از او چگونه بگریزم...

از او چگونه بگریزم...

نویسنده : alistersi

سخت ناتوان شده‌ام

در کنترل چشم‌هایم

که به ناگاه قطراتی می‌بارند

در کنترل افکارم

که به ناگاه، در بندم می‌کنند...

در کنترل نفسم

که نمی‌دانم کیستم؟

که نمی‌دانم چه می‌کنم؟

که نمی‌دانم چه کنم؟

و خدایا...

از تو می‌پرسم،

حال که بغض راه گلویم را بسته

و اشک در چشمانم،

در پشت سد پلک‌هایم،

دریاچه شده

و می‌لغزد قلم بر دفترم

می‌پرسم که چه کنم؟

که چه کنم از بندش رهایی یابم؟

از او چگونه بگریزم؟

از او که تمام لحظاتم شده

چگونه بگریزم؟

وقتی راه گریزی نیست

البته راه هست،

ولی پای گریزی نیست

تو بگو با من، چه کنم؟

که چگونه بگریزم؟

تو بگو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
شعر زیبایی بود ، مخصوصا این قسمت : (البته راه هست،ولی پای گریزی نیست)
ali_f
ali_f
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممون... البته من خودم دوست داشتم که شعر باشه ولی نمیدونستم که میتونه باشه!
فائزه
فائزه
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنون :)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
از خیلی چیزا هیچوقت نمیشه فرار کرد...حتی اگه پای گریزشم باشه....خوب بود خسته نباشی:)
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
مرسی بخاطر شعر زیباتون.
Mahtab_Hooshmand
Mahtab_Hooshmand
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
زنده باشید شاعر خوش سیرت.
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات