آدم فروش / یک داستان کوتاه کوتاه

آدم فروش / یک داستان کوتاه کوتاه

نویسنده : s-ahmadkhan

نگاهی به خودش و دیگر افرادی که در کشتی بودند کرد. مثل خودش  بودند ولی نمی‌دانست آن‌ها هم درد او را دارند. یا نه نمی‌دانست پدر آن‌ها هم مثل پدر او آن‌ها را فروخته بود یا نه فقط می‌دانست آن‌ها الان همسفرانش هستند.

همسفرانی که با او به سوی بی‌نهایت حرکت می‌کنند، به سوی آینده و به سوی مکانی جدید. یاد روزی که متولد شد افتاد، در کارگاه کوچک پدرش، یاد خواهرهایش افتاد که به او خیره شده بودند، بدون این‌که حرفی بزنند. یاد آمدن خریدار افتاد که چگونه او را با مبلغی پول از پدرش خرید و با خود به این‌جا آورد.

هنوز نمی‌دانست چرا ولی او هم حق زندگی داشت، حق داشت پیش پدرش باشد و به خواهرانش خیره بماند بدون این‌که با او حرف بزنند ولی دخترک نمی‌دانست که عروسک بودن اینقدر سخت است و گرنه هیچ وقت دلش نمی‌خواست عروسک باشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
این عکس چه ربطی به مطلبش داره؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
موافقم..
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
داستانتون موضوع خوبی داشت، اما به نظرم خط اول داستان رو او نمیداد جذاب تر میشد .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
بله با شما موافقم... با توجه به حجم کوتاهش الزاما باید مراقب عنصر غافلگیری و کشش هم می بودند.
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
خیلی خوب بود....همین کوتاه بودنش متنو جذاب تر میکرد...موضوع جالبی هم داشت...خسته نباشی :)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
سکوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
پربازدیدتریـــن ها
من هیچوقت نفهمیدم

مشکل دقیقا چیست؟

٩٦/١١/٢٣
یا بنا کن فیلمی در خور ما

یا مکن با فيلمسازان دوستی

٩٦/١١/٢٢
با چاشنی سوتی

اولین جلسه موفق

٩٦/١١/٢٢
شعری سروده خودم

روی مرز هالیوود

٩٦/١١/٢٣
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
آرامش و لبخند

از پری تا پری

٩٦/١١/٢٣
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

٩٦/١١/٢٣
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
انقلاب تدریجی

اصلاح یا انقلاب؟

٩٦/١١/٢٢
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨