آن زمان که خبر مرگ مرا...

آن زمان که خبر مرگ مرا...

نویسنده : kavir

گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می‌شنوی،

روی تو را
کاشکی می‌دیدم.

شانه بالازدنت را،
-بی‌قید -

و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -

و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!

کاشکی می‌دیدم.

من با خود می‌گویم:
«چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟!»

حمید مصدق


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠٤
١
٠
حمید مصدق بهترین شاعر معاصریه که می شناسمش م ع ر ک ه به تمام معنا
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٠٤
٢
٠
خیلی قشنگ و غم انگیز بود........چقدر خوبه که احساستو در قالب شعر بیاری.................من که از این نعمت بی نصیبم...
maryam
maryam
٩١/١١/٠٤
٢
٠
زيبا بودوغمناك.
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٤
٢
٠
خیلی خوب بود ، آفرین ...!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٤
٢
٠
می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آن چه را می بخشی.... خیلی قشنگ بود..... مرسی.....
نگارا
نگارا
٩١/١١/٠٤
٢
٠
لایک!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٠٤
١
١
:'((((
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٠٤
١
١
جالب بود ممنون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩١/١١/٠٤
٢
٠
سلام احسنت ""چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد"" *آن روز ها که با تو بودن برایم آرزو بود، تمام شد؛ امروز با تو بودن یا نبودن فرقی ندارد؛ باران باشد، یک خیابان و برگ های زرد پائیزی؛ من می روم تا دود کنم هستی ام را ...!*
sahar
sahar
٩١/١١/٠٤
١
٠
سلام خیلی زیبا بود...لذت بردیم...
٩١/١١/٠٤
١
٠
خیلی قشنگ بود.ممنون
milad85
milad85
٩١/١١/٠٤
١
٠
عالی بود
mr.majdator
mr.majdator
٩١/١١/٠٤
١
٠
آفرین.موفق باشی
مجید
مجید
٩١/١١/٠٤
١
٠
خوب بود
Caspian
Caspian
٩١/١١/٠٤
١
١
تو که اشکمان را در برآوردی ...!!؟!
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/٠٤
١
٠
سلام "روی خندان تورا کاشکی می دیدم"....زیبا بود
saiideh70
saiideh70
٩١/١١/٠٤
١
٠
قشنگ بود
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٠٤
٢
٠
وقتی که دیگه نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگه رفت من به انتظار اومدنش نشستم وقتی که دیگه نمیتونست منو دوست داشته باشه دوسش داشتم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخته تنها متولد شدن... مثل تنها مردن...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٠٤
٢
٠
زیبا مرسی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٠٤
٢
٠
در مورد این شعر هیچی نمیشه گفت جز اینکه باهاش حال کنی!
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/٠٤
١
٠
من هم بگم قشنگ بود..
m-kian
m-kian
٩١/١١/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود...مرسی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات