مشجیم و حاج خانم در تایتانیک!

مشجیم و حاج خانم در تایتانیک!

نویسنده : محمد عبداللهی

در حالی که حاج خانم نوک عرشه تایتانیک ایستاده بود و دست‌های خود را باز کرده بود، باد ملایمی به روسری! او می‌زد. و مشجیم هم به دلیل حفظ شئونات اسلامی با فاصله نیم متری پشت سر او ایستاده بود و برای چشم نخوردن حاج خانم اسپند دود می‌کرد. صحنه‌ای کاملاً احساسی که با دیدن آن اشک در چشم هر بیننده‌ای حلقه می‌زد! آهنگی زیبا نیز با این مضمون در فضا طنین انداز شده بود «Every night in my dreams… I see you… I feel you…»

تا این‌که حوصله حاج خانم سر رفت و پیشنهاد داد تا با هم به اتاق داخل کشتی بروند تا مشجیم نقاشی حاج خانم را بکشد! اما چون سکانس مربوط به نقاشی مورد داشت، آن‌جا را سانسور می‌کنیم و می‌رویم سر اصل مطلب! این گونه که هنوز این پیشنهاد از دهان حاج خانم بیرون نیامده بود که زارت! کشتی به یک کوه یخ برخورد کرد و شکست! همه جیغ می‌زدند و به این طرف و آن طرف می‌دویدند. اما مشجیم با خیالی آسوده، ایستاده بود و فقط نگاه می‌کرد!

حاج خانم در حالی که به صورتش چنگ می‌زد گفت: «مَش! منتظر چی هستی؟ باید پاشی یه کاری بکنی!» مشجیم با خونسردی گفت: «ساده‌ایا! من توی این سکانس بازی ندارم! روی آب، کنار تخته چوب می‌بینمت!» تایتانیک کم‌کم غرق شد و همه به فنا رفتند! اما مشجیم در به در به دنبال حاج خانم بود تا این‌که او را کنار یک تخته چوب روسی پیدا کرد و با یک شنای قورباغه خود را به او رساند، لب‌هایش را به لب‌های... (یه لحظه صبر کنید! باید سی دی 2 را داخل دستگاه بگذاریم!)

مشجیم وصیت خود را به حاج خانم کرد و اشک‌های او را پاک کرد. حال وقت آن رسیده بود که در میان امواج غرق شود و عشق حاج خانم و مشجیم جاودانه شود، اما زرتی قایق نجات از راه رسید و هردوی آن‌ها را نجات داد تا پایان داستان خیلی فانتزی نشود! و این گونه مَش و حاج خانم سال‌های سال در کنار هم زندگی کردند!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
مشجیم هم شخصیت منشوری ای بوده پس ، از مشجیم انتظار نداشتیم =)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
همینو بگو خیلی منشوری بوده :دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
مشجیم داره مثل مرد خطوط قرمز رو پاک میکنه و منم پشت سرش یواشکی دارم میرم..... یه نقشه هایی دارم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
آقای بزرگواری منم پشت شمام! لتز گو!!!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
جالب بود.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
ممنون.
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
قشنگ بود....میسی:-)......عجب حاج خانومایی داریم ماهم خبرنداریم!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
هنوز کجاشو دیدین؟!
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
مشجیم :)))) بامزه بود ، مرسی از شما ...
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
متشکرم از شما
ونل
ونل
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
اون وقفه ی عمدی که به خاطر قرار دادن سی دی دوم داخل دستگاه به وجود اومد خیلی زیرکانه بود! و من دوست داشتم که ماجرای غرق شدن و نجات پیدا کردن طولانی تر باشه.یه دوستی پیشنهاد دادن که از جوونی های مشجیم هم بنویسید.پیشنهاد جالبی بود. شاید مشجیم تو دوران جوانی، یه پا قیصر بوده واسه خودش! کاش از دوران عشق و علاقه ی مشجیم و حاج خانم هم بنویسید! مشجیم دوست داشتنیه.ممنون.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
اینجا همه دنبال نوشته های کوتاه و کوتاه تر هستند. فکر نکنم بخوام ادامه بدمش
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
کلا از فیلم و صحنه های رمانتیک بدم میاد خخخخ ..مطلبتون خیلی عالی و با مزه بود ..تشکر
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
دست شما درد نکنه. لطف نمودی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٠٥
٢
٢
کلن این پست باید بره کمیته اخلاق جیم!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
این نوشته از ده تا فیلتر رد شده.
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
O_oمن نظری ندارم من کلا چشمام پستای منشوری رو نمیبینه:دی (حالا این یه بارو دید خخخ خعلی خوب بود=) )
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
منشوری نبود که! همه ی شئونات اسلامی رعایت شده بود.
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
مش جیمم عجب بلای بوده ها ... حاج خانوم غرق می شد بهتر بود خخخخخخخخخ
ونل
ونل
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
چرا خانم باید غرق میشد؟! این آقایون هم عجب آدمایی هستن ها:/
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
صرفا جهت بالا رفتن بار درام مطلب عرض شد وگرنه ما با خانوما مشکلی نداریم باوووور کنید
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
مقصر گروه نجات بود که زرتی از راه رسید!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
محمد جان از شما توقع بیشتری دارم نمیدونم این متن رو کی و کجا نوشتی ولی بنظر من خیلی ضعیف بود امیدوارم ناراحت نشی نظرمو گفتم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
من به شخصه مشجیم رو خیلی دوست دارم. ممنونم از نظرت
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
نمیدونم چی بگم...ولی با نظر آقای تمجیدی موافقم...شرمنده منم فقط نظرمو گفتم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
ممنون و متشکر
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
منکه میدونم اینا سر شبش غذای سنگین خوردن آخرش خوابای اینجوری دیدن ;) خواب دیدنم که دست خود آدم نیس اشکال نداره :)))))) یه بارم شعله رو خواب ببینن که مشکلی پیش نمیاد تازه صحنه های فانشم بیشتره :)))))))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
همش توی بیداری بوده! نه خواب
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
میدونم...متوجه ام...دیدم میگن مورد داره...گفتم جو بدم...یخده طبیعی جلوه کنه :))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
=))))))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات