قرار نیست پایان هر قصه‌ای بسته شود تو شروعش کن حتی دوباره

قرار نیست پایان هر قصه‌ای بسته شود تو شروعش کن حتی دوباره

نویسنده : زهرا- خسروی

آدم دلش می‌خواهد هر از گاهی قفل بزند کَله‌اش را و یک سره در جیب‌های خالی از پُرهای خوبِ زمان کَنکاو کند. دلش می‌خواهد فارق از تمام لحظه‌هایی که یواشکی از زندان‌های یاخته‌های مغزش فرار کرده‌اند به سِیر سکوت اجباریه آدم‌ها خیره شود! پاهای نَزار و خسته‌اش را بگذارد روی عقربه‌های جِلفِ قرمز ثانیه‌ها و هِی چهارراه‌های پر از حس‌های خوب را به یغما ببرد.

می‌دانم شما هم دلتان می‌خواهد توی بعضی از این آدم‌ها حَل شوید و آهسته آهسته شاید هضم هم شوید، به دغدغه‌های روتین زندگی‌شان خوب نگاه کنید و آرام دَرِ گوشش بگویید تو مسافر کدام سیاره بودی که تمامش را آب برده؟ هان؟ در گوشش بگویید یک بار هم که شده لب‌هایت را به روی جاده‌های زندگی‌ات باز کن، هر چند ژکوند اما کج کن این لب‌های اخمو را! بیا کفش‌های خدا را بپوش و ببین کجای این زندگی را بد قدم زدی؟ به کجای این زندگی وصله‌های ناجور دوختی؟ بهشان تَشَر بزن که تو می‌دانی اصلا که چرا چراغ خیابان قرمز می‌شود؟ برای این‌که بایستی و به طرف آن وَر گوشی‌ات بگویی ترافیکه؟ نه؛ چراغ خیابان قرمز می‌شود که بگوید هِی مَرد مکث کن و سرت را تکان بده، کمی این وَر تر را هم از پس چشمانت بگذران.

نمی‌دانم چرا همه‌اش زندگی‌های بقیه را قرض می‌گیریم؟ چرا با تفکرات بقیه هِی راه می‌رویم و حِس‌های خوب بهمان دست می‌دهد؟! چرا کیش و مات بودن‌مان و جسد متحرک‌مان را وسط بلوار مرگ نگاه نمی‌کنیم؟ چرا اصلا ما جغد نشدیم؟ چرا سرهامان را فقط بلدیم الکی برای حرف‌هایی که چِندِرغاز نمی‌اَرزَند تکان بدهیم؟ ما مجسمه‌ای بیش نیستیم، می‌دانی چرا؟ چون فقط یک پای‌مان را شیک گذاشته‌ایم روی آن پا و عین این تیتیش مامانی‌ها و آقازاده‌های سرخوش و خوش آب و هوا به گذر سرنوشت‌مان نگاه می‌کنیم.  هیچ پیشرفتی برای آینده‌مان، هیچ آرزویی برای دل‌های کپک زده‌مان نداریم.

بس است؛ خودم هم از این حرف‌ها نزدیک است عُق کنم! بیا به هم قول بدهیم زندگی را بسازیم، بیا قول بدهیم دستان‌مان را به هم گره بزنیم و راه‌های سخت را باهم به پیش برویم. بیا کمی از دنیای خریت بازی‌هایمان فاصله بگیریم و یک جور خوب به دنیا نگاه کنیم، بیا دلتنگی و غم‌ها را به دست کوپه‌های قطارهای زندگی‌مان بسپاریم و دست هم برای‌شان تکان ندهیم، بیا کمی ایمان‌مان را بیشتر کنیم. بیا عزیزک من، بیا الان وقت یک شروع قشنگ است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/٠٦
٠
١
:) پر از امید بود
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
امید که همین طور باشه،سپاس جناب نادری (:
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
موافقم:( عالی بود:))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون طنین خوبم (: تو عالی خوندی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
سلا...زیبا بود...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
تشکرات جناب
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
از من مطلب صبر و جدایی که ندارم - سنگ است فراغ و دل محنت زده جامی . سعدی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
(:
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:جالب بود.متشکرم
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام به استاد. خوبمان(: خیلی ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:زنده باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
هستیم دیگه چه میشه کرد....شیک نوشتی با یک شروع قشنگ موافقم :))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
زندگی صحنه عشق است و امید کسی از یاس به جایی نرسید
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
واقعا مطلب قشنگی بود :)
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
نمونه بارز اجتماع اجتناب ناپذیر نه کاملا محتاط
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات