دوران غم سر اومد / شعر

دوران غم سر اومد / شعر

نویسنده : مرتضی تقی زاده

اون روز که بارون اومد

یارم لب بوم اومد

یکی زدم تو گوشش

از تو گوشش خون اومد

بعد بردمش به اورژانش

دیدن لپش ور اومد

گفتن بادش مخابه

دوران غم سر اومد

یهو دیدم باباشو

بی اعصاب از در اومد

یه داد کشید تو اورژانس

دکتر با کله اومد

گفت چیزی نیست آقاجان

از رو لپ بچه‌ان قلمبگی در اومد

اونم بادش مخابه

دوران غم سر اومد

یهو برفت صد و ده

با آقا افسر اومد

من رو بردن به زندان

دوران غم سر اومد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
=) تلاش شما قابل تحسین بود سپاس
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
تلاش برای کدوم کار؟
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
بسی شاد شدیم :)))))
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
به امید روزی که دوران همه غم ها سر بیاد
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
خخخ بامزه بود.....:))))) این نمونه ی بارز منه وقتی نمره ام ....میشه:)))))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
جالب بود! مرسی :-)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات