مصائب جوجه‌ای

مصائب جوجه‌ای

نویسنده : r_zeyghami

+ مامان تو رو خدا بیا دم در ببین نمکیه جوجه آورده!

- بیا تو در رو ببند، کی به تو میگه سر ظهر بری بیرون، میدزدنت!

+ نه مامان مگه بیکارن منو بدزدن؟! تازه اگه منو بدزدن اونقدر نمیاین دنبالم که میان خودشون میذارنم همون جایی که برداشتن! خخخخخ

- باشه بخند؛ وقتی دزدیدنت و بابات حسابتو رسید سلامت می‌کنم.

+ باشه، هر چی شما بگی، میام تو اما برام جوجه بخرین اول.

- توی خونه آپارتمانی کجای دلم بذارم جوجه رو؟

+ من خودم می‌برمش تو پارکینگ، اصلا نمی‌ذارم ببینینش.

- بیا تو در رو ببند

دختر گریه می‌کرد و فقط می‌گفت: جوجه عزیز دلم، کاش یه مامانی داشتم که تو رو می‌خرید!

- اصلا کدوم دوستت جوجه خریده؟ هیشکی؛ فقط تو پیله می‌کنی.

+ سمانه خریده، ایناهاش همین‌جا دم دره، سمانه بیا بگو جوجه خریدی.

سمانه: سلام مامان ملیکا، راست می‌گه؛ من ۲ تاجوجه خریدم.

- سلام دخترم، الان جوجه‌هات کجان؟

+ مامان جوجه‌هاش دیروز مردن....

- برو ملیکا؛ برو در رو ببند بیا توو که الان زنگ می‌زنم به بابا شب دعوات کنه.

سمانه: ملیکا گریه نکن، من دروغ گفتم که تو جوجه‌هامو اذیت نکنی، بیا بریم خونه ما یکی از جوجه‌هامو بهت بدم، فقط مامانت نفهمه‌ها.

+ قربونت برم سمانه.

- چی می‌گین شما۲ تا؟

+ هیچی من رفتم خونه سمانه، خداحافظ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
منم دلم جوجه خواس :((((((((
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
کدوم یکی از دوستای شما الان جوحه داره؟... هیشکی... فقط شما پیله میکنی.... خخخ
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
موووو دلومممممم جوجه مخه حالیمم نیس :|
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
خودم برات جوجه مخرم! :-)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
چقدر عزیز بود این متن...خیلی عزیز بود..فکر نمیکردم اینجوری ادامه پیدا کنه و به این فوق العاده ای تموم شه. عالی بود ^____^ فقط یه چیزی که هس این جمله ( اصلا کدوم دوستت جوجه خریده؟ هیشکی؛ فقط تو پیله می‌کنی. ) خودشون همیشه این رو میگن برای چیزایی که نمیخوان بگیرن بعد اگه یه کاری انجام بدی که بقیه هم انجام بدن و اونا خوششون نیاد میگن " مگه هرکی هرکاری کرد تو هم باید انجام بدی؟ =)) " کلا از پایه مشکلو حل نمیکنن هیچوقت برا همین همیشه دشواری پیدا میکنیم باهاشون :دی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
آره بابا همینو بگو ، ما رو دچار خود درگیری میکنن :)))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
به چه نکته خوبی اشاره کردی کاملا موافقم!آدم میمونه کدوم حرفشون رو گوش کنی !تابع جمع باشیم یا اینکه هرکاری رو که هرکی کرد نکنیم!به نظر من تشخیص درست و غلط رو باید بذارن ب عهده ی تجربه کردنمون ممنون از نظرت.لطف کردی خوندی :-)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
فلفل نبین چه ریزه :)))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
عایا بشکنیم ببینیم چه تیزه منظورته?اوهوم راس میگی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
به یاد خاله بازی های دوران بچگی. گریه های تموم نشدنی من وقتی جوجم مرد و بابام دفنش کرد تو باغچه :(( صدای گریه هام هنوز تو گوشمه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
آخیییی!!!! صداتون چجوری بود؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
اشکی ریختم هااااااا. سه روز تمام گریه کردم براش :|
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
وای چقد بد بود وقتی تو حیاط خونه بود قبر جوجه یا ماهی ای که مرده بود. مرسی از نظرت
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
دختر گریه می‌کرد و فقط می‌گفت: جوجه عزیز دلم، کاش یه مامانی داشتم که تو رو می‌خرید!....خیلی قشنگ بود اینش :))...خسته نباشید
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
اره دقیقا انگار از زبون یه بچه گفته شده بود :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
واقعا ...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
ممنونم که ریز نگاه کردید سعی کردم که بشه از زبون بچه بنویسم.خدا رو شکر که شد
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
من دوتا بلدرچین داشتم که گربه خوردشون:( جوجه هام همه مردن :( یه خروسم وقتی هفت سالم بود داشتم که مال من نبود، بعد وقتی سرشو بریدن من غوغا به پاکردم سه روزداد میزدم می گفتم من خروسمو می خوام :) . کلا دیگه نمی گیرم چون وقتی میمیرن خیلی افسرده میشم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
کشتارگاه راه انداخته بودین ماشالا ....
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
یعنی اوج داستان مال اون خروسس :دی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
بدین خروسش رو بهش!الهی بگردم چی کشیدی،درک میکنم آدم دل میبنده به حیوون خونگیش.مرسی از نظرت
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
والا مگه نگه داشتن این جوجه ها چقد سخته آخ؟! اکثرنم زودی میمیرن خب! یه روزی مامان باشم به احتمال زیاد برا بچم جوجه میخرم!!!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
١
٠
آفرین بر این مامان فداکار!!!
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
١
٠
منم اگه مامان بشم میخرم تا اذیت و کثیفی و بقیه ماجراهای درد سر ساز باعث بشه خودش دیگه نگه جوجه ممنون:-)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
وای نه اینجا هم حرف از جوجه است؟!؟!
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
مگه دیگه کجا حرف از جوجس عایا? !!!!!!!!!!!!
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
مامان من نمی ذارن جوجه بخرم ؛ آخرین خاطره ام از جوجه رنگیا مربوط به سالی بود که هنوز مدرسه نمی رفتم من و دو تا داداشام جوجه خریدیم ، بزرگ شدن جوجه ی من مرغ شد جوجه ی داداشام خروس !یادش به خیر یه بار با پودر لباسشویی شستیمشون =)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
هخخخخخخ من حداقل تا راهنمایی داشتم :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
وااااای !!!!!!! با پودر لباسشویی?خوبه با اسکاج نشستی بد بختو! مرسی ک خوندی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
وای من ازجوجههههههههههههههههه متنفرمممممممممممممممممم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
آخه چرا?البته بگم من اصلا تو عمرم جوجه نخریدم اگرم خواهرام خریدن من فقط نگاه کردم و میترسم بهش دست بزنم این متن تخیلم بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
من کامنت داده بودم اما چون با گوشی بوده شاید درست ارسال نشده/ داستانهایی که به این شکل دیالوگ محور هستند و اساسا بر مبنای دیالوگ شکل میگیرند مسیر سخت تری رو در پیش دارن تا تبدیل شدن به یک متن و محتوای گویا. اینجا هم همه چیز خوب پیش رفت تا لحظات آخر. این پایانی که شما در نظر گرفتید میتونه در دنیای واقعی خیلی هم خوب و جذاب باشه اما در دنیای داستانی نیاز دارید کمی شاخ و برگ بدید بهش و با ذره ای اغراق یا شاید حاشیه پردازی؛ رئالیته ی آخر داستان رو کاهش بدید. با همین فرم فعلی اگر از نگاه یک وقایع نگاری بررسی کنیم خوبه، اما چنانچه در قالب های داستانی تحلیل کنیم اینهمه واقعیت لزومی نداره و خاکستری میکنه... شما به وضوح قلم توانایی دارید و در فضاسازی های بصری و محتوایی هم خیلی خوب عمل کردید... مشتاقم مطلب بعدی شما رو بخونم... :-))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
گاهی بعد از اینکه یک متن رو مینویسم باخودم میگم میشد بهتر هم بشه،این متن هم وقتی ارسال شد تو دلم گفتم کاش میشد آخرش ضربه ی نهایی رو وارد میکردم و یک اتفاق رقم میزدم اما باز یک حسی بهم گفت همین جوری خوبه چون دوس داشتم متفاوت باشه و فقط واقعیت محور باشه ایشالا تو متن های بعدی نقدهای خوبتون رو به کار میگیرم ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
مفهوم زندگی

پرنده كوچك خوشبختي

٩٦/٠٢/٠٧
پدرم...

کمی قبل تر

٩٦/٠٢/٠٥
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
خوب بودن یا درست بودن؟

اهمیت درست بودن

٩٦/٠٢/٠٧
نه چپ، نه راست

غرضی بی غرض

٩٦/٠٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات