شهید پسرک من
یک عاشقانه آرام

شهید پسرک من

نویسنده : i_banu69

مثلا خدمت سربازی ات می افتد جنوب شرق یا شمال غرب با اشرار درگیر می‌شوید یک تیر می خورد به گلوی تو می افتی زمین تمام پیراهنت غرق خون می‌شود دهانت هم خونی ست بالاخره یکی می‌رسد بالای سر تو، سرت را به آغوش می‌گیرد و مدام می گوید «دووم بیار الان بچه ها می‌رسن» اما تو با سر و روی خونین جان می دهی می شوی شهید"مخاطب خاص من" تو و مثلا  دو نفر دیگر را که توی این درگیری شهید شده‌اند می آورند شهرمان من هم برای مراسم می روم با پدرو مادر و خواهرم آنها نمی‌دانند این همان پسری است که من دوستش داشتم برایش دلتنگ می‌شدم و او را مرد رویاهایم می خواستم که با اسبی سفید می آید نه در پارچه ای سفید!!!!

پدر و مادرت را می‌بینم مادرت صورتت را می بوسد و پدرت می‌گرید و من حس می کنم که چقدر دوستشان دارم چقدر قیافشان شکل توست من همه‌اش فکر می کنم به روزهایی که وقتی از سفر یا راهی دور می‌آمدی مادرت تو را درآغوش می‌گرفته و می بوسیده و من چقدر عاشق آن صحنه ندیده بودم و از تصور کردنش هم حس خوبی به من دست می‌داد. بعد مثلا یک روز می آیم سر خاکت به سنگ مزارت نگاه می کنم اسمت را نوشته  تاریخ تولدت و شهادتت را هم نوشته و من می فهمم که تو از من بزرگتر بودی دستتم را می گذارم روی اسمت چشمهایم پر اشک می‌شود. احتمالا الان می دانی که من دوستت داشتم و چقدر دلتنگت بودم و تو توی آن جایگاه خوب احتمالا عذاب وجدان میگیری که چرا نفهمیدی دوستت دارم یا فهمیدی و کاری نکردی. گل را سرخاکت می گذارم و آب می ریزم سرخاکت. راه می افتم به سمت شهر و شلوغی و تکرارش به جایی که دیگر تو و نفسهایت .....تو و هوایت آنجا پیدا نمی‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٦
٢
٠
خیلی دلی بود لاجرم بر دل نشست
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٢
٠
موافقم.. کلا این استیل نوشته ها رو جدیدا خیلی بیشتر دوست می دارم! :-)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٢٦
١
٠
آخی ... الهی ... چه غمـــــــــــی داشت ... آخه چرا باید سرباز های صفر رو بذارن اینجور جاها ؟؟؟؟ گناه دارن خب :(
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٢٨
١
٠
عاشقانه قشنگی بود :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٤
١
٠
عشق نهفته؛ غمم کمی سرگشاده شد.
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
ترانه ای سروده خودم

تولدت مبارک عشقم

٩٥/١١/٠٤
غریبانه

خدانگهدار، سفرت بخیر!

٩٥/١١/٠٤
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات