جنگل ماتم / شعر

جنگل ماتم / شعر

نویسنده : n_sa

هوای بی‌هوایی

دروغ‌های خدایی

تابش خصمانه مهتاب

رقص فریبنده کرم‌های شب تاب

فضا غرق در سکوت خیره کننده

درخت می‌کشد آه، آه‌های کشنده

نفس در سینه‌ای نیست

تو بگو این مرده این جا کیست؟

شب و روز نمی‌شناسد بارش باران

کسی نیست در امان از شکوه یاران

گل‌هایی که می‌رویند ز عادت

برگ‌هایی که می‌ریزند بی‌غایت

ماکیان می‌نگرند تک تک

همه وحشت زده با شک

این جا جای ۀدمی نیست

تو بگو این مرده این جا کیست؟

نزدیک‌تر می‌روم کم کم

شاخه ها می‌گریند زیرپایم آرام آرام نم نم

تنم می‌لرزد از هجوم بی‌امان سرد

سرم به دوران می‌افتد از جولان درد

این چهره آشنا این جا چیست؟

تو بگو این مرده این جا کیست؟

جان می‌گرفت هر لحظه همزادم

نگاهش آتشی بود بر جانم

چهار پایان خواب و بیدار

صدای مرد لالایی است انگار

همه این‌جا رفته‌اند از یاد

مثل طرحی که نقش می‌بندد در باد

نجوا کرد زیر لب با غم

خوش آمدی به جنگل ماتم     

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خوب بود :)
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
چقدر سنگین ....
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
واقعا؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
مفهوم هراس و اندوه رو به خوبی به تصویر کشیدی نگارجان. منظورت کاملا قابل درک هست از متن اما برای تبدیل شدن این متن ادبی به شعر کمی بازی با واژه ها لازمه. اگه میخوای یه شعر سپید آهنگین داشته باشی، صرفا تکیه بر وزن شعر، کافی نیست. کمی هم خلاقیت بیشتر و هرس کردن شاخ و برگهای اضافی و شهامت در شکستن یک بند به چند بند یا ادغام چند بند در یک بند لازمه تا شعر، گوش نواز و چشم نواز بشه ... توصیه من به تو اینه که بیشتر و بیشتر شعر بخونی و به تخیلت فضا بدی. موفق باشی :)
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
خودم هم همينو فكر ميكنم ممنون سعي ميكنم بيشتر مطالعه كنم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
جالب بود ولی فکر کنم شعرتون خیلی جوشش نبود چون چند جایی اش کوشش دیده می شد :)
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
ارييي
Samira
Samira
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
چند خط اول و خوندم گیرایی نداشت واسم :)) امیدوارم شعرای بعدی ...
n_sa
n_sa
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
چرا اتفاقا من ابيات اولو بيش تر دوست داشتم ؟
پربازدیدتریـــن ها
من هیچوقت نفهمیدم

مشکل دقیقا چیست؟

٩٦/١١/٢٣
شعری سروده خودم

روی مرز هالیوود

٩٦/١١/٢٣
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
آرامش و لبخند

از پری تا پری

٩٦/١١/٢٣
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

٩٦/١١/٢٣
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩