بشنو تاریخت حکایت می‌کند

از غم دوران شکایت می‌کند

کز نخستین دم که آدم شد پدید

قصه‌های تلخ و شیرین آفرید

بود آدم در بهشت آرام و رام

می‌زدی گام همچو کبک خوشخرام

می‌وزید باد بهاران در برش

سایه‌های بید مجنون بر سرش

زیر پایش مخمل سبز چمن

پیش دستش دسته‌های یاسمن

در کنارش چشمه‌های خوشگوار

در جوارش رشته‌های جویبار

بر فرازش طوطیان و بلبلان

از میان شاخساران نغمه خوان 

مر ملائک را خطاب آمد که من

خلق خواهم کرد خلقی این زمن

او خلیفه من بود اندر زمین

بر همه مخلوق من باشد مهین

پس ملائک جملگی گفتند ما

حمد می‌گوییم ترا اندر سما

او کند سفک دماء و هم فساد

پیش گیرد شیوه کفر و عناد

گفت رازی هست اندر این هما

راز آن را من بدانم نی شما

راست کردی قالبش را در زمان

پس دمید از روح خود در قلب آن

گفت ملائک را که آنک اسجدوا

جملگی‌تان سجده برده پیش او

جملگی شان سجده کرده بی امان

غیر ابلیس، کو ابا کردی از آن

گفت من از آتشم، او از لجن

خلقت او نیستی برتر زمن

پس ابا کردی و استکبار او

ارزش خود را نمودی خوار او

او بدیدی قالب آدم عیان

او ندیدی قلب را در آن میان

او گل آدم بدیدی نی دلش

او تنش دیدی ندیدی منزلش

او تراب و طین و صلصالش بدید

او نفخت فیه من روحی ندید

او بدیدی پایگاه سافلین

او ندیدی جایگاه عارفین

این گِل خشک ترک خورده مبین

آن گُل شاداب جان او ببین

او بدیدی صورت قابیلیان

او ندیدی سیرت هابیلیان

او بدیدی کبر نمرود شمن

او ندیدی آن خلیل بت شکن

(زنده یاد محمد جواد شفیعیان)
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
تضمین زیبایی بود از نی نامه
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
بسیار. عالی....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چقدر زیبا بود .... لذت بردم
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی خیلی عالی بود...فوق العاده بود از نظر من...ممنون...امیدوارم بازم شعرای زیباتونو ببینم و موفق باشین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلــــــــــــــــی هم عالی...لذت بردیم...مرسی از شما (^_^)
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
چند روز پرسه زدن تو جیم دنبال شعر بودم که یکم اعصابم بیاد سر جاش که الحمدالله پیدا شد . ۳پا۳
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
راستی اجازه کپی رایت؟
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات