آيا مادر هم بی‌تفاوت می‌شود؟!

آيا مادر هم بی‌تفاوت می‌شود؟!

نویسنده : شادزی خانوم

صبح چهار شنبه 26 فروردين بود. ساعت از 6 و نيم صبح گذشته بود و من در حال حركت به طرف ايستگاه اتوبوس برای رفتن به دانشگاه برای اين‌كه به اتوبوس زود برسم، مسير خودم را از يك كوچه تغيير دادم. در همين حين صدای پسر بچه 6 يا 7 ساله‌ای كه در حال صدا كردن مادرش بود به گوش می‌رسيد و اما مادر با بی‌تفاوتی و بی‌توجه‌ای به كودكش در حال رفتن به محل كارش و هر چه آن پسر صدا می‌زد «مامان موبايلت رو بده» مادر انگار نه انگار كه كودكش دارد صدايش می‌زند .

در اينجا بود كه كودك شروع به دويدن كرد كه به مادرش برسد و بعد از چند دقيقه برادر كوچك‌تر اين پسر بچه هم از خانه بيرون زد و مثل برادرش شروع به صدا كردن مادرش كرد .

وقتی آن پسر بچه به مامانش رسيد، مادر دست در كيفش كرد و تلفن همراهش را به پسر بچه‌هايش داد و خودش منتظر سرويسش شد .

در همان لحظه‌ای كه پسر بچه شروع به دويدن به سمت مادرش كرد و در حين دويدن در حال گريه كردن هم بود!

داشتم با خودم فكر می‌كردم كه آيا مادر هم بی‌تفاوت می‌شود؟! آن مادر حتی حاضر نبود يك لحظه بر گرد ِتا ببيند كه پسر بچه‌اش چه كارش دارد و با بی‌تفاوتی به راه خودش ادامه داد .

اين‌جا بود كه به خودم گفتم چقدر مادر بودن سخت است، چقدر بايد مهربان و از خود گذشته و مهر پرور باشی تا بهشت خدا زير پاهايت قرار بگيرد و گرنه به بهانه همين كه 9 ماه باردار بوده‌ای بهشت را به اين راحتی‌ها زير پاهايت قرار نمی‌دهند .

بايد خيلی خوب باشی خيلی خوب 

بايد به بزرگی واژه مادر؛ مادر باشی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٣١
٣
٠
من بارها و بارها گفتم که آی انسان اگه حوصله نداری خب بچه نیار. به نظرم بچه آوردن وقتی حال و حوصلشو نداری یک گناهي خیلی بزرگه. این یعنی اجحاف در حق اون بچه
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
تشكر از حضور و نظرت هاج عزيز :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٣١
١
٠
دنیای پر هیاهو و بی حوصله و زمان های بی برکت این دوره و زمونه ... با تصورات ما از اسامی و معانی خیلی تفاوت داره .....
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
كاملا همين طوره كلا زندگی كردن سخت ِ شده :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٣١
١
٠
یه مادری میگفت شماهایی که تو این دوره مادر میشین بهشت زیر پاهاتون نیس به هزار و یک دلیل اینم یه نمونه ی بارز که خشم آدمو در میاره
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
بچه های ما چی می خوان از آب در بيان خدا می دونه :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٣١
٣
٠
دوره زمونه عوض شده. اون مادر برای سیر کردن شکم همین دو بچه باید از صبح تا شب کارکنه احتمالا...
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
اين حرف قابل تاملی می تونه باشه :)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٣١
١
٠
هستن کسایی که اینطورین...همیشه هم بودن نه فقط الآن...راستش اسم مادر که روی یک خانوم میاد یه کوه مسئولیت رو رو دوش اون میذاره و خیلی ها توانایی یدک کشیدن این کوه رو ندارن....خوب بود :) مرسی
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
خيلی تشكر از نظرتون قابل تامل بود ممنون :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٣١
٢
٠
مادر بودن یعنی همیشه و در هر شرایطی "خوب" باشی و خب این خیلی سخته !
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٢/٣١
٢
٠
بنظرم قضاوت فقط با دیدن یه صحنه اشتباهه محضه!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
تشكر از نظرتون :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
پس ما هر لجظه در حال انجام اين اشتباه محضيم !:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٠١
١
٠
سلام:مادر درهرصورت قابل احترام است.ممنون.عیدمبارکتان باد
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
تشكر عيد شما هم با تاخير مبارك و تبريك :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
سلام متشکرم.خدایارتان
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٢
٠
١
میترسم برای دیدنم ازبهشت به جهنم بیاید.....مادراست دیگر!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
زيبا بود پاينده باشيد :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥