گم شده در حسرت باد / شعر

گم شده در حسرت باد / شعر

نویسنده : n_sa

من همونم که گم شدم در حسرت باد

توی شهرمون ترانه‌ای نیست حتی بارون نمی‌یاد

من همونم که نوشتم همه تلخی روزگار را

و همه پاکن‌ها در دست، کس نفهمید احوال ما را

من همونم که می‌خواستم

هستی از برگ گل بچینم

نه هستی کران داشت

نه آمد برگ گل به دیدم 

من همون رفیق سروم

اونکه روزی همدمت بود

خشک شده در تنهایی و غم

خوش به آن که همدمت بود

همه خبطم در این است

لحظه را مرهم گرفتم

به خیال خام خویش اما

پرده رو ماتم گرفتم

آنی انگار بعد، منی دیگر نبود

در قصه ما از اول قهرمانی نبود 

کجاست آن دل شیدا؟

کجایند شاه پرک‌ها؟

باز من همونم که می‌خواندم داستان مرد دانا را

توی شهرمون امانی نیست، حتی من رسوا را

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
قشنگ بود مرسی:-)
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
خواهش ميكنم
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٢/٢٠
١
٠
زیبا بود :)
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی ممنون بابت این شعر زیبا دوست عزیز ولی یه نکته ای بود که می خواستم بگم من بالاخره نفهمیدم این شعر به زبان محاوره سروده شده یا غیر ؟ در هر صورت این دو گانگی باعث میشه شعر از وزن و ریتم بیفته هر چند که ترکیبات زیبایی به کار برده بودین :)
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
من هميشه همين مشكل رو دارم نه ميتونم به طور كامل محاوره اي بنويسم نه كتابي فكر كنم تبديل به سبكم شده ! ممنون
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
سلام...احسنتم...
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
باید تلاش بیشتری به خرج بدین...شما هم مشکلی رو دارین که مدت ها منو اذیت میکرد...وزن!...تمرین بیشتری بکنین حرفای قشنگی دارین :)...خسته نباشید
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
همینهههههههههههههههههههههههههه آفرین برادرراه افتادید مثل اینکه تمرین کردیدددددددددددددددددددددد
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
وزن بلهههه ايشالله منم بتونم حل بكنم تشكر
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات