دلت آب؛ اشک هم دارم!

دلت آب؛ اشک هم دارم!

نویسنده : fatemeh_sh73

از روزهایی برایت می‌گویم که من بودم و تو. و روزهایی که می‌گذراندم‌شان تا به عدد 11 برسند. 11 شب‌هایی که من بودم و تو. نقطه‌ای که هیچ کس جز من و تو انگاری در آن نبود. من و تو بودیم و بس!

انگاری که دلم می‌دانست از کی باید بگیرد! شب که می‌شد، انگار که پناهی یافته باشد، می‌گرفت و تو بودی که دانسته و ندانسته، خواه و ناخواه توانایی آرام کردنش را داشتی. من بودم و حرف‌های تو، دلگیری‌هایت از معشوقه‌ات. آن‌قدر زیبا از معشوقه‌ات برایم گفته بودی که هنوز هم چشمانش را به یاد می‌آورم!

آن زمان تو الان من بودی. دانشجویی که هیچ نداشت. اما مرد بود! ماشین چند صد میلیونی و گوشی اپل نداشت. اما حس می‌کنم احساس داشت. می‌فهمید زندگی یعنی چه!

گذشت. تو بزرگ شدی و من کوچک ماندم. تو خیلی بزرگ شدی و من همان ماندم. اما هنوز هم به قول خودت عزیزترین موجود زندگی‌ات بودم. موجودی که هیچ وقت وجود نداشت برای. 

یازده شب‌هایی که تو خط‌شان زدی. من آمدم. مثله هر شب و تو نیامدی. از دل نگرانی‌ها که بگذریم، الحق از دل تنگی‌های نفس گیر نمی‌توان گذشت. این را هرگز نفهمیدی. فهمیدی؟ من که گمان نمی‌کنم.

تو باز هم بزرگ شدی. دنیایت بزرگ شد.اما نمی‌دانم این دنیا چرا جایی برای منِ تا این حد کوچک نداشت؟

یک 11 شب که آمدی و انگار نه انگار که 30 شب نیامدی، داشتی برایم با اشتیاق صحبت می‌کردی که گفتم نباش! گفتم همیشه نباش. گفتم می‌خواهم نبودنت را!

تو هم که رفتی. صبح آن شب دلم برای اولین بار گرفته بود. یعنی اولین صبحی که دلم گرفته بود!

تو نبودی؛ خیابان که بود! پاهایم را داشتم. تا جایی که توانستم ازشان سواری گرفتم و راه رفتم. تو نبودی؛ دریا که بود.دختر هم که بودم در آن موقعیت و دلت آب. هر چقدر که تو اشک نداری من داشتم !

آن روز فهمیدم برای گرفتن دل نباید حتما تاریکی شب باشد. نباید حتما 11 باشد. اصلا نباید حتما «تو» باشی.

تنهایی که باشد.. «من» که باشد. دل گرفتن اصلا زمان نمی‌خواهد.

دلت آب؛ اشک هم دارم .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Samira
Samira
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
الان چی شد؟؟؟ من نفهمیدم ؟ پاراگراف 4 جمله آخر فکر میکنم یک کلمه کم داره :|
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
بله.. کلمه ی "توگ رو کم داره
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٣
١
٠
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند/ مانند مرغان قفس، دلتنگ میخوانند ... (فاضل نظری)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
:)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
زیبابوددددددددددددددد ولی تنهاییشودوست نداشتممممممممممممممممممم
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنون دوستم :) .. منم همین طور
راتا
راتا
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
برای خودم مردی شده ام....این روزهادرسکوت تنهاگریه میکنم.ولی!!!دنیامواظبم باش،قلبم هنوززنانه می تپد.
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
:)
راتا
راتا
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
زیبابوددوستم
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنون دوستم :)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
دوستان این پست قرار نبود ثبت بشه.. چون اشتباه ارسال شده بود.. نمی دونم چرا ثبت شد.. بازم از همه ممنون .. می دونم که اصلا اثر خوبی نبوده :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
فاطمه احساساتش خیلی خوب و قابل لمس بود، اره مفهوم خیلی شاخی نداشت درست، ولی احساساتش یه چیزی بود مثه لیمو شیرینی که هم تلخه و هم شیرین..ینی نه اومدی هی بگی من بدبختم من بدبختم نه اومدی هی بگی من خوش بختم من خوشبختم..یه چیز ملسی بود ما بین این دو..یه چیز خیلی جالب...خیلی خوشم اومد از احساسات داخل متن..فقط یه کم اشکال نگارشی داشت که اونم به مرور درست میشی ان شاالله..خدا هم داده اقای شمشیری رو برای این سایت...انشاالله بعدا میان مفصل بهت میگن اشکالای نگارشی رو :)) منتظر متن های بعدیت هستم ای خفاش شب :دی
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
١
٠
اوه اوه آقای شمشیری رو نگو که الان بیاد بنده خدا باید یه رمان از اشکالای داخل متن بگیرن :)) مرســـــــــــــــــــــــــی روحیه.. :* خفاش فدایت بشود :)
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
امان از دل انسان وقتی که بگیرد.خیلی فشارش سخته مثل فشار شب دوم قبره اولش رو که ندیدم دومش رو ندیدم.ولی سومش مسجد رفتم عکس بنده خدا رودیدم.پدرم رو میگم خدا رحمتش کنه.نوشته پر احساسی بود ممنون از نوشته ی خوبتان موفق باشید.
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
خدا رحمتشون کنه :) ممنونم :)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
خیلی ها شهامت گفتن اون کلمه "نباش" رو ندارن...من که هیچوقت نداشتم ،ندارم ،نخواهم داشت...دلنوشت دلنشینی بود....خسته نباشید :)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
وقتی که غرور و منطق سنگین تر از احساس باشه .. هر کسی میتونه بگه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
با کلد موافقم خیلی ها شجاعت نه گفتن رو ندارن این همه شجاعت قابل تحسینه خیلی ها غرورشون رو اسون میبازن متاسفانه بدون اینکه بدونن گاهی باید مغرور باشن. حتی اگه اشتباهی هم ارسال شده باشه خیلی خوب بود حتما یه حکمتی توش بوده که منتشر شده دیگه
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنون نسرین عزیز :)
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
زیبا بود مرسی.
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
:) مرسی از شما که خوندین :)
Mahtab_Hooshmand
Mahtab_Hooshmand
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
زیبا نوشتید.
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
چشاتون زیبا میبینه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
حس قشنگ و صادقانه ای جاری بودند در جملات شما. چند مورد کوچولو نکات نگارشی هستند که اونقدری توی ذوق نمیزنند در مقابل احساس قشنگ این یادداشت. مرسی :-))
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
باورم نمیشه :)) فکر میکردم اشکالات زیادی دارم :) ممنونم آقای شمشیری :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣