قرار بود جمعه شب‌ها 3 بار آب انار بخورم اما...

قرار بود جمعه شب‌ها 3 بار آب انار بخورم اما...

نویسنده : زهرا- خسروی

تقویم رو میزی که داشته باشی هر لحظه و هر زمان در اَندَرونی چشم‌های آدم رژه می‌رود، نمی‌دانم شاید نقش ملیجک را برایم بازی می‌کند ولی این روزها بدجوری با صفحاتش وَر می‌روم. دستم فقط به رویاهایم می‌رسد و بَس ولی می‌دانم یک روز به تمام این‌ها می‌خندم، به این که قرار بود تنها بروم جیگرکی و چند سیخ مخلوط سفارش دهم و با 8 گاز و 2 ترمز و یک نیم کلاج همه‌شان را ببرم خدمت پاسگاه معده‌ام ولی نشد.

قرار بود داخل خیابان اصلی همان طالقانی خودمان بلند بلند نمایشنامه خانواده نیک اختر ایرج جان را بخوانم و بعد پسرها به ریش نداشته‌ام بَس بخندند و من هم برای‌شان احترام نظامی (همان چاکرم خودمان) بگذارم ولی نشد.

قرار بود بروم  شهر کتاب تهران، تا بلکم اُفت کتاب قلبم قوت گیرد ولی نشد. قرار بود کتاب ارمنی در سفر را شروع کنم، بلکم این دفعه نایب الزیاره شویم به کلیسا اما نشد.

قرار بود بروم همان انجمن ادب که پسرهای خوش تیپ دارد و هِی نثرِ ادبی عاشقانه بنویسم و بخوانم و آن‌ها هم خوش‌شان بیاید اما نشد.

قرار بود با پدر بروم تبریز به اجلاس روسای دانشگاه اما نشد، خیلی چیزها قرار بود بشود اما همش زیر سر این کنکور گور به گور شده است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
:)) شما رشته های تجربی یه سال مونده به کنکورتون دیگه اصلا زندگی نمیکنین...خدا کنه با این همه از همه چیز زدن نتیجه دلخواهتون رو بگیرین...خبری از آب انارم که نبود توش :))....قشنگ بود...مرسی
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
آواتارتان پُرتره ای جالب شده عکاسش را ایول(:|آب انارم نخوردیم دیگر خیابان رفتن تعطیل و فقط حبس در یک چهاردیواری(:|کلی هم ممنان (:|
admin
admin
٩٤/٠٣/٠٤
٣
٠
چه کارهای روشنفکری؛ ما دیگه ته قرارهامون ساندویچ صمد سه نونه!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
شما هم ساندویچ صمد ..... ایولا..... مخصوصا خوراک..... وای...... :))
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
بلی ما از این داوطلبان هایش هستیم(:|مدیر سایت جان سپاس کلی(:
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
من سال کنکور قرار بود زیاد درس بخونم اما.. قرار بود بازی های پرسپولیس رو نگاه نکنم اما... قرار بود تا روز کنکور دیگه فوتبال بازی نکنم اما... ولی همه این کار ها رو کردم و بهم خوش گذشت فقط قرار بود فردوسی قبول شم اما نشد!!!!
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
فردوسی(:هعععی|بحث پرسپولیس از کنکور جداست نمیشود آقای ناصر باید ببینَندَمِش(!)|همین که خوش گذشت خودش کلی خوب است هااا میشود جزو خاطره های دوست داشتنی(:|سپاس
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
اره از هرچی بگذریم از پرسپولیس نمیشه گذشت حالا خوبه شما شانس آوردین تو سال کنکور تون رویدا مهمی نیست من بکنکورم همزمان با جام جهانی 2010 بود تو دانشگاه هم که بودم این مسولین لایگا تقویم مسابقات مهمشون رو با برنامه امتحانی من هماهنگ میکردن همیشه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
حالا از کنکور من که گذشته ولی یادمه یه سال توی اوج امتحانای پایانترم هر روز توی کوچه والیبال بازی میکردیم صبح تا شب حتی رفتیم تور هم خریدیم. ولی به محض اینکه امتحانا تموم شد دیگه بازی نکردیم......:))
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
من دانشگاه را همان مدرسه میدانم فقط کمی بزرگ تر (:|شما کار (سه نقطه ای)کردید دیگر دانشگاه مدرسه که نیست/ مثلا من به فکر آینده سازان کشورم(!)((:|سپاس
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آره واقعا آدم سال کنکورش که میشه به ناچار از همه چی میگذره...منم تجربه کردم واقعا خیلی سال مزخرفیه همش باید بشینی بخونی و از ترس سرزنش شدن باید تو اتاقت باشی یه سره نه تلوزیون ببینی و نه کتاب غیر درسی بخونی اگرم بگی می خوام برم بیرون یه جوری نگات میکنن انگار گناه کبیره کردی!!!ولی خوبیش اینه که فقط یه ساله و بعد با خیال راحت تموم کارای نکردتو انجام میدی...امیدوارم شما هم موفق باشی و به هر چی میخوای برسی
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
میدونی الان زمان دستشو داده به غول کنکور باشی(!) تا هر چی تند تر تر منو بکشن به سمت دور دست ها|چه زود دارم به وادی 18 ساله ها میرسم|حیف روزهای بچگیه گذشته ام|حیف آهو جان
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آره واقعا خیلی زود داریم وارد دنیای ترسناک بزرگ ترا میشیم!!!خودم به شخصه هنوز خیلی بچگی دارم که بکنم و مطمئنم که انجامشون میدم بدون در نظر گرفتن حرف و نظر مردم!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
بله دیگه...قضیه طاووسو جور هندوستانه...بلاخره این روزام میگذرن...به امید موفقیت برا همه کنکوری های عزیز :))
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
میدانی دنیا دیده جان من از عکسِ سه در چاری که برای کنکور گرفتم|از این آزمون های آزمایشیه لعنتی|از انتظارات بقیه|از سردگمی این روزهایم بدجورِ ناجوری بیزارم|بیزار|به امید روزهای خوب فقط زنده ام|بگذرد بگذرد برود|فقط همین
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ولي من موقع كنكورم همه ي اين كارها رو كردم...! ولي اون حس سردرگمي و انتظارات بقيه آدم رو رواني مي‌كنه! آخرشم مي بيني چه بهترين رشته تو يه دانشگاه خوب قبول شي و چه برعكس، كار پيدا كردن فقط به تلاش خودت بستگي داره. استادمون هميشه مي گفت بچه ها الان ديگه زماي نيست كه كسي بخواد دانشگاشو كلاس بذار. انقدر وسايل ارتباطي زياد شده كه شما دانشگاهم نري، از تو خونه مي توني بعضي كلاس هاي دانشگاه هاروارد رو شركت كني... پس سواد هم فقط به خود آدم بستگي داره! موفق باشي زهرا جون....
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
نمیگمم بد بودا اتفاقا بهترین سال عمر |کل طالقانی را با صدایمان(18 های دیگر)قورت میدادیم و سینماها را با چشمهایمان دِرو میکردیم|کافه هم پر از کیک های شکلاتیه نصفه ی ما بود(:|با چارتار کلی خاطره ساختیم و بلند بلند با آرمان گرشاسبی میخواندیم|13 روز عید داخل قرنتینه(ط)بودیم و مثل هاپو تا صبح روی کتاب ها پهن!کلا این هم برای خودش تجربه ی یک حس باحال گونه است|(:|کلی هم سپاس زهرا جان بابت راهنماییت درست میگویی کار پیدا کردن خودش مصیبت انگیزناک است(!)|سپاس جانِ دل((:
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خواهش مي كنم زهرا جون. ن صرفا تجربه مو به تو و همچنين به خواهرم كه يكي از رقباي تو محسوب ميشه (چون هم رشتش تجربيه هم كنكوري) ميگم. وقتي ميري دانشگاه يه مدت كه ميگذره خيلي چيزا تو نظرت عوض ميشه. اصلا اون چيزي كه فكر مي كردي نيست. دوست من پزشكي مي‌خونه و شايد باورت نشه هميشه افسرده بود! مخصوصا به خاطر رشتش! نه اينكه ناراضي باشه ولي اينا يه سري مسائل روانشناسيه كه من الان حوصله ندارم بازش كنم. هرچي هم به خواهرم ميگم باز درس مي‌خونه:) به نظر من مهم نيست آدم چه رشته و چه دانشگاهي بخونه، مهم اينه هرجا كه هست شاد باشه و سواد و اطلاعاتش رو فقط محدود به دانشگاه نكنه. ببخشيد اگه مثل اين مادربزرگا دارم نصيحت مي كنم چون خودم متنفرم از اين كار و معتقدم تا يكي دو سال ديگه خودتوم به همين نتايج ميرسي... موفق باشي عزيزم
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
از اولین کنکورم 5 سال میگذره و باید اعتراف کنم قرار بود فردای کنکور خیلی کارها بکنم که هنوزم که هنوزم انجامشون ندادم و راستشو بخوای انگیزه ای هم براشون ندارم ، انگار تموم ذوق و شوقش با کنکور رفت و پر کشید :|
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
با خودم گفتم اگر امسال قبول نشدی می مانی باقی برای سال بعد!اگر قبول شدی بایت بروی گیتار زدن را یاد بگیری |تافلت را بگیری|بری کلاس فرانسوی |و کتابت را بنویسی تا زودِ زود چاپ شود و راهی بازار(:|من همه یشان را به واقعیت مبدل خواهم کرد (:|ممنان یکتا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات