من و تو تا ته بازی

من و تو تا ته بازی

نویسنده : paariss

میگفت: ما دو تا مثل دو خط صاف و موازی هستیم، هیچ گاه به هم نمیرسیم...

غمگین نگاهش میکردم و میگفتم: ما آدم‌های کوچک در این دنیای بزرگ مثل نقطه هایی هستیم که خیلی راحت میتوان آنها را به هم وصل کرد...

اخم میکرد و میگفت: کوچکی و نقطه بودن خودت را نمیدانم... اما من خم... یک خط صاف که تا هر کجا که بخواهد میرود...

میگفتم: باشد ...اصلا تو خط...اما من نقطه ام. نقطه و خط که به هم میرسند.

پوفی میکشید و شمرده میگفت: تو یک نقطه‌ای... همیشه ساکنی... اما من باید بروم...خط که یک جا نمیماند.. میروم و هی از تو دور تر میشوم.

لبخندی میزدم و میگفتم: اما زمین گرد است.

میگفت: باز هم دور میزنم!

لبخندم کش می آمد و میگفتم: باز هم به من میرسی...

میگفت: راهم را کج میکنم...

عصبانی نگاهش میکردم و میگفتم: اما میشکنی!

چند ثانیه‌ای در چشمانم نگاه میکرد و چند ثانیه‌ای کلافه چشمانش را میبست و چند ثانیه‌ای کلافه دست در موهایش میکشید و چند ثانیه ای پشتش را به من میکرد و میگفت:

باشد...اصلا من خط تو نقطه...

تو نقطه من خط...

من خطو تو خط...

من نقطه و تو نقطه...تو خط و من نقطه...

تو دایره، من مثلث، مربع، لوزی...

اصلا هر چه تو بگویی..مگر فرق میکند؟!

من تو را نمیخواهم ...میفهمی...؟

نمیخواهمت!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
گاهی باید بساطت را جمع کرد و دور شد... پافشاری برای بعضی خواسته ها همه چیز رو خراب تر می کنه. پایان خوبی بود. موفق باشید...
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
گاهی باید همه چیز رو به سرنوشت سپرد....سلامت باشید:)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
:(....یه حس غمی منو گرفت باز....خیلی خوب بود...از این بهتر امکان تموم کردنش نبود...خسته نباشید
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
ممنونم جناب کلد، خیلی خوشحال شدم...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
:(
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
رویا خانوم؟ :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
یک نگاه متفاوت بود... تلفیق ماضی استمراری و مضارعش خوب از کار در اومده و با وجود همه سختیش، خوب پرداختش کردید. :-)
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
ممنون،خیلی خوشحالم که این نظر و دارید. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٥
٢
٠
خیلی خیلی جالب بودش..اولش که خط موازی رو دیدم سریع رفتم بیرون از تاپیک :)) گفتم لابد یه چیز کلیشه ایه ولی الان که خوندم..خیلی خوب بود..توصیفات و نوع نگاهی که داشتید خیلی خوب بود..خیلی جدید بود...جالب اینه که طرف یه عاشق واقعی هم نبود وگرنه به اون نمی گفت که میشکنی! صرفا فقط میخواست به زور اونو داشته باشه انگار...
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
مرسی فوفانو عزیز...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
...
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٢
٠
نوشته جالبی بود
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون...
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
یه جوری بود مطنتون برام!!بعد از خوندنش یه حس عجیب مثل یه غم بم دست داد.....برام جالب بود ممنون:)
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
:) ممنون که خوندی...
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
خداکنه نقطه بفهمه وقتی خط بخوادکه بهش نرسه میتونهههههههههههههه هزارکار بکنه که نرسه کاش که غرورشوحفظ کنههههههههههههههه
m_s
m_s
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
هرچندمیگن نقطه سرخط واین یعنی یه شروع جدید ! امابازم انتهای هرشروع یه نقطه یاسه نقطه وجودداره . یاتموم میشه یه حرف ونقطه میذارن یاحتی اگه قراره ناتمومم بمونه بازم سه نقطه میذارن... واین یعنی ادامه دارد!
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون که خوندی...:)
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
خدا کنه که حفظ کنه...ممنون که خوندی:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
گاهی وقت ها فقط دنباله بهانه اند که بروند.... خیلی دوست داشتم متنت رو پریسا جان خوش اومدی به جیم:)
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون نسرین جان و خوشحالم که دوست داشتی:)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
خیلی روون و زیبا نوشته بودین......... گاهی باید روی خواسته ات پافشاری کنی محکم سر حرفت بایستی حتی اگر علف زیر پایت سبز شود ، اما فقط گاهی نه همیشه!!!
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون، خوشحالم که دوست داشتین....
pari_n
pari_n
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
کلافلسفه وجودی خط بانقطه خیلی فرق میکنه
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/١٨
٠
٠
:) فرق میکنند با هم ...فرق میکنند...
فرانک
فرانک
٩٥/٠٥/٠٧
٠
٠
پریسا :((
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات