مشجیم استخدام می‌شود!

مشجیم استخدام می‌شود!

نویسنده : محمد عبداللهی

با این‌که سن و سالی از مَشجیم خان گذشته، اما تصمیم گرفت برای اثبات قابلیت‌هایش در آزمون یک شرکت خصوصی که آگهی استخدام داده بود شرکت کند. روز مصاحبه تیپ زد و گیوه‌های کرمانشاهی را ور کشید و با سبیل‌های روغن زده به محل مصاحبه رفت. سوالات مصاحبه که شروع شد، همین‌طوری یکهویی استرس گرفت و شروع کرد به پرت و پلا گفتن!

- پدر جان؛ خودت رو معرفی کن.

- من مشجیمم. اسم کوچیکم مشِ. فامیلیم، جیمِ!

- چند سالته پدر جان؟

- والا، نمی دونم! چند وقت پیش حاج خانم سه جلم رو انداخت توی لباسشویی که جای مُهرهای انتخاباتی پاک بشه! آخه دیگه جا نداشت که رأی بدم! بعدش دیدم همه چیز پاک شده. رفتم یه جدیدش رو بگیریم، دیگه سال تولدم یادم نیومد! واسه همین توی سه جلم نوشتن: خعلی سال پیش! البته یه دکتری پیشنهاد داد که یکی از پاهام رو قطع کنن و دایره‌های توش رو بشمرن تا سنم مشخص بشه، امّا حاج خانم، رضا نشد.

مصاحبه گر در حالی که تعجب کرده بود؛ گفت: «اون روش شمارش دایره‌ها مال درخت‌هاست، برا انسان‌ها که جواب نمی‌ده!» مشجیم با پوسخندی گفت: «ساده‌ایا! علم پیشرفت کرده. الان برای مگس گیوه می‌بافن! حتی شنیدم مورچه‌های آبادان به شرکت ریبَن سفارش دادن براشون عینک خلبانی بزنه!»

چند هفته‌ای از مصاحبه نگذشته بود که با مشجیم تماس گرفتند تا برای موفقیت در مصاحبه، تبریک بگویند. مشجیم که خیلی خوشحال شده بود، پرسید: «چطوری نفر اول شدم؟ بقیه مصاحبه شده‌ها کیا بودن؟» کسی که تماس گرفته بود، گفت: «نفر پشت سر شما، یه بچه گربه بود که از بیماری ذهنی هم رنج می‌برد؛ که توی تست پزشکی رد شد. نفر بعدی هم یه آقایی بودن که منصرف شدن بیان مصاحبه، امّا چون تونسته بودن اسم و فامیلشون رو درست بگن، سوم شدن. امّا اصلی‌ترین رقیب شما که خیلی هم اطلاعات عمومیش بالا بود و واقعاً شایسته، یه سوسک سوسریِ ماده بود که متأسفانه با بی‌احتیاطی یکی از کارمندا زیر پا له شد! به همین خاطر شما قبول شدید!»

مشجیم که از ضایع بودن سایر گزینه‌های روی میز، خیلی ناراحت شده بود؛ همان جا استعفای خود را اعلام کرد و گفت: «ساده‌ایا! اگه من بیام سر کار؛ فقط می‌خواستم توانایی‌های خودم رو به اثبات برسونم. آخه همیشه پیرمردای پارک بهم می‌گفتن: مشجیم دست و پا چلفتی/ نه مخ داره، نه صندلی!»

و اینگونه بود که مشجیم در هفتاد سالگی هم نتوانست شغلی به دست بیاورد!

+ این مشجیم ادامه دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ایهام داره این لبخندتون!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٤
٤
٠
چه اسم با مزه ای شده ها:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
شما همیشه به بنده لطف دارید. خواستم یه کار جدید کرده باشم، به خاطر همین یه کارکتر طراحی کردم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
...!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
آقای شمشیری، قبلنا بیشتر به بنده لطف داشتید. این علامتهای سوال خیلی حرف توشه!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
علامت تعجب نبود؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
:)
ونل
ونل
٩٤/٠٢/٢٥
٨
١
سلام فکر کنم اگه به جای سوسک یا گربه از شخصیتهای انسانی استفاده میکردید نتیجه ی بهتری میگرفتید...چون حضور سوسک و...توی مصاحبه های شغلی، خیلی زیاد از واقعیت به دوره وگرنه شخصیت مشجیم که شخصیت یه طنز سریالیه خیلی هم خلاقانه و جذابه... قسمتهای بعدی مشجیم خیلی زیباترند...البته اگه سانسورشون نکنند! شاید علامت تعجب دوستان به خاطر استفاده از همون سوسک و گربه باشه وگرنه مشجیم خیلی بامزه است:-) موفق باشید.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
شما تذکر دادین اما واقعا چیزی به ذهنم نرسید که جایگزین کنم . تعجب دوستان هم نمی دونم برای چیه؟!
ونل
ونل
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
اگر دوستان این کار رو نقد کردند اصلا ناراحت نشید...بهترین اتفاق که برای کار هر هنرمندی ممکنه بیفته ، همون نقده...من هم از این به بعد بیشتر ایراد ها رو میگم..نه به عنوان یه کاربلد ؛بلکه به عنوان یه دوست.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
فعلا که کسی نقد نکرده. اما اگر نقد کنن که حتما گوش می کنم . شما همیشه استاد من خواهید بود.
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
اقای عبدالهی عزیز کارای قبلی تون و بیشتر دوست داشتم.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون از اینکه نگاهتون رو به نوشته هام انداختید.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ محمدجان فکر می کنم این متن رو خیلی قبل تر از این ها نوشته بودید، درسته؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
اتفاقاً نه! تازگی ها نوشتم.
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
جالب بود...احساس میکنم سرکاری بود...من نقطه عطفی از نوشته تون پیدا نکردم...! قلمتون طنز بود؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
١
٠
این جمله ی آخر قلمتون طنز بود رو قبلاً هم یه بار شنیدم. یه خانم توی حلقه ی طنز بهم گفت. اون روز من آب شدم و رفتم توی زمین اما امروز این رو می دونم که ممکنه یکی از متنی خوشش بیاد و دیگر نه! همین.
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
جمله سوالی بود کاملا جناب....بنابراین هیچ کنایه یا چیزه دیگه ای ازش برداشت نمیشه! من واقعا ازتون سوال کردم و این سوال کردن نمیتونه ملاک خوش یا بد اومدن کسی از متن بشه...اتفاقا متن جالبی بود....آدم در مقام نقد هم نمیتونه سوال کنه؟البته حرف شما هم درسته که ممکنه "یکی خوشش بیاد ممکنه هم نیاد!اما من صریحا اعلام نکردم که!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
الان چی شد؟؟؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
قرار بود چیزی بشه مگه؟!!! یه قسمت از زندگی یه آدم بود.
ونل
ونل
٩٤/٠٢/٢٨
٢
٠
دوستان جیم! هیچ کار خوبی نیست که یه نوشته رو با سکوت نقد میکنید....لااقل نقاط ضعفش رو میگفتید...چون نفر اول یه لبخند رو به سمت این مطلب پرتاب کرد بقیه هم فقط به علایم و کاما و نقطه بسنده کردند...آقای عبداللهی از طنزنویسان خیلی خوب اینجاست...لااقل با علایم و شکلک و...به مطلبش اهانت نمیکردین...آقای عبداللهی با شما هستم: هر هنرمندی روز خوب داره روز بد هم داره...من راجع به بعضی جاهای این مطلب بهتون یه چیزایی گفتم که شما بهش اهمیت ندادین...حالا هم که دو تا شکلک و دو تا نقطه به عنوان کامنت دریافت کردین نباید به اینجا سر بزنید و جواب بدین.؟ عجیبه...مثل اینکه با دنیای طنز خداحافظی کردین؟!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/٢٨
١
٠
نیاز نیست اینقد سخت بگیرید. من کار خودم رو می کنم. حتی اگر دوستان بیان و اینجا رو علامت! بارون کنن. من نوشته های خیلی از دوستان رو می خونم، خیلی وقتا نوشته های دوستانی که بازدید کننده ی مطلبشون از 200 تا هم بالاتره رو می خونم و اصلاً هم لذتی نمی برم، اما چیزی هم نمی نویسم. بله این علامت ها به من کمکی نکرد تا نقطه ضعف این مطلب رو بدونم. چرا که روزی که این مطلب رو گذاشتم فکر کردم خیلی هم خوبه. اما مهم نیست!!!
ونل
ونل
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
تمام روز، اینجا رو چک کردم...نگران این بودم که نکنه احساس خوبی رو که من و شما اولین باری که این متن رو از دور نگاه کردیم دیگه نداشته باشین...کارهای منم نقد میشن.امروز یک نفر داستان منو نقد منفی کرد ولی من دیگه بزرگ شدم...اون قدر گنده شدم که خودم بتونم گوش خودم و بپیچونم یا به خودم هدیه بدم...روزی که خودم از کار خودم خوشم نیاد، میفهمم که کارم یه کار قابل ملاحظه نبوده...اما تلاشم رو برای رشد کردن متوقف نمیکنم...من کارکتر مشجیم رو اونقدر دوست دارم که همیشه دنبالش خواهم کرد...مطمئنم محبوبترین کاراکتر طنزی میشه که تا امروز میشناختم...طنز محمد عبداللهی خیلی ارزشمنده...از زمانی که توی وبلاگتون یه پست گذاشتین و با ناامیدی از برخورد غیر انسانی دفتر طنز یاد کردید تا امروز زمان زیادی نگذشته...انگار همین دیروز بود...خوشحال شدم که دیدم تو این مدت کوتاه، تا این اندازه رشد کردین و بزرگ شدین.که اینقدر محکم به خودتون و قلمتون ایمان دارید...همیشه بنویسید، همیشه بمونید.... من هر روز به شوق انتشار مطلب تازه ای از شما، این صفحه رو باز میکنم...شما بهترینید...یا علی.
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
تیکه خعلی سال پیشش جالب بودندی :)))))))))) شیک نوشتین....مشجیم خیلی هم اسم بامسماییه..... از جووونیای مشجیمم برامون بنویسین.... من خودم وقتی بزرگترا از قدیم ندیما حرف میزنن بیشتر لذت میبرم (^_^) به هرجهت دستتون مرسی...قلمتون مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤