فرصت امروز ما با وعده ی فردا گذشت ...

فرصت امروز ما با وعده ی فردا گذشت ...

نویسنده : h_rashidi

هیچ وقت نفهمیدم. بارها و بارها توجیه شدم و نفهمیدم. صدها بار سیلی خوردم و درد کشیدم اما باز... نفهمیدم. عقربه ها را دیدم که پی در پی می‌دوند و باز معنای این تلاش ساعت‌ها را نفهمیدم.

هی امروز و فردا کردم... فردایم امروز شد... امروزم دیروز و باز هم فردا. من تمام امروز هایم را، تمام لحظه هایم را، تمام حالم را منتظر فردا بودم ولی باز فردایم امروز می‌شود و امروزم خاطره!

همیشه خودم را اینگونه توجیه می‌کنم که می‌خواهم ولی نمی‌توانم اما واقعیت این است که نمی‌خواهم در حالی که می توانم. گاهی آرزو می کنم کاش ساعت برنارد را داشتم اما باز یادم می‌افتد که همه چیز زیر سر همین ساعت هاست...

این سازه‌های مکانیکی بی احساس!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
از یه حسی گفتید که مطمئنم همه اون رو حداقل یک بار تجربه کردن !
h_rashidi
h_rashidi
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
بد دردیه ... از حضورتون تشکر می کنم
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
یه حس سردرگمی که بین دیروز و فردا میمونه آدم...یا اونطوری که گفتی بین آرزو و خاطره....خوب بود دلنشین بود...خسته نباشی :)
h_rashidi
h_rashidi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
شما هم خسته نباشی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
هیچ وقت نبوده که در یک موقعیت بحرانی زمانی خاص یاد ساعت برنارد نیفتم..!
h_rashidi
h_rashidi
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
واقعا ...
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
منم ساعت برنارد میخوام.به دل مینشست
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات