آینه/ داستانک

آینه/ داستانک

نویسنده : میرزا

 دعوا که بالا گرفت و وُلوم صداها که زیاد شد، آرام و آهسته خودش را به پشت در رساند و گوشش را چسباند به در.

- همین که گفتم؛ مهرم حلال، جونم آزاد. آخه اینم زندگیه تو برام درست کردی! به ولای علی اگه می‌دونستم، قدم تو خونه‌ات نمی‌ذاشتم.

- خیلی هم دلت بخواد. همه آرزوی این زندگیو دارن، منتها تو خوشی زده زیرِ دلت؛ یا شایدم...

- یا شایدم چی؟... خجالت نکش بگو!

- همون؛ خوشی زده زیرِ دلت، وگرنه با وجود دو تا بچۀ قد و نیم‌قد حرف از جدا شدن و طلاق نمی‌زدی!

- اتفاقا اگه تا الان صبر کردم و باهات کنار اومدم، به خاطر وجود همین دو تا قد و نیم قده!

- چیه؟... کم کاری کردم؟ کم براتون کردم؟ لباس خوب تنتون نبود؟ سُفرتون رنگارنگ نبود؟ دیگِ سرِ اجاقت خالی بود؟ چی کم داشتین؟... نه خانم، اینا همش بهانه‌اس؛ خودتم خوب می‌دونی که بهتر از من نمی‌تونی گیر بیاری... می دونی چیه؟ لیاقت تو همون ناصر، پسر هادی قصاب بود!

- خیلی...

صدای گریۀ دختر را که شنید، طاقت نیاورد و در را باز کرد.

- مینا، میلاد! شما دو تا باز دارین ادای من و پدرتون رو در میارین! بازیِ دیگه‌ای بلد نیستین؟ حالام تا بیشتر از این عصبانی نشدم زود برین سر درس و مشقتون... یالّا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
آفرين آفرين چه پايان خوبي داشت اين داستان تا خط يكي مونده به آخر وحشتناك!!!!!!!! واقعا همينه، بارها و بارها اتفاقات پيرامونم و يا حتي سكانس هايي از بعضي فيلما رو تو بازي بچه ها ديدم :) مرسي.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
سلام؛ زنده باشی سید جان. ممنون که قابل دونستی :)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
سلام. کلمه‌ی «ولوم»: خیلی راحت می‌تونستید معادل فارسیش رو به کار ببرید؛ "حجم" یا "تنِ" صدا ** «سفره‌تون» درست هستش. ** امان از این دعواهای زن و شوهری!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
علیکم السلام؛ بعضی مواقع، بعضی از کلمه ها قشنگی خاص خودشون رو دارن ولو اینکه در فرهنگ ما نباشند؛ مثل همین "ولوم". تصور کنید که بنویسم "حجم یا تن صدا که زیاد شد"، یه جورایی انگار که سنگینی داره، درسته؟... در مورد سفره هم کاملا درسته، یه دونه "ه" ناقابل باید اونجا قرار می گرفت که متاسفانه نیست :) ممنون که همیشه همراهی می کنید دوست بزرگوارم.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
خب اینطور کلمات وارداتی، تا وقتی که چندان رایج نشدند؛ کاربردشون بیشتر جنبه‌ی طنز و یا شوخی به متن می‌ده. (ناخودآگاهِ خواننده رو به این مسیر سوق میده.) مخصوصا این‌که واژه "ولوم"، توی مکالمات روزمره ما به صورت ترکیب طنزناک "ولوم بده" خیلی استفاده میشه. الآن، خودِ واژه "تنِ" صدا هم یه واژه وارداتیه، ولی در زبان ما کاملا جا افتاده. مثل "راپورت دادن" . برای متن شما هم می‌شد :« تن صدای‌شان که بالا رفت...» . در آخر، نظرات و سلیقه‌ها با هم متفاوتند. شاید شما مثل من فکر نکنید.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
حرفتون کاملا صحیحه و قابل تایید. با اصل کلام اعلام موافقت می کنم ولی خب می دونید، دیگه این کلمات به قول شما وارداتی، جا خوش کردند، حالا ممکنه یه نفر از ترکیب بعضی با بعضی طنز برداشت کنه و یا یه نفر دیگه اصلا برداشتی نداشته باشه. حرفتون صحیحه؛ منتها به نظر من و همانطور که خود شما هم حتما تایید خواهید کرد، قاعده ها و قوانین رو بشر ممکن الخطاء به وجود میاره. اصل هم اینه که مفهوم کلام منعقد بشه، الباقی تزئینات کار هستند.
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
همیشه یه پایان خوب می تونی قشنگیِ یه داستان و چند برابر کنه... خیلی خوب بود
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ کاملا درسته فرمایش شما... نظر لطف و محبت و بزرگواری شماست.
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
انتظار همچین پایانی رو نداشتم اصلا :)....واقعا جالب بود....خسته نباشید میرزا خان :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گران‌قدرم؛ ممنون به خاطر اینکه حضور داشتین و نظرتون رو خالصا مخلصا بیان کردین. امیدوارم سلامت باشید و شعرهای نابتون رو بخونیم :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
سلام. من هم پایانش رو دوست داشتم... کلا جریان رو برعکس کرد... ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
علیکم السلام؛ و من هم خوشحالم که دوست داشتین بانو. ممنون به خاطر حضور شما :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
این داستانک یک شاهکار بود، ختم کلام. :-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام و عرض ارادت؛ ممنون از لطف و محبت و صمیمیت شما :)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی جالب تموم شد ...کوتاه بود و خواندنی ,خیلی ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
خیلی لطف کردین تشریف اوردین. شاد باشید و موفق! :)
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
تناقص پایانی ...روند صعودی داستان مثل دونده با نیزه ای هست که تا این دونده از نیزه اش استفاده نکند اوج نمی گیرد اینجا هم پایان داستان حکم همان نیزه است برای اوج گرفتن احسن بر این پایان ...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ چه تشبیهی! :) ممنون که حضور داشتین.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی متفاوت! ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ ممنون به خاطر حضور شما بانو :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
تا خط یکی مونده به اخر همش حس خمیازه داشتم ولی خط اخر..خط آخر جریانو به کل از این رو به اون رو کرد و نظرم برگشت..به این میگن استفاده ی خیلی خیلی مفید از غافلگیری و ساختن یه پایان خوب برای یه آدم خمیازه ای مثل من :دی :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
سلام؛ لطف شماست بانو :) امیدورام روزی بشه که نوشته های ناب و خالصتون رو مطالعه کنم، به خاطر اینکه لایقش هستین.
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون خیلی..خوشحال شدم کامنتتونو دیدم..اخه همیشه فکر میکردم شما از نوشته های من بدتون میاد =))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
چرا همچین فکری کردین آخه؟ بذارید اقرار کنم که واقعا با شخصیت و متین هستین و خوب هم می نویسید. یعنی همین که تشنۀ یادگیری هستین و در بعضی جاها حتی کمک دوستان، خیلی عالیه. همون آرزوهایی که داشتم به واقع درسته و امیدوارم به خواسته هاتون برسید.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام... امیدوارم توی جشنواره ما شرکت نکنید چون دوست ندارم جایزه رو جز من کسی ببرد /// بیف بیف چه بو میده /// خدایش حال کردم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام بر شما استاد بزرگوارم. ممنون که قابل دونستید و حضور داشتین. سرتون سلامت!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
هم اول ... هم وسط ... هم آخر ... فقط میتونم بگم عالی بود! .... با اجازه تون میخواستم ببینم میشه از این متنتون استفاده کنم؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ نظر لطف و محبت شماست جناب بزرگواری، هر کجا خواستید استفاده کنید :)
A-paridokht
A-paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
متن روان ومخاطب پسند،سوژه ای کاملا امروزی و پایان بندی غافلگیرانه به احترام این همه ذوق باید ایستاد و کلاه ها رو برداشت.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ نظر لطفتونه. ایشالا که لایق این همه لطف باشم. مرحمتتون زیاد.
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
فقط میتونم بگم عالی بود یعنی محشر بود واقعا ازتون ممنونم:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ من هم فقط در حد توان می تونم به خاطر این حضور گرم شما تشکری ناقابل داشته باشم. بسیار ممنونم :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
آخرش در حدی جا خوردم که چشام گشاد شد :| خیلی عالی بود. خیلییییییییییییی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ خواهش می کنم. خیلی ممنونم به خاطر اینکه حضور داشتین؛ لطفتون زیاد :)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
جناب میرزاواقعاپایان هنرمندانه ای داشت واقعاتالحظه اخرقابل حس نبودددددددددددددددددددد
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ ممنون از شما خانم دلنیا :)... ممنون از اینکه تشریف اوردین.
h_rashidi
h_rashidi
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
به آخر داستان که می رسی یه لبخند میاد روی لبت ولی بعد از چند ثانیه بدجور به فکر فرو میری . فوق العاده بود ...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ جدی اینطوریه؟... شکر خدا. ممنون از حضورتون شاعر بزرگوار.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
زیبا بود. غافل گیری زیبایی داشت.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ مخلص آقا محمد عزیز، همین که هستی ممنون :)
همون
همون
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
اقای شمشیری چرا با یک اکانت وارد نمیشید هدفت چیه دقیقا؟تا اینجا که فهمیدیم میرزا و شمشیری یک نفرند
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ خوش آمدید. درسته، یک نفرند؛ در واقع یک روح در دو بدن.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
یک پایان غافل گیرکننده و کاملا متفاوت... و قابل تأمل ...بسیار زیبا ... ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام؛ ممنون از شما خانم یزدی، ممنون از اینکه قابل دونستید :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
سلام خواهش می کنم جناب میرزا :) باعث افتخاره برای من... واقعا لذت بردم
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
انعکاس رفتارها و گفته های ما گاهی اوقات خیلی درد اوره :)))))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام و ممنون به خاطر حضور شما و کامنت ارزشمندتون :)
C_RONALDO
C_RONALDO
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
چه پایان جالبی:))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
:)... ممنون که حضور داشتین و باز ممنون که قابل دونستید کامنت بذارید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
شما کلا داستان هاتون طوریه که بعد پایانش باید از اول خوندش:)) دست مریزاد
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سلام بر شما خانم عارفی بزرگوار؛ لطف دارین شما، سلامت باشید.
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
سلام. خیلی زیبا بود. فقط چرا این داستانک جزء برگزیدها نبود!!!!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
سلام آقا صاح عزیز؛ زحمت کشیدین. جزء برگزیده های کجا برادر؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
اصلاحیه: آقا صالح عزیز :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
خواهش میکنم. منظورم جزء همین مطالبی که کنارشون ستاره داره! اونا مطالب برگزیده ی سایت هستن. و به نظرم داستانک فوق العاده ی شما هم باید کنارشون میبود
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
خیلــــــــــــــــــی هم عالـــــــــــــــــی (^_^) بچه ها میبینن...بچه ها تکرار میکنن....شینیدین هی میگن بچه های نسل جدید الن بلن جیمبلن.... هیشکی هم نیست بگه خب توئه نوعی خوب باش تا بچه های بعد تو هم خوب باشن.....شیک نوشتین....دستتون مرسی قلمتون مستدآم (^_^)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
باز هم مثل همیشه حرف حساب زدید. شیک خوندین :)
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
آموزنده!!!!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
سلام؛ خوش آمدید و ممنون از کامنتتون دوست خوبم.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
سلام؛ خوش آمدید، ممنون از کامنتتون دوست خوبم.
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
پایانی غیر منتظره... ممنون از مطالبتون..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤