معلّم هستم و من باید معلّمی کنم
به مناسبت هفته معلم

معلّم هستم و من باید معلّمی کنم

نویسنده : AM-SpringSell

معلّم هستم و من باید معلّمی کنم

با برگه و ماژیک و گچ و تخته زندگی کنم!

گویند که شغل انبیاست این حرفه ی معلّمی

پس لازم است که من احساس برازندگی کنم

از شدت محبت مدیر و معاون و اولیا

بد نیست گاهی اندکی هم من یکدندگی کنم!

بعد از اتمام زنگ درسی انشا املا

شاید به سرم بزند و من هم نویسندگی کنم!

از شدت صدای بچه ها به هنگام تعطیلی

شاید دل من هم بخواهد که خوانندگی کنم!

هنگام امتحان و پرسش و پاسخ و هر کتک

ای کاش که من احساس همدلی و همرنگی کنم

از بس که هی بریده ام و دوخته ام حین هر کلاس

بد نیست که در اوقات بیکاری ام بافندگی کنم!

دوش که برگه های شیرین تاریخ تصحیح می شدند

فهمیدم که دگر سن من گذشته و باید کهنگی کنم

پولی به جیب ندارم و با چک هم عهد گشته ام!

با این برگ برنده من می توانم زندگی کنم

بسی رنج بردم دراین سال سی صبر من لبریز گشت

حال وقت آن رسیده که من نیز بازنشستگی کنم

بازنشسته گشتم و حیران از این به بعد

شاید بزنم دفتر املاک و یا کرایه ای رانندگی کنم!

معلّم هستم و من باید معلّمی کنم

شاکرم کاین عنایت بر من است که پیغمبری زندگی کنم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
شعرجالببببببببببببببببببببببی بودددددددددددددددد
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
سسسسسسسپپپپپپپپاس! :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
بسیار عالی .... دم همه معلما گرم!
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
ممنون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
خوش فرم دراومده بود و به دل می نشست.. :-)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
محبت دارین:) ممنون
iraj_sz
iraj_sz
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
بسیار دلنشین بود
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی شغل دوست داشتنی ایه...خدا قوت بده به شما و تمام معلمای عزیز :) خسته نباشید
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات