركتي بودند، با طرحی ابتكاري، نايلون‌هاي زباله سياه بزرگ را از سه جا سوراخ كرده بوند و سر و دست خود را از آن سوراخ‌ها بيرون آورده بودند تا لباس‌شان خيس نشود و با طي‌هاي پلاستكي آب ها را هدايت مي‌كردند.

و آن‌جا بود كه فهميدم در حرم، خادمين زائرين را هدايت مي‌كنند و شركتي‌ها (آبي پوشان) آب را هدايت مي‌كنند.

در برگشت، به دلايل طبيعي و گسترش ميزان آب. شركتي‌هاي محترم را خادمين نيز با طي‌هاي كوچك و بزرگي ياري مي‌رساندند. و بهتر است همين جا  بگويم اين هدايت هم از آن روز ورد زبان من شد زيرا فردي كه كت و شلوار خادمي پوشيده بود و بيسيم به دست بود دائم مي‌گفت آب‌ها را به اين طرف و آن طرف هدايت نماييد.

زبان سرخ من آن روز به حال خود نايستاد و گفتم خيلي دوست دارم ببينم «تا كي،  طي به دستان مي‌توانند خدمت آقا كنند»  و آن روز كل مسير برگشت را دوست گرامي سر من هوار كشيد و هر چه خواست گفت. وقتي كه درب منزل رسيدم و در ماشين ايشان را بستم گفتم خدا نكند حرفم گل كند.

پس از بارندگي پنج شنبه مشهد ايشان تصويري از حرم توسط زبانم لال وايبر، ارسال نمودند زيرش نوشته بودند «حرفي كه گل كرد »

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٢١
١
٠
پر معا بود نوشته ی سادتون....ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام... سادتر میگم متشکرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢١
١
٠
مث همیشه با چهارخط میزنید به هدف! یه "ایول الله" تقدیم شما با عشششق! :-)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام... عاشقتم عزیزم لطف داری
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢١
١
٠
آقا رضا خیلی خوب مینویسی :)...ینی سبک نوشتنتون مخصوص خودتونه...بهم پیوسته و قایل درک....خسته نباشید :) مرسی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... شاید سبُک باشد ولی سبک نیست . ـ بینهایت ممنونم
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
سلام. التماس دعا...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... محتاج دعايم / شكر
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
یکم تامل قبل سخن گفتن خب :))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... الان اين دعوا بود آيا؟
Samira
Samira
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
:| تقریبا نفهمیدم چی شد فکر کنم باید دوباره بخونم ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... وقت تلف نكنيد خودم هم نفهميدم !
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
نمیدونم چراولی همیهش تونوشته هاتون احساس میکنم خیلی بانامه های اداری سروکارداریدددددددددددددددد ولی درکل بایدبگم خوب بود درضمن درهرجایی افرادی دیده میشن که ..... ولی من درهمان روز دیدم ازهمین افرادکت وشلواری که نه تنها پلاستیک برتن نداشتن که هیچ بلکه ازهمان ابی پوشان هم بیشتربرای هدایت اب زحمت کشیدننننننننننننن
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... اصلا با نامه‌هاي اداري سزكار ندارم. اين نوع نوشته من تلفيق گزارش گونه‌اي است براي كساني كه تامل مي‌كنند / اما در مورد زحمت زيادي كه شركتيها و خادمين ميكشند من هيچ كم و كاستي رو نگفتم و انكار هم نميكنم . اين مطلب حرفي كه داشت اين بود كه بجاي اينكه به نيروي انساني متكي باشيد به تكنولوژي متكي شوند. دست بوس خادمين حرم رضا ع هستم
m_s
m_s
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
جای فکرداشت!زیبابوداما:-)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... متشكرم لطف داريد
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام درود به شما.حرف های بسیاری هست که خیلی از مجموعه ها رو زیر سوال میبره و با یک نگاه انتقادی و چند پیشنهاد سازنده یک تحول بزرگ ایجاد میکنه،شمام بهتره طرح پیشنهادی برای رفع آب گرفتگی به بخش مربوطه تو حرم بدین و ثوابشو ببرید چون همین ماشین های برقی هم طرح پیشنهادی زائر بوده ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام ... آستان قدس و اين حرفها من كه بعيد ميدونم / مثال در كربلا و نجف هم از اين ماشينها هست آنجا ديگر كسي جلودار نيست هركس برسه سوار ميشود اينجا قانون دارد/ اول صف دوم سن سوم خانم كه هستي فقط بيني ديده شود . / چهارم حتما پاي راه رفتن نداشته باشي ..... ميخواهيد براي ديگر خدمات هم توضيح بدهم
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات