وضوی بی‌پایان

وضوی بی‌پایان

نویسنده : paariss

ایستاده بودم در میان صف و به خودم تشر می‌زدم که چرا همیشه ساده می‌گذرم از این صفی که همیشه برپاست و همیشه آماده، همیشه آماده . نوبت من شده بود و عده زیادی پشت سرم منتظر ایستاده بودند . شیر آب را باز کرده بودم و آب را در دست راست و چپم ریخته بودم . باید مسح می‌کشیدم اما... اشتباها ...دوباره آب را روی دست راست و چپم ریختم. خودم فهمیدم اشتباه کرده‌ام، پشت سری‌ام هم فهمید اشتباه کرده‌ام .

با خودم گفتم باید دست‌هایم را خشک کنم و دوباره وضو بگیرم . دوباره آخر صف ایستادم تا نوبت من رسید، وقت تمام شده بود . من میان آن مکان مقدس ایستاده بودم و وقت تمام شده بود .

 بعد مادر آمد و بیدارم کرد. بیدارم کرد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
جالب بود .............. واقعی بود؟
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون...بله،واقعی بود....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
چه خواب جالبی ............ حتما دنبال تعبیر یا درک این خوابتون رفتین؟...........
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
من زیاد ازین خابای قابل تامل میبینم... راستش نه...دنبال تعبیرش نرفتم...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
خوش بحالتون ..... خیلی وقته دیگه خوابی نمیبینم ......
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
:)))) من فک میکنم کلمه ها و جمله هایی که توی این متن برای بیان منظورتون استفاده کردین، میتونست خیلی بهتر از اینا باشه. مثلا اینکه شما متوجه شدین "از این صفی که همیشه برپاست، همیشه ساده گذشتین"، دیگه " تشرزدن" نداره! چون فهمیدن از این نوع اصولا با خودش آرامش میاره. یا مثلا تکرار دوباره ی "همیشه آماده" که برای بار دوم ضربه ای نداشت. کلا به نظرم میشد روی جوی که میخواین بیشتر مانور بدین. :))
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون که خوندین... من این خواب و واقعا دیده بودم... و تو خواب واقعا به خودم تشر زده بودم...و تو خواب ارمشی ازین موضوع بهم دست نداده بود... در رابطه با اون تکرار هم شاید حق با شما باشه...بازم ممنون از نظرتون.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
خب انشاا... خیره :))
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
چه خواب جالبی ! اون حس پایانی تون خیلی سخته ...
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
ممنون که خوندین...:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
کوتاه بود و کامل. مرسی :-)
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
ممنون که خوندین....:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
تشر زدن داره اتفاقا به نظر من محبوبه :)) چون دقیقا این حقیقت اکثر ما ادماست...یه چیزی رو میفهمیم ولی صرف فهمیدنش میگیم خوب دیگه الان همین که من اینو فهمیدم ینی خیلی کار شاقی کردم و دیگه عمل کردن بهش رو یادمون میره...یا اگرم میخوایم بهش عمل کنیم دقیقا رفتارمون مثه همین متن میشه...و دقیقا به نظرم تکرار دوباره ی همیشه اماده خیلی خوب بود و به من که ضربه زد :)) میدونی محبوبه ذات تو احیانا با آرامش عجین شده که همچین نظری داری، ینی همیشه خونسردی و راحت و اسوده راه مورد نظرت رو میری برا همین برات این متن عجیب اومده :دی
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
مرسی فوفانو عزیز که خوندی...و ممنون از نظری که دادی...راستش علایم نگارشی که من استفاده کرده بودم عوض شده... یه چیزی مثل نقطه ها و کاما و سه نقطه...یا شایدم من کپی پیست کردنی این طور عوضش کردم. هر چند تو متن اثری نداره ، اما خوندن خواننده رو تو خط فکری کسی که نوشته میبره.مثلا من بین دو تا همیشه آماده و یا بین دو تا بیدارم کرد سه نقطه گذاشته بودم.این فرق میکنه با اینکه بینشون نقطه و کاما باشه...منظورم ومیفهمی...؟ شایدم من زیادی رو این چیزا حساسم و این طور نیست."بازم ممنون که خوندی و نظر دادی"
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
انتخاب تیترش جالب و قشنگ بود!
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
مرسی که خوندین...خودم بعد از گذاشتن اسمش پشیمون شدم...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
١
٠
سلام؛ موضوع خوبی بود. منتها اگر در بیذاری هم این اتفاق افتاد، نیاز نیست که دست یا صورتتون رو خشک کنید، فقط جای مسح باید خشک باشه، ممنون.
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنون که خوندین...:) بله...این موضوع رو میدونم ،ولی خب خوابه دیگه...:)))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨