سر به زیر تا بیست و سه سالگی

سر به زیر تا بیست و سه سالگی

نویسنده : محمدرضا امانی

می گفت تا بیست و سه سالگی همیشه عادت داشته وقت راه رفتن توی خیابان سرش پایین باشد. از چیزهایی گفت که توی این مدت پیدا کرده بود.  یک سکه نقره مربوط به دوره صفوی. یک روان نویس آلمانی سالم. ناخن گیر سه تا. یک پاکت که تویش شانزده قطعه عکس سه در چهار بوده. حتی یک بار  یک کیف پر از پول پیدا کرده و به صاحبش برگردانده و صاحبش پولهایش را برداشته و همان کیف برزنتی را به عنوان مژدگانی بهش داده.

یک روز صبح تصمیم می‌گیرد که موقع راه رفتن سرش را کمی بالا بگیرد و آدم‌های توی خیابان را هم ببیند. بیست و سه سال و سه ماهش که بوده مهران را پیدا می‌کند. بچه‌شان سال دیگر می‌رود مدرسه!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٩
٢
٠
ایشون کجا زندگی میکرده که این همه چیز پیدا کرده رو زمین ؟! @_@ چه جالب و باحال ، زندگیشون پر از عشق باشه الهی :)
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٢/١٩
٢
٠
خیلی نامفهوم بود چرایی کار هدف از پایان بند معلوم نبود
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
خوب بود که....
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٩
١
٠
خیلی جالب بود....شاید اگه اون سر به زیری ادامه پیدا میکرد نه مهرانی پیدا میشد و نه بچه ای بود که سال دیگه بره مدرسه :)...خیلی خوب بود...خسته نباشد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٢
٠
شایدم اگه ادامه پیدا میکرد الان رامین پیدا میشد و امسال برای تعطیلات با هم میرفتن هاوایی
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/١٩
١
٠
یاد داستان سربه هوایی و سر به زیری قصه های مجید آقای مرادی کرمانی افتادم:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٩
١
٠
گنگی هوشمندانه ای داشت که بارِ کناییِ مطلب رو افزایش داده بود... حجمش هم به اندازه و شروع و پایان هم نرمال. خلاصه که خوشم اومد! دلیل خیلی محکمی ندارم، ولی واقعا خوشم اومد... مرسی :-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
:)) ... پس واسه همینه تا حالا کسی منو پیدا نکرده ... از بس که سر به زیرم ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
١
١
شاعر میفرماید : سرتو بالا بگیر، من کنارتم هنوز :))
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
فک میکنم شماازبس توجیم هستیدونشان فعالترین کاربرداریدکسی شماروپیدانکرده وگرنه دلیل دیگه ای فک نکنم داشته باشهههههههههههههههههههههههههه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
الان اینایی که گفتین تعریف بود یا تیکه؟؟؟ من دوچار دوشواری شدم آخه
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
با تشکر از دلنیا :)))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
١
٢
هیچوقت سر به زیر راه رفتن رو تجربه نکردم. برعکس علاقه خاصی به نگاه کردن به چشم آدم ها وقتی دارم راه میرم دارم :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
علاقه عجیبیه!!!! پشت سرتون حرف درمیارنا....
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
اوهوم منم دوس دارم به چشمای ادما نگاه کنم وقتی راه میرم حس خوبی به ادم میده کلا نگاه کردن به ادما....
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
کی میخواد حرف در بیاره؟?؟ :|
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
من اگه سرمو به زانوهامم بچسبونم و راه برم هم برام حرف در میارن پس اون کاری رو میکنم که دلم میخاد. اون احمقایی هم که فکر میکنم من تو این نگاه ها دنبال چیزی میگردم بذار حرف دربیارن. take it easy :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
پسرم عصبانی شد :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٢٠
١
٠
ممنون زیبا بود و البته کمی گنگ(البته برا من)...مرسی امیدوارم همیشه موفق باشین
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٠
١
٠
خیلی کوتاه بودبه نظرمن کاش یک مقدارطولانی ترباشاخ وبرگ بیشتربودزیباترمی شددددددددددددددددددددددددد
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
جریان این باشههههههههههههههههههه و شددددددددددددددددددد و آرهههههههههههههههه و اینا چیه؟ :|
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
هیچیییییییییییییییییییییییییییییییییی :)))
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
جدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ =))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤