نامه ای سر گشاده به  وزیر خسته!
در حمایت از عشق سرخم

نامه ای سر گشاده به وزیر خسته!

نویسنده : ناصر جوادی

سلام من را می شناسید جناب آقای  وزیر ورزش؟!

من یکی از آن صد هزاران نفری هستم که دو هفته پیش در ورزشگاه بزرگ آزادی جمع شده بودند، هم آنهایی که با پر کردن دوباره آزادی کاری کردند تا همه یادشان برود هجوم هشتاد هزار نفره افغان‌ها را و غربت تیم امید مان را و هم لرزه بیافکنند برتن النصری‌های الکی مثلا کماندو!

من همان  پسر بچه خردسالی هستم که هنوز ساعت را نمی فهمد ولی روزهایی که پرسپولیس بازی دارد بارها از مادرش می پرسد "ساعت هفت یعنی چند بار تا صد بشمارم"؟

من استاد مرتضی احمدی عزیز(یادش گرامی) هستم که در قراردادهای کاری اش قید می کرد "‌روز های که  عشق سرخم بازی دارد کار تعطیل"

من پیر مرد هشتاد ساله ای هستم که اسم بچه هایش را یادش رفته و جابه جا صدایشان می کند ولی همه بازیکنان پرسپولیس را با اسم و شماره پیراهن می شناسد هنوز!

من یکی از  میلیون ها نفری  هستم که وقتی در عربستان مهاجم تیم حریف دستش را بر گردنش می کشید به نشانه بریدن سر تیم محبوبم اشک چشمانم را خیس کرده بود. و باز هم یکی از میلونها نفری که با چکِ چیپِ طارمی بر صورت سعودی ها  به هوا پریدند.

یکی از میلونها نفری که دلخوشی آخر هفته شان این است که در ورزشگاه یا جلوی تلوزیون بنشینند و با نگاه کردن بازی‌های پرسپولیس‌شان خسته‌گی یک هفته کار و تلاش را از یاد ببرند.

من یکی از میلون ها نفری هستم که با شنیدن  1+5  پیش از آن که توافق هسته ای و  تحریم و تورم و قیمت دلار به ذهن شان بیاید یاد شیش و شیشتایی ها می‌افتند، اما... این روزها غمی بر سینه ام نشسته بس سرد و سنگین، غم پرسپولیسم همان پرسپولیسی که مرحم زخم‌ها و مسکن دردهایم بود حالا شده یکی از بزرگ‌ترین غم‌هایم. شاید برای شما باورش سخت باشد به ریش من هوادار بخنید و شاید هم با خود تان بگوید " چه جدی گرفته اند، فوتبال فقط یک بازی است "

حق با شماست من ِ هوادار خیلی جدی گرفته ام این بازی را آنقدر سخت که وقتی در آن کابوس وحشتناک بازی با لخویا گزارشگر مسابقه خدا را شکر می کرد که بازی تمام شد و پرسپولیس بیشتر گل نخورد و یا بعد بازی با سپاهان گزارش گر به کنایه از رفتن پرسپولیسم  به جمع فانوس بدستان می‌گفت صدای شکستن غرورم را شنیدم.

اگر من را شناختید لطفا پرسپولیس این عشق قرمزم را به حال خودش رها کنید، بس است کمک پدرانه تان تا به امروز!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
سکوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
???
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
جالب بود... یکبار بازنویسی کنید و دستی به سرو گوش مطلب بکشید و پیشنهاد میکنم بفرستیدش به مطبوعات سراسری ای که جلو چشمِ وزارت ورزش باشه.. هر چند بی اثره اما بهرحال یک صداست از میان هزاران صدای بغض شده توی گلوها.. من هم پرسپولیس ام.. من هم خواهش میکنم دست از سرِ این طفل سرراهی بردارند و به سیاست و انتخابات و کارهای مهمترشون برسن...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
این درد مشترک هر گز جدا جدا درمان نمی شود
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
من درک میکنم حرف های شما رو به عنوان یه هوادار دو آتیشه البته هوادار تیم شما نیستم ولی خب درک که میتونم بکنم...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
اره فقط یه هوادار می تونه حال این روزای ما رو در ک کنه حالا هر رنگی که می خواد باشه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
اتفاقا رنگم قرمزم هست:)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
lقرمز داریم تا قرمز
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سلام، حرف نداشت برادرم، البته با توضیحاتتون در مورد در صف انتشار و خاک خوردن و...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
مرسی میرزا جان البته این نوشته شامل صف انتظار نشدو توفق خاک خوردن هم نصیبش نشد :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
سلامی دوباره؛ جالا که اینطوره، پس در نوشته های بعدی سعی کنید فاصله ها رعایت بشه، مثل: "من همان پسر بچه" که بین همان و پسر دو عدد فاصله خورده/ علامت های نگارشی همیشه پشت این علامت (") می خورند. یعنی علامت سوال اینجا: "بشمارم"؟" به این سبک خواهد شد: "بشمارم؟"/ یا در این قسمت: "میلونها نفری که با چکِ چیپِ طارمی بر صورت سعودی ها به هوا پریدند." و یا: "به ریش من هوادار بخنید" و یا: "جمع فانوس بدستان می‌گفت"/ ولی در کل اصل نوشته و محتوایش و اصل کلامش حرف نداشت. ارادتمند شما میرزای اصفهانی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
البته با آقای شمشیری هم اعلام موافقت می کنم.
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
مرسی انشا الله تو خط خطی های بعدیم رعایت می کنم فرمایشاتت رو مرسی میرزای اصفهانی عزیز
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
نفرمایید! فدای این مرام شما جناب سروان :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات