یک سکانس از کوچ

یک سکانس از کوچ

نویسنده : m_soltani

«از دلبستگی دلم تا آهنگ رفتن گام‌هایم، از بند وابستگی‌ها تا گذار و گریز از تعلقات، از همزیستی تفاهم ناک جاده و رفتن تا مهر سنگین نو عروسم، طربناک عشوه گرم؛ دنیا. از نابرشی دلم تا بی‌تابی زمین و زمان برای عبور ...»

- کات؛ آقا کات؛ اوه اوه... توی این جمله‌ها که همش «رفتن» بود! تکراری نمی‌شه؟! ...اصلا بی‌خیال اقا ادامه می‌دیم؛ بریم بچه‌ها. نور،صدا، حرکت... 

«وقتی دل پایه نیست و کوچ اجباری؛ آه که این اصیل‌ترین رنج انسان است، بیدل شدن!»

***

«کوچ کردن نزدیک است.» نهج البلاغه (حکمت187) 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود.... چقدر قشنگ زمان رفتن رو یادآوری کردین....
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
ممنونم :)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
ممنونم :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
خواهش میکنم بابا ... احتیاجی به این همه تشکر نبود .... خخخ
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
برش جالبی بود! البته می تونستید یکی دو جمله دیگه هم برای "کمی بازتر شدن موضوع" اضافه کنید. موفق باشید :-)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
ممنون که حضور یافتید , بله جای بیشتری داشت برا نوشتن... موید باشید :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
١
١
بیدل شدن... فکریم کرد :|
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
این روزا همه فکریند یه جورایی :)خوش اومدید (ببخش رویا جون کلیک موسم اشتباهی رفت رو منفی خخخ یه مثبت می دم خنثی شه)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود.
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
سپاس :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
سلام کاش یک کم مطلب را بیشتر باز می کردید و بیشتر موضوع مدنظرتون را توضیح می دادید .ممنون .
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
بله حق با شماست ,مثلا می خواستم کوتاه باشه :)زیادی کوتاه شد:)ممنون بابت حضور
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود ....تشکر
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
خواهش می کنم گلپری عزیز :)کم پیدایی ...
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
کوچ اجباری...هر چیزی که توش اجبار باشه منو اذیت میکنه...
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
اره دیگه موندنی نیستیم ...ممنون اقای cold :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
پیجیده طور بود!
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
باشد که متون ساده و روان بنویسیم :)تشکرات کلیک رنجه فرمودید
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
زیبااااااااااااااااااااا
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢١
٠
٠
ممنوننننننننن
m_s
m_s
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
تلنگرزیبایی بود!
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات