مسافرِ همیشه‌ هم‌سفرِ من‌

مسافرِ همیشه‌ هم‌سفرِ من‌

نویسنده : kavir

ساده‌دلانه‌ گمان‌ می‌کردم‌،

تو را در پشت‌ سر رها خواهم‌ کرد !

در چمدانی‌ که‌ باز کردم‌، تو بودی‌،

هر پیراهنی‌ که‌ پوشیدم‌

عطر تو را با خود داشت‌

 

و تمام‌ِ روزنامه‌های‌ جهان‌

عکس‌ تو را چاپ‌ کرده‌ بودند !

به‌ تماشای‌ هر نمایشی‌ رفتم‌،

تو را در صندلی‌ کنار خود دیدم‌ !

هر عطری‌ که‌ خریدم‌،

تو مالک‌ آن‌ شدی‌ !

پس‌ کی‌؟

بگو کی‌ از حضور تو رها می‌شوم‌ !

مسافرِ همیشه‌ هم‌سفرِ من‌ !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٨
١
٠
زیبا بود!ممنون
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/٢٨
١
٠
سلام زیبا بود
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٨
١
٠
تمام روزنامه های جهان عکس تو راچاپ کرده بودند..........مرسی کویربانو هرچند نیستی!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٨
١
٠
قٍشنگ بود...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٢٨
١
٠
عالی ... خیلی زیبا ... مرسی
mobin_69
mobin_69
٩١/١١/٢٨
١
٠
معماست؟ قشنگ بود....
ahkiani
ahkiani
٩١/١١/٢٨
١
٠
بگو کی‌ از حضور تو رها می‌شوم‌ ! مسافرِ همیشه‌ هم‌سفرِ من‌ ! از قید رها شدن!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٨
١
٠
خیلی قشنگ بود..... مرسی بانو.....
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٨
٠
٠
بسی لذت بردیم.تشکر:)))
mahshid
mahshid
٩١/١١/٢٨
٠
٠
زیبا بود..
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٨
٠
٠
حتمن زیبا بوده دیگه! خخخ
maryam
maryam
٩١/١١/٢٨
٠
٠
كي رها ميشوم:((((كي..!!!!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٢٨
٠
٠
مرسی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٩
٠
٠
به به لذت بردم
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٨
٠
٠
دستت مرسی!زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات