بوی عید می‌آید / (تعجب ممنوع)

بوی عید می‌آید / (تعجب ممنوع)

نویسنده : m_vahedi518

مطلب زیر را برای تحویل سال امسال در سایتم نوشتم، می‌خواستم بخوانیدش و مزایا و خوبی‌هایش و همچنین  مشکلاتم را بهم بگویید که نقاط قوتم را تقویت کنم و نقاط ضعفم را کم‌کم از بین ببرم. در ضمن من اصلا نویسنده نیستم و با نوشتن این متن و متن‌های مشابه (که معمولا به طور مناسبتی نوشته می‌شود) در کار نویسندگان فضولی می‌کنم. راستی ببینید تغییر نگرش آخر متن خوب است یا بد. من متن‌های دیگری هم نوشتم که می‌خواهم این‌جا بنویسم‌شان و مشکلاتم را بهم بگویید، می‌خواستم ببینم متن‌های من در چه سطحی هستند.

 

این روزهای آخر اسفند به خوبی می‌توان بوی عید را حس کرد. بوی عید شبیه هیچ بویی نیست. این روزها اگر در خیابان‌ها قدم بزنید بوی عید را استشمام می‌کنید. وقتی به دیدار دوستان و آشنایان می‌روید بوی عید را احساس می‌کنید و این روزها آن قدر بوی عید در همه جا پیچیده که به هر جا که قدم می‌گذارید بوی عید همان جاست و بوی عید همه جا هست و همه جا را پر کرده.

این روزها مرکز خرید شهر هم غوغایی به پاست اگر این روزها به مرکز خرید شهر بروید خوب متوجه منظور من می‌شوید، یکی صدا می‌زند کفش نصف قیمت و یکی هم فریاد پیراهن‌های ارزانش را می‌زند و می‌بینی دَرِ مغازه‌ای هم نوشته تخفیف 50 درصدی عید یا مثلا از ما عیدی بگیرید و یا یک کلمه تخفیف بزرگ دَرِ یک مغازه خودنمایی می‌کند و آن‌قدر شلوغ و پلوغ هست و داد و فریاد می‌زنند که درست صدای کنار دستی‌ات را هم نمی‌شنوی. به هر حال همه خوشحال‌اند که عید می‌آید و ذوق را می‌توان در چهره کودکی دید که یک پیراهن نو خریده است. این روزها همه دنبال تخفیف‌اند و می‌خواهند تخفیف بگیرند.

پس تو هم به خدا بگو ای خدا، من از تو هم تخفیف می‌خواهم، تخفیف بخشش گناهان. و از خدا یک عیدی دیگر و البته بزرگ‌تر هم بخواهید، مصادف شدن عید نوروز ما و عید فرج صاحب الزمان‌مان و اگر امسال که عید در جمعه شب اتفاق می‌افتد، روز جمعه عید فرج و روز شنبه عید نوروز باشد. باور کنید که اصلا خیال پردازی و دور از ذهن نیست و ما هر لحظه به ظهور نزدیک و نزدیک‌تر می‌شویم و ان شاء الله که امسال عید نوروزمان را با امامان جشن بگیریم. إن شاء الله

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٦
١
٠
اولا که خوش امدید به سایت جیم :)
اما در مورد یادداشتتون از نظر من یک نقدی که به نوشتتون وارده اینه که زیاده گویی شده. مثلا تو پاراگراف اول میتونستید بنویسید:
«در این روزهای آخر اسفند اگر در خیابان‌ها قدم بزنید یا وقتی به دیدار دوستان و آشنایان می‌روید به خوبی میتوانید بوی عید را احساس کنید. این روزها آن قدر بوی عید در همه جا پیچیده که به هر جا که قدم می‌گذارید بوی عید همان جاست.»
تمام بخش هایی که حذف کردم از پراگراف اولتون به نظر من بودن و نبودنش فرقی تو معنی جمله ایجاد نمیکنه چون تکرار چیزهایی که قبلا گفتید. در ادامه هم همینطور، خودتون میتونید یک بار یا چند بار دیگه پاک نویس کنید تا ببنید چه جاهایی باید حذف بشه.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
:)))) منم در مورد تکرار و زیاده گویی با آقای علیرضا موافقم. مثلا خودتون دقت کنین توی همین پاراگراف اول چندبار ترکیب "بوی عید" رو تکرار کردین. جدا از این به نظر من جمله بندی هاتون یه جوریه! فک میکنم زیادی ساده ست، درحالیکه شما برای نوشتن از همچین موضوعی واقعا دستتون بازه، هم از نظر واژگانی هم از نظر سوژه هایی که دور و برتون میبینین. :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
شما عیدی مارو بده ..... من یه کاری میکنم متن شما سر در ساختمان روزنامه خراسان چاپ کنن....خخخ
m_vahedi518
m_vahedi518
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنونم از نظرات دوستان آخه من تازه کارم باید اینقدر اینجا بنویسم و شما اشتباتم رو بگیرید تا منم بشم یه نویسنده حرفه ای مثل شما ها :) جناب Hamid_Bozorgvari شماره کارت بدین براتون کارت به کارت کنم خخخخخخخ ولی باید قول بدین که با همین شرایط متنی متن من رو سر در ساختمان روزنامه چاپ کنید خخخخخخ
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
حالا چرا تعجب ممنوع!؟
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات