میشه غروبو دید تو مشتت / شعر

میشه غروبو دید تو مشتت / شعر

نویسنده : f_davoodi

میشه غروبو دید تو مشتت

میشه که دید از خستگی سیری

این چندمین روز که تنهایی

این چندمین روزه که درگیری

 

یک مشت حرف منزوی داری

قلبت هنوزم توی بن‌بسته

راه نجاتت رو به روت بستی

میخوای بگی که خسته‌ای خسته

 

این حس تو آخر جنون میشه

با هق هقات هر روز می‌شینی

بعضت به من می‌گه که انگاری

تو قاب خالی درد می‌بینی

 

آتشفشانی شایدم موجی

یک هیبت غمگین کم جونی

نقشت یه اشکه اشک یه برده

تو یه نمایشنامه‌ی خونی

 

می‌فهممت سخته برات سخته

باید بسازی  تو به این سردی

این‌جا جهان خوب‌ها هم هست

باید دوباره راهو برگردی

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
:)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
:( این شعر مال خودتون بود؟....معــــــــــــــــــرکه بـــــــــــــود...ینی هرچی بگم کم گفتم...فوق العاده بود....امیدوارم زود به زود شعرهای شما رو توی سایت ببینم :)...خسته نباشید
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
ترانه زیبایی میشه اگه با صدای یک خواننده خوش صدا همراه باشه .ممنون زیبا بود.
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
عالی بود یعنی محشر بودن واسه یه لحظه اشه......فوف العاده بود.. .....مرسی امیدوارم قلمتون همیشه پایدار باشه
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
پر از احساس :)خیلی قشنگ بود ..موفق باشید
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
بله امید همیشه هست....
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
عالیییییییییییییییییییییی
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣