دست‌های «ایمان» درد دارند

دست‌های «ایمان» درد دارند

نویسنده : زهرا- خسروی

ابروهایش مثل امواج برآمده دریا قوس داشتند و بامزه‌ترین جای صورتش بودند. موهای مشکی لَختش را مثل دخترها چتری زده بود و لبخندی نه چندان ژکوند هم کماکان صورتش را زیارت می‌کرد! می‌گفت: خنده مالِ من نیست، مال آدم‌های خوش آب و هواست.

نمیدانم چه شد ولی حرفش یک جورهایی به دلم نشست. بَد هم نمی‌گفت. شاید اصلا عین واقعیت را گفت. با این‌که سنی نداشت، کف دستش همه چیز پیدا بود، از لکه‌های جوهر خودکارِ بیک تا پینه‌هایی که دست‌هایش را خشِن کرده بودند.

می‌گفت: هر روز به این صندوق صدقات که می‌رسم 50 تومن می‌اندازم داخلش، بَلکَم خدا منو از جَک و جونور و آفات مافات حفظ کنه!

از طرز صحبت کردنش خوشم آمده بود. داش مشتی بود برای خودش فسقلی خان. ناخودآگاه بهش گفتم :ایمان خیلی خوشگلی پسر ...

لبخندش که گویی داخل دهانش پنهان شده بود مثل بغض ترکید و بالاخره خندید. به خودش، به خواهرش، افتخار می‌کرد. می‌گفت: قول دادم این ماه برای آبجی اَسرام دفتر نقاشیه سیمی بخرم، ازونایی که صورتین. می‌گفت: می‌دونی آخه اَسرا عاشق صورتیه.

پریدم وسط حرفش و گفتم: خوب ایمان تو عاشق چی ای؟ یک لحظه مکث کرد و گفت: من، من عاشق خدام ... زبانم مُماس شد به سقفش و یک اشک ناقابل از پهلوی چشمم خزید. گفت عاشق خداست فقط نمی‌دانم اگر من هم جای اون بودم می‌گفتم عاشق خدام؟ نمی‌دانم....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود...... خدا.....
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
خدایت خدای بزرگیست پس آرزوهای بزرگ از او بخواه|سپاس(:
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
واقعا عالی .....
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
واقعا عاشق خدا بود؟؟
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
یک زمان توی بلاگِ پاراگراف آبی رسم بر این منوال بود که یک عکسی انتخاب شود و بقیه آن چیزی که میخواهند و برداشتشان از عکس را بنویسند من هم از آن جایی که بیشتر نوشته هایم طعم بچه میدهد رفتم سراغ بچه های کار عکس های زیادی دیدم درباریشان مطالب زیادی خواندم /تا این عکس تا اسم ایمان تا نوشتن درباره ی ایمان به ذهنم خطور کرد این شد که ایمان شد این شد که این نوشته ها این خط خطی ها ریشه دواند میدانی زهرا مطمئن باش اگر این ایمان واقعی هم بود میگفت عاشق خداست مطمئن باش|
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممكنه خيلي ها بگن ما عاشق خداييم. ولي... نمي دونم. شايد بهتر باشه در باره تو وبلاگت باهات بحث كنم...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
درسته منو تو هم میگیم عاشق خداییم ولی کِی ؟ وقتی بخوریم به خِنِسی به ته ته خط بعد یه سرشت داریم بهش میگن سرشت خداآشنا میاد و میگه حالا وقتشه حالا بگو خدا /خدا کمکم کن عاشقتم تنها مونسم تنها تکیه گاهم تویی|ولی اینا لحظه لحظه ی زندگی شون پر از حِس خوب با خدا بودنه/یه بنده خدایی با ماشین پورشه تصادف میکنه و جون سالم بدر میبره بعد که ازش میپرسن چی شد؟میگه خوبه ماشینم مدل بالا بود و خدا همونجا یه لبخند گَلِه گشاد نشونش میده و به حالِ ما آدمای دیوونه میخنده ولی بازم هوامونو داره زهرا ما بد موقع به یاد بودن خدا میفتیم بعد موقع میفهمیم که هستی ما تمام موجودیتمون از اونه ایمان و امثال ایمان لحظه لحظه ی زندگیشون پر از حضور خوبِ با خدا بودنه(:
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
نه زهرا جون اصلا بحث من سر اين چيزا نيست... مي‌دونم چي ميگي ولي بحثم سر اين چيزا نيست. بحثم سر اينه كه خدايي كه من مي‌پرستم يا خدايي كه تو مي پرستي، همون خدايي است كه من و تو رو آفريد يا خداييست كه منو تو اونو آفريديم؟؟ خوب دقت كن چي ميگم. اين اصلا بحث انكار خدا نيست. بحثه اينه كه اگه همون ايمان، يا من، يا تو يا خيلي از افراد جامعه، بهشون گفته نشده بود كه خدا هست، بهشون گفته نشده بود كه اسلام هست، الان چه اعتقادي داشتند؟ اگه بهشون گفته نشده بود كه بايد خدا رو دوست داشت، آيا خيلي ها مي گفتند كه ما عاشق خداييم؟؟ وقتي آدم خدا رو نشناخته دوست داشته باشه، پس چه فرقي مي كنه كه دوسش داشته باشه يا نه؟؟ بحث من سر خدا شناسي است كه اين عشق ورزيدن هاي بي شناخت، فقط لغلغه ي زبان و شعار هست...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
چه خوب که این بحثا پیشمیاد آدم چهار تا چیز یاد میگیره(:|راستش فکر میکنم و تا حدودی مطمئنم اگه خدا و پیامبراش خودشونو معرفی نمیکردن اگه نمیگفت که من آفریدگار شمام و اینام راهنمایان دین مسلما هیچ کس نمیگفت عاشق خداست احساس میکنم این یک فلسفه ی پیچیده باشه من تا ندونم خدام کیه (در حقیقت خالقم)خوب طبق عصر جاهلیت میرفتم دنبال پرستیدن ماه و خورشید و این چیزا چرا؟چون اون روزا مصداق سوالیه که تو پرسیدی**اگه بهشون گفته نشده بود كه بايد خدا رو دوست داشت، آيا خيلي ها مي گفتند كه ما عاشق خداييم؟؟**این قانون انگار تو وجود ماست بدنبال حقیقت رفتن سرچشمه حق و حقیقت و پیدا کردن/حالا بازم هستن کسایی که میدونن خدا هست|و میدونن اون آفریدگارشونه ولیکن ایمان راسخ و ندارن و فکر میکنن خودِ خودِ این آدم بدون یک قدرت بزرگ از پس زندگی و مسائل بزرگش بر میاد گفتی خداشناسی/ یه زمان که وقتشو داشتم موقع قرآن خوندن سعی میکردم از قرآن حکیم بیشتر استفاده کنم چون تفسیر داره که اثر و دستنوشته استاد مکارم شیرازیه پیشنهادم اینه برا شناخت موجودیت و خداشناسی ازش استفاده کنی | و بدون آدمایی مثلِ من که بهشون از روزی که درک و فهم داشتن و گفتن یه نفر اون بالا هواسش مدام به کاراتو و از بعضی زدن حرفا و کارا نهی کردنم و بهم گفتن اون خداته و این قبلته و اینا دیگه شده ملکه ذهنو آویزه ی گوشم من خدا رو میشناسم میدونم در آینده چه جهانی در انتظارمه ولی مهم الان و حاله که آیا واقعا برای اون ورمون هیچ تلاشی میکنیم ؟الان وقت خداشناسی و پیدا کردن به قول روانشناسا منشا اضطراب نیست الان وقت رفتن تو یه راهِ| مشخص کردن یه هدف یه آرمان واحد الان موقع تصمیم گرفتنه و توکله نه خداشناسی //بازم اگه مشکلی داره حرفام بگو تا بحث کنیم سرش موضوع جالبیه البته من زیاد اطلاعات ندارم و امیدوارم خراب نکنم فقط(:
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
منم اين بحث ها رو دوست دارم. ببين عزيزم به تعداد آدمهاي موجود، راه براي رسيدن به خدا وجود داره. و اگه قرار بود هميشه همه به يه نتيجه برسند كه اصلا تفكر معني نداشت. به قول دكتر شريعتي: "وحدت در عقايد مرگ تفكر و انديشه است..." ولي شناخت خدا به اين سادگي نيست كه هركسي بگه من خدا رو مي‌شناسم...! در واقع شناخت خدا تنها دليل خلقته. و آدم براي اين شد اشرف مخلوقات كه مي تونه خدا رو بشناسه و به اون عشق بورزه.... مرسي از پيشنهادت ولي خوبه آدم مطالعاتش رو محدود به يكسري موضوعات نكنه و حرف همه رو بشنوه، بعد خودش قضاوت كنه... منم يه كتاب بهت معرفي مي كنم كه بعد كنكورت بخون. كتاب "گفتگو با خدا" نوشته ي نيل‌ دونالدوالش كه سه جلده و پي‌دي‌اف‌ش تو اينترنت هست. و يكي هم مثنوي مولانا...:) در نهايت هم يك جمله از دكتر شريعتي تقديمت مي‌كنم: "ايمان زائيده‌ي ايدئولوژي ارزش دارد، نه ايمان ارثي يا تقلديدي..." راستي كتاب "هبوط در كوير" دكتر شريعتي هم به دشت پيشنهاد مي‌شود و ايضا تمام كتاب هاشون:)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
باید فعلا شرِ تمام درس خواندن های مدرسه را بکنم بعد بشینم و دنیا را /آدم ها بهتر ببینم و بشناسم/کلی ممنون زهرا جان(:
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
:( خیلی درد داشت این نوشته...واقعا خیلی مظلومن این بچه ها ،بعضی هاشون با همون زندگی سخت و دردناکی که دارن قلب هاشون مثل آب زلاله...من همینطوری چه گله هایی که به خدا نکردم تا حالا ،اگه جای اونا بودم واقعا نیمدونم چه فکری نسبت به خدا میکردم....خیلی نوشته خوبی بود :) ممنون..
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
چقدر خوب گفتی قلب های مثل آب زلالشان | میدانی گاهی وقت ها خدا را باید قسم بدهی به همین قلب های پاک به تک تک ثانیه هایی که پاهایشان را خیابان های وحشی شهر وَرَم ناک میکند به ثانیه ثانیه ی تنهایی هایشان تا گِره ی مشکلاتت باز شود این ها فرشته اند فرشته هایی که به خدایی خدا قسم فقط بال ندارند |فرشته هایی که عبور سرد عابران را با لبخند هایشان گرم میکنند وگرنه ما مردمانی هستیم که یک جفت لنز بی ترحمی دوخته ایم به چشم هایمان همین و بس|سپاس (:
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
... :،(
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
امان از این سه نقطه های لعنتیه پر از حرف
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
امان.. امان..
Vania
Vania
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
:) ...:( خدا ایمان و عشقی مثل ایمان به هممون عطا کنه
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
یک آمین به عمقِ تمام خوبیهای تمام ایمان ها(:
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
بچه های که زود بزرگ می شوند خیلی زود و خیلی بزرگ بچه های که سیکل طبیعی رشد را نمی فهمند بچه های که بچه گی را سفید می گذارند مثل یک برگ از دفتر نقاشی شان و دغدغه هایی از جنس آدم بزرگ ها به سراغ شان می آید ، یعضی هایشان که شانس بیاورند و علف های هرز دوره شان نکنند می شوند گلی مثل ایمان
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
علف های هرز باید خجالت بکشند که دوره این سفیدهای سفید پِلک بزنند چه خوب گفتی آقای ناصر میدانی نه تنها ایمان بلکه ایمان های دیگر هم همین قدر دوست داشتنی اند همین قدر با صحبت کردن باهاشان لذت میبری و حِس میکنی یه بغض از گلویت کنده شده |امید که ما هم دست از بیهوده بودن هایمان برداریم و کمی دنیا را خوب تر زندگی کنیم(:زندگی تان پر از ایمان|سپاس(:
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
مرسی سپاس از شما
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ايمان كجاست؟!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
همین جا(:
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
واسه من تلخی این نوشته مملوس نبود و بر عکس یه حس خوب بهم دست داد چون در مورد چیزی حرف میزنه که داره این روزا توی روزمرگی های زندگیمون کم میشه و اون عشقه :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
هر کسی حِس هایی متفاوتی نظرات متفاوتی و نگاه های متفاوتی داره خوبه که تو این طور نگاه کردی بهش ممنون از تو جانِ دل(:|حِس های خوبت مستدام(:
kh_z
kh_z
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
عالی بود :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
توعالی خواندی جانِ دل(:|سپاس
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی عالی بود...با احساس و البته پر از درد....به نظر من گاهی دیدار با این عزیزان دوست داشتنی و گوش دادن به حرفاشون لازمه چون خیلی هاشون با اینکه کوچیکن ولی دنیا رو خیلی بهتر از ما به اصطلاح آدم بزرگا درک کردن و حرفایی میزنن که ما رو یاد خیلی چیزایی که شاید فراموششان کردیم می اندازند...خدا...وازه ای به این زیبایی سراغ ندارم...ممنون نوشتت حالمو خیلی خوب کرد در عین حالی که درد داشت
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
حرف هایشان طعم نابِ زندگی میدهد با ید فرسنگ ها باهاشان راه بروی میدانی چرا؟چون این ها همیشان پر از حس های خوب اند - حالت از روتین بودنزندگی خوب میکنند |بوی زندگی میدهد نفسشان(:بوی زنده گی (:
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
هیــــــــــــــــع روزگار...برد واقعی با امثال ایمانه...شیک نوشتین...قلمتون مستدآم (^_^)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
برد واقعی با امثال ایمانه(: چه خوب گفتی |سپاس جانِ دل(:
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
فوق العاده بود.....حس خوب یه عشق بازی فوق العاده!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
تو فوق العاده خواندی عزیزِ جان(:|سپاس(:
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
واقعا هم با درد میشه به ایمان رسید... و واقعا چقدر مسخره اند دردهای ما... پس رسیدن به ایمان هم در کار نخواهد بود... :(
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
دردهای ما مسخره نیستند زیادی بهشان محل میگذاریم شبیه آدم ها شخصیت دار شده اند باید کمی کنار این ایمان ها بشینی و تا بدانی دنیا چه طعمی دارد|این ها دنیا را خیلی ساده تر از منو تو نگاه میکنند |مشکلاتشان را با لبخند حل میکنند این ها فرشته هاییند که فقط بال ندارند همین|سپاس از تو جانِ دل(:
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤