بفرمایید بَربَری

بفرمایید بَربَری

نویسنده : زهرا- خسروی

صبح‌های جمعه که می‌شود هوس بَربَری می‌زند به سرم، کل سپاس را راه می‌روم  تا نانوایی که کنار بوتیک خفن و به قول دوستان مکانِ کارو است! شاتر جان‌مان مردی ترکمن است با چال لُپیه خفیف - من را که می‌بیند هزاری را از دستم می‌گیرد و بی نوبت 3 تا نانِ بَربَری می‌دهد دستم-خیلی خوب است که بین نگاه‌های خیره مردم که کارد بزنی خون‌شان در نمی‌آید خنده‌های خبیثانه بزنی و یک ابرویت را بگیری بالا! بعد راهت را کج کنی دوباره سمت سپاسِی که پر از دار و درخت و گاه گداری مجنون‌های شیداست! درخت را عرض می‌کنم، پسرهای سپاس که دیگر بنده را می‌شناسند، ارادت داریم خدمت‌شان با آن عینک‌های ریبنِ دودی‌شان اول صبحی اشتهای نداشته‌مان را کور می‌کنند، خوب پسر خوب آن را بده پایین چشم‌مان به جمالت روشن شود (محض مزاح فرمودم - ما از آن جور خانواده‌هایش نیستیم!)

اول صبحی معلوم نیست چه جوی می‌دهد این آسمان لا مذهب با انوارش که می‌تابند لا به لای باغچه‌های رو بروی بوتیک اِف.جی! ومن هم موبایل به دست راست و نان به دست چپ، فقط عکس می‌گیرم و عین این خُل‌ها می‌خندم.  به کارگر های آسمان خراشِ در حالِ احداث خدا قوت می‌گویم. به مردِ کچلِ سیگاریه خیابان چشم غره رفتم که بدبخت گمانم (سه نقطه) شد! (خداییش تقصیر من نیست مرض لعنتیه دارم به نام آلرژی به دود سیگار میگار. همین را بدانید نفس‌مان می‌گیرد آن هم ناجور. ناچارا رفتم آن ورِ خیابان! در این حد)

کلا گردش صبحگاهی را دوست دارم، به خانه هم که می‌رسم کمی نان برای اعضای خانواده بیشتر نمی‌گذارم و بقیه را مثل این غار نشین‌ها قایم می‌کنم داخل چاله چوله‌های اتاقم و در را قفل کرده و هر از گاهی تیکه‌ها را بیرون آورده و نوش جان می‌کنم (تو فرض کن قحطی آمده) خلاصه می‌بینید من چقدر توانا هستم و شده‌ام نان آورِ جمعه خانه‌مان .

+ شما هم بربری بخورید و یاد من کنید و هِی بگویید زهرا جایت خالی دارم بربری میخورم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
سطر اول خیلی باحال بود چه قشنگ ریز ریز اتفاقات نوشتی مخصوصا تیکه اخرش «ما از اوناش نیستیم خخخخ» ..ماشالله فعالی :) تشکر بابت مطلب خوبت موفق باشی
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
مثل همیشه سرشار از زیبایی های ندیدنی :)....نون بربری هات داغ :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون خیلی عالی بود زهرا جان لبخندو به لبم آورد...ولی من بمیرمم نمیرم نون بگیرم مگه داداشام چی کارن!!!تازه شده از گشنگی رو به موت بودم ولی نرفتم واسه خودم حتی یه ویفر بخرم!!!کلا خوشم نمیاد برم بیرون...ممنون امیدوارم قلمت همچنان پایدار باشه و بازم کارای زیباتو ببینم...راستی من مثل توام!!دود سیگارو میگم منم همین طوری ام و به شدت نفسم میگیره و حالم بد میشه
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
من با اینکه نونوایی سرکوچمونه (از قضا بربری هم هست ) تا حالا یه بارم ازش نون نگرفتم....در کل موافقم نون فقط بربری من که اصلا نونای دیگه رو نمیخورم.... قلمت شیک...روزگارت پر بربریی :))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
خب اجازه بدهید از شما بپرسم چرا بی نوبت؟و چرا از این حق خوری خوشحال هم هستید؟!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
کلی سپاس بچه ها از کامنتاتون(:|حق خوری از امروز برای نون بربری حلال است (من فتوا میدهم شما هم سریع به دیده ی منت قبول بنما(:)من عاشقِ راه رفتن و دیدن آدم و احوالِ ظاهریشونو و عکس گرفتنم(:/سوالات جواب داده شدند (:
k_kanani
k_kanani
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
من نون بربري مي خوام :(
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣